من اگر زورم میرسید…
من اگر زورم میرسید، میرفتم و ریش آن پدرسگ را میگرفتم و از قلب حاشیهی امن خیابان پاستور تا قلب حاشیهی داغ شهر با هر متری دو پسگردنی و اردنگی به ماتحت مقدساش، میکشاندم تا وقتی رسیدیم به محلی که مردماناش چنیناند که کورش علیانی وصف کرده، چشمان خمارش باز شده باشد برای دیدن این اوصاف.
من اگر زورم میرسید میرفتم تک تک بنیادها و مؤسسات و موزهها و کوفت و زهرمارهایی که به اسم «علی» ساختهاند تا سمبهی کت-و-کلفت ریا کاری و دغل را تا دسته بتپانند به مغز من و تویی که عمریست الاغ فرض شدیم، بر سر هر بیشرف متولی این بناها خراب میکردم. که آی مفت خور بیناموس! علی از ترس فقر و نداری مردماناش صورتاش را تا یک وجبی آتش تنور میگرفت تا بسوزد و مزهی درد را بچشد. بعد توی حیلهساز….
من اگر زورم میرسید خیلی کارها دوست داشتم بکنم.

خرداد ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۴ ب.ظ
Ei kash ke zooret miresid
خرداد ۳م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۸ ب.ظ
خدا را شکر که زورتان نمیرسد.
یادتان نیست اوایل انقلاب که امثال خلخالی زورشان میرسید؟
خرداد ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۸ ب.ظ
هر وقت فکر کردی زورت می رسه منم خبر کن با هم بریم.
خرداد ۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۹ ق.ظ
۱- ای کاش جناب نقاش باشی هم صورت لطیف و پوست سفیدشان به جز امواج لطیف احساسات رنگروغنی، کمی هم با آتش مذکور در فرمایشات شما آشنا باشد تا مبادا شما پس از انتخابتان سرخورده و مغموم شوید!
۲- ضرب المثلی هست درباره افرادی که خدا توانایی کارهای محیرالعقول را به ایشان نداده (بحمداله) و بنده به شرط ادب آن را عرض نمیکنم!
——-
۱- آن صورت البته امتحانش را در گرماگرم جنگ پس داده. حالا هم با اوضاعی که احمدی نژاد برایمان ساخته، کم از دوران جنگ نداریم. ان شا الله پیروز میشود و باز هم امتحانش را پس خواهد داد.
۲- شما گویا خیلی نگران پس گردن و ماتحت فرد فوق الذکر هستید. خدا شما را با ایشان محشور فرماید و از عاقبت ایشان شما را هم نصیبی بچشاند. آمین! البته تجربه نشان داده این سیلیها را اگر من و شما نزنیم تاریخ با تمام ابهتش میزند و کم نمیگذارد برای بیآبرو کردن صاحب منصبان نالایق. حالا ما آرزویی کردیم و آرزو هم بر جوانان عیب نیست. شما چرا دردتان گرفت راستی؟
خرداد ۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ
نه الحمدلله دردی نیست
درد آن است که شما مجبور خواهید شد چهار سال دیگر، روز و شب، کسی را ببینید که به هیچ وجه برایتان خوشایند نیست!
راستی از دعای خیر ممنون…
—–
بله.ممنون از همدردی. درد بسیار ناخوشایندیست که تقریباً همهگیر است.
سوشیانت