میرحسینی که من دیدم!
اگر رضای خوابگرد بعد از دیدار امروز با میرحسین موسوی نهیبام نمیزد که: اگر در وبلاگات حرفی از تحریم بزنی، باید مرا هم تحریم کنی و الخ، شاید این عتاب آلوده به لطف را به خود نمیگرفتم و حالا حالاها یخ سکوت این وبلاگ را نمیشکستم. سالها بود که میرحسین را ندیده بودم، روزگار کودکی و در ولولهی جنگ چند بار از نزدیک دیده بودمش، بعدترها جلوی ساختمان مجلس قدیم بود که با پدر، مردی را دیدیم در کنار خیابان داشت پنچری پیکاناش را میگرفت و باقی ماجرا. حالا بعد از سالها باز دیدماش، صورتاش همیشه در خاطر من با لجاجتی آمیخته به مهر همراه بود که نمیدانستی در پس عینکاش، چشمهایاش را چگونه باید تفسیر کنی. فرقی نکرده بود. از لحن غیرشعاری کلاماش نمیتوانستم بدانم که وقتی از او بیان صریح عقیدهاش در باب آزادیهای مدنی و چگونگی کنار آمدناش با سایر مراکز قدرت را پرسیدم، واقعاً در دلاش چه میگذشت.
میرحسینی که من دیدم مرد شعارهای بیپایه و اساس نبود. در وقت سوال و جواب، یکی دربارهی سخنان میرحسین مبنی بر جمعآوری گشتهای ارشاد پرسید و گفت نیروی انتظامی و فرماندهی و مدیریت اصلیاش در اختیار رییس جمهور نیست که بتواند چنین کند. موسوی جوابی داد که مرا خشنود کرد. او حرف از امکان تغییر شیوهی برخورد با مجرمان و قدرت رییس جمهور در پیادهسازی این شیوهها با کمک اهرم حمایت مردمی و گفتگوهای سازنده با سایر نهادهای ذیربط زد و این که با چه راهکارهای مناسبتری میتوان جلوی معضلهای اجتماعی را گرفت. این حرف او با شعارهای صد من یه غاز احمدینژاد برای کسب رای با توسل به دروغ و تزویر و ریا زمین تا آسمان تفاوت دارد و مشخص است برای آن راهکارهایی در نظر گرفته شده.
میرحسینی که من دیدم ساده بود و بسیار صادق. شاید بهقول رضای خوابگرد این بزرگترین ایراد او باشد. شاید همین مرا گیج میکرد. حرف از برداشتن گرههای کور فرهنگ که میزد و از معضلات بیشمار اهل هنر که میگفت معلوم بود سالهاست دربارهشان اندیشیده. دیمی و شکمی مانند خیلی از بیهنران ِ لاف هنر زن، در این خصوص سخن نمیگفت. درد آشنای این قوم هنری بود. امتیاز موسوی بر سایرین شاید این است که هم درد اهل فرهنگ و اندیشه را دیده و بهدرستی هم دیده و هم با تودهی مردم قرابت و خویشی دارد. اینها که گفتم اما هیچ از نقدهایی که بر او دارم نمیکاهد. اندکی بعد باز خواهم نوشت.

اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ب.ظ
خیلی کم است
خیلی
——
چشم! به زودی باز خواهم نوشت رفیق.
سوشیانت
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۰ ب.ظ
به گمانم درست دیدید. من هم چنین تصوری نسبت به میرحسین دارم: مردی صادق.
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۴۷ ب.ظ
چه عجب جناب سوشیانت بالاخره آپ کردید. یعنی شما تحریمی نیستید؟
——
تحریم؟ آن هم در این موقع حساس؟ نهایت بیذوقیست مادر جان :)
سوشیانت
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۳ ب.ظ
خوب جناب ریاضی یخ سکوت وبلاگتون رو شکوندین و امروز عصر تلویزیون فارسی بی بی سی هم این نوشته شما رو مطرح کرد و فکر کنم دیگه یخ سکوتتون خیلی شکسته شده :))
—–
والا من بی خبر بودم و حالا از شما شنیدم. خیر است! دنیای مجازی ست دیگر. ممنون از لطف شما.
سوشیانت
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۸ ب.ظ
میر حسین ثابت کرد خیلی مرد .
آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۱۲ ب.ظ
mitonam beporsam che pedar koshtegi ba agaye ahmadi nejad darid
تیر ۱۲م, ۱۳۸۹ در ۴:۲۶ ب.ظ
نکند خواب بمانی و نگیری سهمی؟
پر پرواز گشای
شیشه خواب شکن
راز بگشای سکوت جایز نیست