نامه‌های سوشیانت هزارم » رحم ای خدای…

یوسف گم‌گشته…. | صفحه اصلی | عیدانه‌ی حضرت ابوعطا

جمعه,۲۰ آبان, ۱۳۹۰

رحم ای خدای…

کم‌تر شنیده‌ شده‌ای را بشنوید با صدای حضرت داوود موسیقی ایران، محمدرضا شجریان. نخست چند بیت از مثنوی «بانگ نی» حضرت سایه و بعد تصنیفی میهنی از عارف. این دو قطعه در ادامه‌ی موسیقی قبلی در نوشته‌ی پیشین و در مایه‌ی بیات زند (ترک) است و کل کار را مدیون مهربانی هوشنگ ابتهاج‌ام.

ابیات مثنوی «بانگ نی» بدین قرار است:

باز شوق یوسف‌ام دامن گرفت
پیر ما را بوی پیراهن گرفت

ای دریغا! نازک‌ارای تنش
بوی خون می‌آید از پیراهنش

ای برادرها خبر چون می‌برید؟
این سفر آن گرگ، یوسف را درید…

ای شما آزردگان نازنین!
عمرتان بادا صبوحی بیش از این

یوسفی در چاه و این کنعانیان
بر سر بازار سودند و زیان

چون نمی‌دید آن جمال نورده
چشم یعقوب و زلیخا کور به!

و تصنیف عارف:

رحم ای خدای داد[  ُ ]گر کردی نکردی
ابقا به فرزند بشر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی]

از این سپس میدان شاهان جهان را
گر از حلب تا کاشـ[  ُ ]ـغر کردی نکردی

پیش ملل شرمندگی‌مان گشت از این روی
ما را از این شرمنده‌تر کردی نکردی

در کینه‌خواهی [دل] خرابی‌های ایران
ما را ز شه، گر کینه‌بر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ما را به شه گر کینه‌ور کردی نکردی]

در سایه‌ی این شاخه هرگز گل نروید
با تیشه قطع این شجر کردی نکردی

از تارک شاه قدر قدرت اگر بود [اصل تصنیف عارف: از تارک شاه قدر قدرت اگر دور]*
این تاج [  ُ ] با دست قدر کردی نکردی

با مجلس شورا ز عارف گو جز این کار
فردا اگر کار دگر کردی نکردی

* شاید استاد هم «دور» می‌خواند!

پ.ن. لازم است هم‌چنان بگویم که برای دعوت دیگران به شنیدن آثاری که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید یا خیر؟



یک نظر برای رحم ای خدای… نوشته شده است.

  1. amir hossein

    Well done, thank you a lot for sharing such an excellent masterpiece, good luck

شما نیز نظرتان را بنویسید.