نامه‌های سوشیانت هزارم » آمد سحری ندا ز ميخانه‌ی ما…

اندر مزایای جاسوس بودن | صفحه اصلی | پُر شو از او چون آینه

جمعه,23 سپتامبر, 2011

آمد سحری ندا ز ميخانه‌ی ما…

آمد سحری ندا ز ميخانه‌ی ما
که‌ای رند خراباتی ديوانه‌ی ما
برخيز که پر کنيم پيمانه ز می
زان پيش که پر کنند پيمانه‌ی ما (خیام)

جامی ست که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش (خیام)

از من رمقی به سعی ساقی مانده ست
وز صحبت خلق بی‌وفایی مانده ست
از باده‌ی دوشین قدحی بـيش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده ست (خیام)

ای عشق به درد تو سری می‌باید
صید تو ز من قوی‌تری می‌باید
من مرغ به یک شعله کبابم بگذار
کین آتش را سمندری می‌باید (منسوب به به ابوسعید ابوالخیر)

کارعملی خصوصی و منتشر نشده گوش کنید با صدای حضرت شجریان که امروز، ۷۱ ساله شد.
سایه‌‌ی همای گونه‌اش بر سر دوست‌داران‌اش مستدام.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×



شما نیز نظرتان را بنویسید.