نامه‌های سوشیانت هزارم » زن در نقاشی‌های ایرانی

در باب امیدی که باید باشد اما نیست! | صفحه اصلی | مِه

جمعه,10 اکتبر, 2008

زن در نقاشی‌های ایرانی

همان‌قدر که حضور زن در منظر عامه‌ی جامعه‌ی سنتی ایران در پس پرده و حجاب است، در نقاشی‌های سنتی ایران نمودی عینی و جدّی دارد. گویا این موجود لطیف به هر صورت تاب مستوری ندارد. شاید به‌ندرت بتوان تابلویی از نقاشی ایرانی یافت که عنصری از آدمی در آن باشد و زن در آن جلوه‌ای نکرده باشد. نقاشی ایرانی البته سخت وام‌دار شعر است و در شعر است که سخن از معشوق به بی‌تکلفی آورده می‌شود. زنِ پیچیده در حجاب، از روزن شعر وارد ساحت تصویر شده و زیبا‌ترین جلوه‌ها را در این دو هنر شریف می‌کند.

در شعر کهن ایران عرفان جای‌گاه رفیعی دارد که قابل چشم‌پوشی نبوده و نیست. هم‌چنین نمی‌توان به درستی تفکیک قابل ملاحظه‌ای در اشعار پارسی [حداقل از شعر سنایی به بعد] داشت که مرز شعر عارفانه از عاشقانه جدا باشد. در منظومه‌هایی چون لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین که به‌ظاهر روایت یک عشق زمینی هست‌اند شاعر می‌کوشد با عشق پلی بسازد از زمین تا آسمان. نقاشی ایرانی نیز که در کار تصویر سازی صحنه‌های این عشق است لاجرم متاثر از این امر است. برای روشن شدن این نکته بهتر است مثالی بزنم. ابتدا به منظومه‌ی «خسرو و شیرین» جناب نظامی مراجعه می‌کنم و سپس صحنه‌ای که توسط نقاشان به تصویر کشیده شده را پیش‌روی شما قرار می‌دهم و در نهایت تفسیری مختصر از این سیر و سلوک بصری را باز می‌گویم.

نظامی صحنه‌ی دیدن آب‌تنی شیرین در چشمه‌سار توسط خسرو را چنین روایت می‌کند:

قضا را اسبشان در راه شد سستدر آن منزل که آن مه موی می‌شست
تن تنها ز نزدیک غلامانسوی آن مرغزار آمد خرامان
طوافی زد در آن فیروزه گلشنمیان گلشن آبی دید روشن

خسرو در میان مرغزار چشم‌اش به اسبی در کنار رودی می‌افتد و در دل آرزوی داشتن آن می‌کند غافل از این که اسب ازآن شیرین است. نظامی از همین تصادف حادثه که در انتظار خسرو است لب به بیان نکته‌های ظریف طریقت می‌گشاید:

نبود آگه که آن شبرنگ و آن ماهبه برج او فرود آیند ناگاه
بسا معشوق کاید مست بر در
سبل در دیده باشد خواب در سر
بسا دولت که آید بر گذرگاهچو مرد آگه نباشد گم کند راه

و سرانجام نگاه شاه بر روی ماه شیرین می‌افتد:

ز هر سو کرد بر عادت نگاهینظر ناگه در افتادش به ماهی
چو لختی دید از آن دیدن خطر دیدکه بیش آشفته شد تا بیشتر دید
عروسی دید چون ماهی مهیاکه باشد جای آن مه بر ثریا
در آب نیلگون چون گل نشستهپرندی نیلگون تا ناف بسته

ز هر سو شاخ گیسو شانه می‌کردبنفشه بر سر گل دانه می‌کرد
اگر زلفش غلط می‌کرد کاریکه دارم در بن هر موی ماری
نهان با شاه می‌گفت از بنا گوشکه مولای توام هان حلقه در گوش

و خسروی پادشاه در سلسله‌ی موی شیرین گرفتار و بنده‌ی حلقه در گوش او و شیرین مولا و سرور خسرو می‌شود! اما این صحنه‌ی زیبا در طول قرن‌ها توسط نقاشان زبردست بسیاری تصویر شده و هر یک به فراخور حال در رنگ و لعابی نقش‌اش زده‌اند اما نکته‌ای که صورت‌ساز به آن توجه دارد هرچند که شاعر از آب‌تنی زنِ داستان و عریانی وی گفته باشد، تقسیم شیرین به دو قسمت مجزا برای روایت بصری داستان است.

نیم‌تنه‌ی بالای زن عریان است و نظر پادشاه هم به همان است اما نیم‌تنه‌ی پایین در تمامی نسخه‌های نقاشی پوشیده است. اما دلیل: زن در عرفان صورتی از خالق دارد. تجلی خلاقیت الهی‌ست چرا که زایش توسط او ست که صورت می‌گیرد. از طرفی زن زیبا ست [جمیل] و بخشنده و مهربان [رحمان و رحیم]. موجودی که چنین قرابتی با اسماالله دارد بی‌شک نزدیک‌ترین آفریده به آفریننده‌ی هستی ست. مردمان شاعر یا نقاش سلوک‌شان جمالی بود لذا دایره‌ی لطف و شفقت را مدّ نظر قرار می‌دادند و چه موجودی برای تجلی بهتر از زن؟ اما زن به‌هر صورت پایی بر زمین دارد و سری به آسمان. نیم‌تنه‌ی پایینی را از آن رو که بر زمین است ناظر بر جهان سفلی می‌دانند و دون‌تر از نیمه‌ی بالایی. لذا پایینی را می‌پوشانند و بالایی را عریان تا نگاه خسرو بی‌پرده به تجلی ملکوتی الهی باشد. خسرو در یک کلام عارفی ست که تجلی ذات پروردگار شامل حال‌اش شده و بی‌پرده به تماشای آن می‌پردازد. به تقاضای اسب آمد اما بهتری نصیب‌اش شد [لطف]. اثرات بعدی این تماشای عارفانه در داستان البته به وضوح قابل دیدن است. ورود فرهاد به داستان، کوه‌کنی او، نقش دیواری از شیرین، مرگ هرکدام از قهرمانان و بسیاری دیگر از اتفاقات داستان، نقاط عطفی برای فهم این رابطه‌ی عاشقانه-عارفانه‌ی دوسویه از انسان با خدای‌واره دارد.

عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدای – ما همه بنده و این قوم خداوندان‌اند (حضرت حافظ)



4 نظر برای زن در نقاشی‌های ایرانی نوشته شده است.

  1. ...بود؟

    جالب بود برام

  2. sara khanom

    سلام رفيق
    متن………سبک نوشتار
    حتي دقتي که در انتخاب عکس و قالب داريد
    منو به شدت جذب کرد
    در نوشته هاتون اعتماد به نفسي ميبينم که همچين اسم قوي و موثري روي خودتون بذاريد…………
    اگر عمري باقي باشه
    به مرو زمان شما رو ميخونم
    تا بيشتر پي به افکار زيباتون ببرم و لذت ببرم
    شاد و موفق باشيد
    در پرتو اهورا مزدا

  3. ش

    خیلی عالی بود. خیلی.
    اشک تو چشام جمع شد.
    دستت درست عزیز.

  4. مری

    absolutely complete

شما نیز نظرتان را بنویسید.