نامه‌های سوشیانت هزارم » صفتی از خدای

حقّ شکسته‌دلان | صفحه اصلی | اول و آخر

سه شنبه,21 اکتبر, 2008

صفتی از خدای

تو صفتی از خدای داری که من همواره بر آن رشک و حسد می‌برم. تو به اندکی نیز قانعی. همین‌قدر که بدانی که مهیای تو هستم. دستمالی برداشته‌ام و اتاق کوچک‌ام را تمیز می‌کنم. به‌اندازه‌ای که بدانم دل کوچک‌ات رضایت می‌دهد. پاک و مرتب می‌شوم برای فردایی که می‌دانم خواهی آمد. ببخش مرا که همه چیز را قاطی و در هم می‌نویسم. خواستم فقط جایی ثبت بشود تا اگر عمری بود و قد داد که روزگاری بنشینیم و با هم مرور ایام کنیم از این رفت و آمدن‌های تو و من، چندتایی هم در این دفتر باشد.

منتظرم. همین!



6 نظر برای صفتی از خدای نوشته شده است.

  1. سوده

    خوش به حالتون که منتظرهستین و خوش به حالتون که او می آید.
    همیشه خوش باشین

  2. ...بود؟

    با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
    آتش به من اندرزن و آنم بستان

    مدام این بیت توی ذهنم میگرده
    از لحظه ی این قلم

  3. ش

    ان شاء الله هجر شما نیز به به زودی به وصل و آسایش بینجامد. آمین.
    تنها ایرادش این است که آنگاه، افسوس این روزها را خواهید خورد که چقدر شور و عشق و انتظار و زیبایی در همه این لحظه های چشم به راهی موج می زد…
    و گر مراقب نباشید، رنگ خواهند باخت، همه به وصل…
    هی…

  4. مینو

    خیلی خوشحالم همین!

  5. فاطمه

    همه ادما موقع عقدشون اینقدر خجالتی ان؟خیلی بامزه شدین هردوتون:))

  6. شقایق

    باز خواندمش و باز حظ کردم

شما نیز نظرتان را بنویسید.