نامه‌های سوشیانت هزارم » سانسور چیزی که روزگار سانسورش کرده!

تشنه‌ی خون | صفحه اصلی | ول معطلی!

جمعه,۱۴ مهر, ۱۳۹۱

سانسور چیزی که روزگار سانسورش کرده!

مانی و مانویت: این دو کلمه هرگز نتوانسته‌اند از ملعنتی که از آغاز بر آن‌ها بار شده رهایی یابند. به‌رغم کارهای چندتن از نادر کارشناسانی که کوشیده‌اند واقعیت تاریخی را روشن کنند، هرگز یک دادرسی عمومی برای اعاده‌ی حیثیت به این انسان‌ها و آیین‌شان صورت نگرفته است. … گروهی که از نظر جماعات انشعابی مسیحی «بلشویک‌های قرن چهارم بودند، ستون پنجمی که از خارج آمده بودند تا در کلیسای مسیحیت رخنه کنند و آن را به اختیار خود درآورند.»

از کتاب مانی و سنت مانوی، نوشته‌ی فرانسوا دکره، ترجمه‌ی عباس باقری، انتشارات فرزان روز، مجموعه‌ی گفتگوی تمدن‌ها، ۱۳۸۰.

مانویت دینی ست که از میان رفته و از بخت خوب یا بد، موضوع پایان‌نامه‌ی من این بود: آگوستینوس و مانویت. منابع فارسی جز انگشت شماری نبودند و منابع انگلیسی به راحتی در دسترس قرار نمی‌گرفتند؛ که خودش قصه‌ی پر غصه‌ای ست. در آخرین جستجوهایم کتاب مانی و سنت مانوی به نظرم مهم آمد. وقتی با ناشرش تماس گرفتم تا ببینم می‌تواند برایم نسخه‌ای از آن را بفرستد یا نه، به نظرم با صدای همراه با نیم‌پوزخندی مواجه شدم که می‌گفت مدت‌ها ست جلوی انتشارش را گرفته‌اند. دو سه بار اسم کتاب و نویسنده و مترجم‌اش را از سر تعجب بردم و خانمی که پاسخ‌گو بود هم موضوع جلوگیری را تاکید می کرد. مشکلم با جستجوی دوستان‌ام که کتاب‌های نایاب را می‌یابند حل شد، اما جز یافتن قسمت‌های مورد نظرم برای ارجاع‌دهی‌های معمول در پایان‌نامه‌های دانشگاهی، بیش‌تر عطش آن را داشتم تا بدانم برای چه مجوز انتشار مجدد آن را ندادند. کتاب را حداقل دو بار از ابتدا تا انتها خواندم فقط به همین دلیل. اول فکر می کردم شاید اسطوره‌ی آفرینش مانوی که گاه صحنه‌هایی از اعمال جنسی و تولید مثل و افشردن مایه‌ی حفظ بقا و تناسل را در خود دارد مانع از انتشار مجددش شده اما چنین نبود. حقیقتاً دلیلی نیافتم تا سانسور دینی که روزگار قرن‌ها ست سانسورش کرده را با آن توجیه کنم.

با خودم می‌گفتم: بد جایی گیر کردیم امیر!

برای رضا خوابگرد.



شما نیز نظرتان را بنویسید.