سخنی که با تو دارم!
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی (شیخ اجل سعدی)
۱- سید محمد خاتمی موجود لطیفیست. آنقدر لطیف که انسان به راحتی میتواند بفهمد و بپذیرد که اگر دگر باره نخواهد دامنی به سیاست آلوده کند کاملاً حق دارد. خاتمی برای من چنان عزیز است که اگر برای دور بعدی ریاست جمهوری کاندید شود، حاضرم عهدی که با خودم مبنی بر عدم رای دادن در این مملکت بسته بودم را بشکنم و قطعاً خواهم رفت و به او رای خواهم داد. اما همهی اینها را گفتم که اگر بعد اش چیزی از جنس نقد خواندید متهمام نکنید که قصد کوبیدن خاتمی را دارم.
۲- من حدود یک ماه است که سخت به معضل عدم برنامهریزی به معنای دقیق کلمه و عدم وجود یک استراتژی ملی یا حتی عزم ایجاد آن در حل مشکلات کوچک و بزرگ میاندیشم چرا که معنای دقیق آنارشیسم را در تک تک سلولهای اداری ایرانی که همان اطاقها و پارتیشنهای مراکز دولتی و یا مؤسسات نیمه خصوصی است، دیده و درک کردهام. این برداشت به تجربهی ناگوار من که در طول سه ماه اخیر دچارش بوده و هستم بر میگردد. زندگیام در طول این سه ماه دقیقاً روندی فرسایشی به خود گرفته که ناشی از دوندگیهای بیپایان از اطاقهای این اداره به راهروهای ادارهی دیگر، روند مکرر معطلیهای طولانی برای گرفتن جواب بخش کوچکی از کار و هزار و یک داستان غمانگیز دیگر است. با این اوصاف وقتی میخواهم کلماتی مثل ناهمگونی، بینظمی، و عدم برنامهریزی را در مورد بخشی از جریانهای عمدتاً اصلاحطلب بهکار ببرم چیزی در همین حدود که در ادارات دولتی ایران شاهد اش هستیم را مد نظر دارم و تصور میکنم.
به زبان خیلی ساده هیچکس در دایرهی اصلاحطلبان دوم خردادی، نمیداند چه نقشی دارد یا در توهمی پیشساخته از نقشش به سر میبرد و لاجرم در ساز-و-کارش با سایر نفرات این گستره با مشکل اساسی عدم توانایی در ایجاد ارتباط سازنده روبهرو ست. این معضل چنان در هم پیچیده شده که جز با برنامهریزی بلند مدت، غیر رادیکال و بهدور از جنجالهای رسانهای میسر نمیشود. در این بخش سوال من این است: اصلاحطلبان بدون شک فرصتی عظیم را در طول این سه سال که میتوانست سرشار از گفتگوهای مؤثر و بهدور از جنجال و فرضیهپردازیهای ناصواب باشد را از دست دادند. حال با توجه به زمان اندک باقی مانده تا انتخابات چه میشود کرد؟ آیا برای بهتر دیدن این معضل و چارهاندیشی در خصوص آن، شایسته نیست از همین لحظه عزمی جزم شود و مدتی سیاست را تعطیل و به کاری تحلیلی – گویا بنیاد باران هم روزگاری قرار بود متصدی همین امر باشد! – پرداخت؟
۳- دوستی اعتقاد دارد در دنیای بیدلیل و بیحساب-کتابی که اصلاحطلبان در آن غوطهورند، شاید تنها گزینهای که باعث میشود از خاتمی بخواهیم باز بیاید این است که: احمدینژاد رییس جمهور نشود. به راحتی میشود با سوالهایی بن این گمان را مورد هجمه قرار داد. آیا خاتمی گزینهی نهایی ست؟ بیاید کمی در مساله ریز شویم. اصلاح طلبان در حال حاضر با تعدد افراد بالقوه برای در دست گیری پست ریاست جمهوری روبهرو هستاند که کار را برای جناح رقیب خصوصاً اگر از آمدن خاتمی مطمئن شوند، بسیار آسان میکند. فکر کنید که خاتمی بیاید، در این صورت با توجه به سفارش مؤکد رهبر برای ماندن احمدینژاد در این پست، و با استعانت از تبلیغاتی که مشخصاً روی این مورد انجام خواهد شد، بسیاری از افراد و گروههای متشخص دست راستی برای نشان دادن حسن نیت خود به رهبری هم که شده جلو-جلو به پیشواز احمدینژاد خواهند رفت. مسلماً با قطعیت آمدن خاتمی بسیاری از مؤمنین اصولگرا مانند جامعهی اسلامی مهندسین یا اسلافشان از قبیل حزب مؤتلفه که یا دل به احمدینژاد هم نبستهاند و یا در طول این سه سال از وی سر خورده شده اما باز دل در گروه هممسلک خود دارند، حتی شده با قرار دادن پیشفرضهایی به حمایت از رییس جمهور فعلی خواهند پرداخت و بیخیال گزینههایی مثل لاریجانی خواهند شد. فقط به این نیت قربة الی اللهی که خاتمی نیاید. یعنی دقیقاً همین نظری که امثال این دوست من دارند اما برعکس. این است که بهتر میدانم چشم خود را به واقعیت «نفرت از خاتمی» هم بگشاییم و ببینیم که طیف وسیعی از بلاتکلیفان حزبی منتظر وقوع چنین چیزی هستناند تا وضعیت خود را در مواجهه با افکار عمومی روشن سازند.
۴- باز هم فرض کنید که خاتمی قدمی پیش بگذارد و وارد عرصهی انتخابات شود.توجه کنید که ما علناً بر روی ابر فرض و خیال داریم راه میرویم. خوب سایر فرضیات ما چنین رقم خواهند خورد:
- آیا خاتمی تایید صلاحیت میشود؟
- اگر نشد که تمام پشتوانهی فکری و تمام نیرو و استعدادی که بر روی او متمرکز شده از هم خواهد پاشید. اما اگر مثل آنچه بر سر معین رفت، بنا بر مصلحتاندیشیهای از ما بهتران تایید صلاحیت شد، پرسشهای بعدی مطرح میشود: با توجه به آنچه در بند قبل گفته شد آیا او توان کسب رای از خود مردم را دارد؟
- در خصوص بند فوق باید متذکر شد که با فرض رای بالای مردم به او [که تردیدی جدی بر آن مترتب است] جناح رقیب هم در این مدت بیکار نخواهد نشست. بنا بر این امکان تقلب و دست بردن در رای مردم [که دیگر به وضوح امری عادی شده] آن هم با ریاست کسانی چون وزیر کشور فعلی که نماد دروغ و حقهبازی و شارلاتانیسم سیاسی هستاند تقریباً نزدیک به ۱۰۰درصد خواهد بود. آیا از این مهلکه هم میتوان جان سالم به در برد؟
- روی دیگر سکهی هر موفقیت سیاسیای خصوصاً در خاورمیانه هزینههاییست که جناح پیروز میپردازد. بسته به این که هر کدام از دو سوی قائل به دموکراسی و رای [چه واقعی و چه صرفاً از روی ظاهر سازی مثل آنچه در ایران مرسوم است و حاکمیت خود را دموکراتترین حکومت جهان میخواند] پیروز انتخابات شوند معمولاً به علت نبود بنیان صحیح و دموکراسیای شبیه طفل نارس که در این کشورها وجود دارد کم و بیش جناح پیروز را به انواع حربهها داغدار میکنند. هزینههایی چون تعطیلی روزنامهها، کوی دانشگاه و سعید حجاریان شاید از نمونههای بارز و در جلوی چشم همهی ما باشد. باید پرسید که در این وادی که مثل آش کشک خاله، چه بخواهیم و چه نخواهیم به پایمان نوشته میشود، چقدر در خود آن نیروی قدیم را مییابیم؟ چقدر حاضر به تحمل هزینههایی از این دست خواهیم بود؟ سیاستمداران ما کدام حاضر اند مثل حجاریان، نوری یا مهاجرانی و بسیاری دیگر متحمل پرداخت هزینه شوند؟ آیا برای بازوهای خاتمی میتوان تشابهی از جنس خریده شدن یاران حسن ابن علی در مقابل نیروهای زر و زور و تزویری معاویه قائل شد؟ احتمالی که بعید نمینماید.
- و در نهایت به این پرسش حیاتی میرسیم که پس از به دست گرفتن قدرت [در صورت به سلامت از این خوانهای سخت عبور کردن] و با عنایت به فرصت سوزیهای سه سالهی اخیر و نبود یک فکر منسجم در اصلاحطلبان برای اداره کشور، اصولاً برنامهی جناح پیروز خاتمی برای ترمیم تمام ویرانههایی که احمدینژاد با پرداخت هزینههایی از جیب مردم ایجاد کرد تا بنای کج و معوج خود را بر آن بنا کند چیست؟ برنامهی اقتصادی که همیشه در میان طیف دوم خردادی مثل حلقهی مفقوده بود چه میشود؟ در این آشفته بازاری که اگر ایجاد هم نمیشد باز هم بیماری مهلک عدم ثبات اقتصادی در تمامی دورانهای پس از انقلاب وجود داشت و حالا بیگمان به وضعیت قرمز نزدیکتر هم شدیم، راه حل چه در چنته دارند؟
در این خصوص تا انتخابات بیشتر خواهم نوشت و صد البته که به نظرات شما برای ادامهی بحث نیازی مبرم دارم.

مهر ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۷ ب.ظ
ببین با حرف دیروز جنتی، با حمایت رهبری از احمدینژاد و با این وضعیتی که این روزها میبینم، فکر میکنم خاتمی اگر هم بیاد، رئیس جمهور نمیشه. و فکر میکنم صلاح به اینه که اصلاً کاندید نشه. چرا؟ اول اینکه من مطمئنم که با هر تقلب و هر نیروی کاذبی هم که شده، اینا در صورت کاندید شدن خاتمی آمار رایهاش رو میارن پایین، یا آمار رایهای رقیب رو میبرن بالا! خاتمی هنوز بین یه عده آدم یه جور «امید»ئه. با این اتفاق ممکنه یه عده آدم حسابی نا امید بشن. ولی در صورتی که کاندید نشه، این وضعیت خفیفتر اتفاق میافته. دوم اینکه فرض بگیریم خاتمی رئیس جمهور بشه. من مطمئن هستم که باز هم مثل همون هشت سال نمیگذارن کاری بکنه، و این فرصت دوبارهی چهارساله اگر توش هیچ اتفاقی نیافته، همهی اعتبار خاتمی از بین میره و دیگه هیچ راه برگشتی برای خاتمی و اصلاحات نیست! دیگه اون وقت بدبختی میشه اینکه میگن و میگیم خب اصلاحطلبها یه بار دیگه اومدن روی کار اما باز هم هیچی نشد و اونوقت دیگه حتا یکذره هم کسی نمیگه که نگذاشتن! میگن رسماً عرضه نداشت. و دست آخر اینکه خاتمی بهتره کاندید نشه و خودش رو ضایع نکنه، چون این اتفاقات که تا الان افتاده و کارهایی که احمدینژاد و دولت نهم کردهان و تمام این چیزهایی که ماها رو داره حرص میده، چیزی نبوده که اینا بیان برای یک دورهی چهارساله انجام بدن! فکر میکنم اینا برنامهی درازمدت و حداقل هشت ساله دارن و به همین راحتیها میدون رو خالی نمیکنن و خیلی باید ساده بود اگر فکر کرد که خاتمی کاندید میشه و رای میاره! مگه اینکه بیاد، و چنان رای میلیوووووونی بیاره که این اصلاً به خنده بیشتر شبیهه!
مهر ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۰۶ ب.ظ
سلام
اولا که بی برو و برگرد احمدی نژاد رئیس جمهور است. شما هم نیرویت را تا انتخابات مصروف همان پستهای شاعرانه و گل و بلبل بکن که در ایران عزیز آنچه که به جایی نرسد فریاد است! مضاف بر اینکه به تعبیر زیبای شما اکنون شارلاتانیزم سیاسی در راس وزارت کشور نشسته و نه قصد استفا دارد و نه احمدی نژاد دستی میجنباند(چرا بجنباند؟!) ونه مجلس اصولگرا فکر استیضاح است. بروکراسی کافکایی هم که چشم اصلاحات را درآورده! خلاص.
یک چیزی هم حضور شریفتان عرض کنم: جبهه اصلاحات از آنجایی که در موضع یک نهضت است و نه یک نظام، غالبا رویکرد سلبی دارد تا ایجابی. درست است که ایدههایی مطرح میشود، اما حقیقت این است که بیشتر از آنکه جناح حاکم و محافظه کار بخواهند مانعی بر سر غایات ایدئولوژیک جبهه اصلاحات باشند، خود ایشان غایات ایدئولوژیک منسجمی برای ارائه ندارند، و سه سال فرصت سوزی فوق الذکر هم شاید به همین خاطر باشد.
مهر ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۳۰ ب.ظ
با سلام
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود؟
مهر ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۸:۳۷ ق.ظ
این مطلب در پارسینه انتشار یافت.
—-
مگر من اجازه دادم که منتشرش کنید که اینکار را کردید آن هم با جرح مطلب؟
سوشیانت.
مهر ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۶:۰۲ ب.ظ
جناب امیر عباس ریاضی،
نظر شما مبنی بر عدم اجازه بر درج مطلب، در قسمت نظرات پارسینه دریافت گشت.
روند کلیه سایتها خبری من جمله پارسینه بر این است که در درج مطالب وبلاگی، اجازه ای اخذ نمی کنند. دسته ای نام وبلاگ را ذکر کرده و عده بسیار بسیار قلیلی لینک به وبلاگ نیز می کنند.
علت عدم اخذ اجازه شاید به دسترسی مطالب وبلاگ برای همگان در صورت عمومی بودن وبلاگ، برگردد.
لیکن اگر جنابعالی، راضی به انتشار مطلب خویش در پارسینه نیستید، بفرمایید، مطلب برداشته خواهد شد.
(روند اینگونه بوده است که همواره نویسندگان یا در برابر نشر مطالبشان سکوت می کرده اند یا خوشحال گشت، مراتب تشکر خویش را به جهت انعکاس بیشتر مطلبشان به سمع و نظر دست اندرکاران پارسینه می رساندند. وانگهی این نخستین بار است نویسنده ای از انعکاس آرا و عقیده اش، اظهار عدم خرسندی می نماید.
بدین جهت، آماده ایم در صورت خواست شما مطلب را از خروجی سایت برداریم. اطلاع دهید.
و اما در باب جرح مطلب، تنها چند کلمه که انتشار آنها در سایتی خبری میسر نبود، حذف شدند، که به دلیل بیم از ایجاد مشکل برای نویسنده مطلب نیز بوده است.
به هر تقدیر از مطلب خوبتان سپاسگزاریم.
—–
من روال سایتهای خبری ایران را نمیدانم که چیست. اگر چنین است که اشتباه است. ممنون میشوم که مطلب را بردارید. جرح مطلبی که توسط کسی نوشته میشود اگر با اجازهی قبلی از وی بوده باشد عیبی ندارد اما بیخبر مطلبی را انتشار دادن و ناقصاش کردن [حتی در یک حرف] مناسب به نظر نمیرسد.
سوشیانت.