نامه‌های سوشیانت هزارم » ای دیو سیاه رسته از بند

اسپند بی‌هوا | صفحه اصلی | بزن باران…

پنجشنبه,۱۹ آذر, ۱۳۸۸

ای دیو سیاه رسته از بند

ای دیو سیاه رسته از بند
ای کرده دل آدمیان به‌خون خود رنگ

ماران تو بر دوش چپ و راست
ضحاک‌وشی کردی و هیهات از این ننگ

بی‌هوده خیالی که سهراب دگر باره نمیرد
سهراب کُشان رسم تو گشت است بدین جنگ

ماییم همه جمله ز یاران اهوارا
تو رهبر یک مشت سیاهی، همه از زنگ

ماییم و دل خویش و خدایی که بزرگ است
تو وامانده، چو دجّال گنه پیشه‌ی صد رنگ

آن کشته که گشته‌ست ندایی به جهانی
یک روز دَم‌اش سخت بگیردت بسی چنگ

۱۸ آذر ۱۳۸۸ – روزهای پر از سپاهیان سیاهی

پ.ن: ناگفته پیداست که این مثلاً شعر، پر از ایراد است و سست بنیان. وصف حالی بود که همین‌جور سر کلاس دانشگاه آمد بر زبانم. همین!



یک نظر برای ای دیو سیاه رسته از بند نوشته شده است.

  1. آذین

    وصف حال با حالی بود.

شما نیز نظرتان را بنویسید.