نامه‌های سوشیانت هزارم » بر صلیب

آواز آن پرنده‌ی غمگین | صفحه اصلی | تفنگت را زمین بگذار

دوشنبه,۳ خرداد, ۱۳۸۹

بر صلیب

از زبان مسیحا و مسیحاهای دیگر

بر صلیبم،
میخ‌کوب!
خون چکد از پیکرم، محکوم باورهای خویش.
بوده‌ام دی‌روز هم آگاه، از فردای خویش.

مهرورزی کم گناهی نیست! می‌دانم،
سزاوارم، رواست.
آن‌چه بر من می‌رسد، زین ناسزاتر هم سزاست
در گذرگاهی که زور و دشمنی فروان‌رواست.

مهرورزی کم گناهی نیست!
کم گناهی نیست عمری، عشق را،
چون برترین اعجاز، باور داشتن.
پرچم این آرمان پاک را
در جهان افراشتن.
پاسخ آن، این زمان:
تن فرو آویخته!
با نای بی آوای خویش!

ساقه‌ی نیلوفری رویید در مرداب زهر!
ای همه گل‌های عطرآگین ِ رنگین!
این جسارت را ببخشایید بر او،
این جسارت را ببخشایید!
جرم نابخشودنی این است:
– «ننشستی چرا بر جای خویش؟»

جای من بالای این دار است با این تاج خار!
در گذرگاه شما،
این تاج، تاج افتخار.
جای من، تا ساعتی دیگر، ازین دنیا جداست.
جای من دور از تباهی‌های دنیای شماست؛
ای همه رقصان!
درون قصر باورهای خویش!

فریدون مشیری



یک نظر برای بر صلیب نوشته شده است.

  1. ....بود؟

    entekhabe zibayi bod

شما نیز نظرتان را بنویسید.