روز داوری
تمام حرف من در این یک بیت عیان ست. اضافه حرفی ندارم این روزها:
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند (+)
همین!
تمام حرف من در این یک بیت عیان ست. اضافه حرفی ندارم این روزها:
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند (+)
همین!
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۴ ب.ظ
امیر عباس جان سلام
از خودم چیزی نمی گم فقط این رو می نویسم:
—–
دوست قدیمی!
شما از خودتان چیزی دارید بفرمایید. ممنون میشوم.
سوشیانت
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
در ارتباط با هدر وبلاگتون:
شاید شما ایرانی نیستی که اون یه بحث دیگهست
البته مطمئنم که دکتر اونقدر بزرگوارند که حتی همچون شماهایی را بپذیرند و بپرورند
مهم نیست که شما و دو سه میلیون فاشیست دیگه که به رای اکثریت احترام نمیگذارید چی فکر میکنید. مهم اینه که اینجا اوکراین نیست که با هوچیگری و شلوغبازی بشه یه دولت سر کار اومده رو به زیر کشید.
دوست من اینجا ایرانه و تمام اون بیست و چهار میلیون نفر، انسانهای واقعی واقعی واقعی هستند.
——–
شما عصبانی هستید! مقداری آب سرد بنوشید و به یک دیوار خنک تکیه کنید دوست عزیز. امیدوارم که مفید فایده قرار گیرد.
سوشیانت
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۲ ق.ظ
به چی بخندم امیرجان؟! به دردی که توی شعر حافظ هست؟ به وحشیگری بیست و چهار!!!! میلیون نفری که ریختن رو سر چند صدتا!!! خار و خاشاک؟؟؟!!!و میزنن و میکشن و می برن؟! به اینکه ما ایرانی نیستیم و شناسنامه ایرانی هم نداشتیم که باهاش ابتدایی ترین حقمون را لگد مال کنند؟ به اینکه فقط از همه سهمی که از مملکتمون داریم ٬ یه چیز خواستیم…که ما را بشمرن؟ و نشمردن؟ به چی بخندم؟؟؟!!! به رییس دولتم که صاف صاف توی چشم ملت نگاه میکنه و دروغ میگه؟ که مملکت توی بهترین و باثبات ترین وضع خودشه و اگر خوب گوش کنی٬ ان بیرون صدای تیر و فریاد را می شنوی و بوی خون را حس میکنی؟! به چی بخندم؟ به اینکه ان بیست و چهار میلیون نفر را با صدتا اتوبوس از این ور و انور جمع میکنن؟
باشه بیا بخندیم…این اشکها هم اشک شوقه…این بغض هم هیچ دردی توش نیست…از خوشحالیه که هی وقت و بی وقت می ترکه….
ان بیست و چهار میلیون اگر واقعی واقعی واقعی بود که دیگه گلوله و گارد و ارتش نمی خواست….
غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۶ ب.ظ
بارها از طرف کسانی که مدعی هستند تقلب نشده اعلام میشه چرا آقای موسوی آرائی که ناظرین سر صندوقش در اختیار او گذاشتن را جمع نمیزنه و بگه من در همدان مثلا ۱۰۰ رای دارم در صورتیکه وزارت کشور ۸۰ رای اعلام کرده
پاسخ شما چیست؟
—-
نمیدانم اخوی. از خود مهندس بپرسید.
سوشیانت
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵ ق.ظ
سلام هم سلولی
بر در و دیوار سلولی که از آن رستی شکلک آدمهایی است که هر روز بر سیه روزی مان پوزخند می زنند .
این سایه های ملول شب زنده می شوند با قصد شکار آهوان دشت ، چشمانشان خونبار ، چنگالها پی شکار و بر لب هوار مرگ .
ما را زبان سبز بسته اند و شانه های تو غایب بزرگ این روزهاست .
—–
…سکوت…
سوشیانت
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ب.ظ
سلام مولانا رحمت اله علیه می فرمایند: خواهند از سلطان امان چون دزد افزونی کند……. دزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان
ما با اعتراض به جایی نمی رسیم فقط باید به امید آینده بنشینیم.
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ
برادرم! سوشیانت چرا چیزی نمی نویسی
به وسع خودت سطل آبی بیار و روی این آتش ما بریز… خاموش هم نشد فدای سرت
جرعه ای… قطره ای
سوختیم عزیز… سوختیم
—-
به زودی اخوی. اما هرچه بنویسم از سر درد است. نمیدانم…
سوشیانت
تیر ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم…
دلم گرفت ریاضی جان.
روز های قبل از انتخابات… انگار ده سال گذشته… شاید هم کمی بیشتر… کسی چه می داند؟
تیر ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۴ ق.ظ
سلام بر امیر خان.میبینم که شما هم قطره ای از موج سبز هستید.ما آدمها یک بدی که داریم اول عمل می کنیم بعد به فکر مکافات عمل می افتیم.مرسی از شعر زیباتون.به سرای منم سر بزندی.
تیر ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۰ ب.ظ
بیشه داران ، با تبر داران ، تبانی کرده اند
قامت بالا بلندان را ، کمانی کرده اند
تیر ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۵ ق.ظ
پیش از شما
به سان شما
بی شمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد:
” کاین دولت خجسته جاوید زنده باد”
این روزها به فاصله خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷ فکر می کنم و اینکه هرگامی در سیاهی ناامیدی ها هم گامی به جلوست.
باید امیدوار بود به روزهایی که خواهند آمد
یاعلی
تیر ۸م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۳ ب.ظ
وقت خوش
متاسفانه همه ی دیکتاتورها تا لحظه ی سقوط به نیروهای امنیتی و سرکوب گرشان متکی هستند . وقت داوری تر سو تر از آن هستند که درتصور بگنجد شجاعترینشان دست به خود کشی می زنند. به امید دنیائی پر از آزادی .
به روزم با آزادی
تیر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۶ ب.ظ
سلام امیر عباس عزیز
چرا انقدر سکوت؟
تا بوده همین بوده
گمون میکردم کسی که به سوشیانت ایمان داره، بیش از اینها بردبار باشه…
منتظریم…
همه…
یا علی
تیر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۰ ق.ظ
مدتی از طریق ریدر دنبالت می کنم
اومدم خونه مبارکی بگم
سبز باشی
تیر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ ق.ظ
آقا سلام.خیلی وقته چیز ننوشتی! شرح سفر اخیرت رو بنویس روحمون تازه بشه!!