نامه‌های سوشیانت هزارم » صد نمود

توهم‌های رنگین | صفحه اصلی | پایان یک اسطوره – دو

یکشنبه,۲۵ بهمن, ۱۳۸۸

صد نمود

(+)

یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا مشغول کار خویش شد
هر نی‌ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟
مر تورا زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت آتش: بی‌سبب نفروختم
دعوی بی معنی‌ات را سوختم

«زآن که می‌گفتی نی‌ام با صد نمود
هم‌چنان در بند خود بودی که بود»

با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود می‌ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی‌دردی علاجش آتش است



شما نیز نظرتان را بنویسید.