نامه‌های سوشیانت هزارم » 2011 » آوریل
جمعه,29 آوریل, 2011

تکرار کن… بخوان‌ام به مهربانی‌ام

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا – وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا (إسرا / ۱۱۰-۱۱۱)

نکته‌اش در «أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ» ست. الرَّحْمَن اسم عجیبی ست. بسیار.

یکشنبه,10 آوریل, 2011

کلاس‌های فرهنگی هنری موسسه کارنامه

موسسه‌ی فرهنگی، هنری کارنامه را بسیاری به اعتبار نگار اسکندرفر و زنده‌یاد هوشنگ گلشیری خوب می‌شناسند. کلاس‌های این موسسه را نام‌های برجسته‌ای اداره می‌کنند که افتخار حضور پای درس‌شان و آموختن نکته‌ها از زبان‌شان بدون شک می‌تواند برای بسیاری راه‌گشا باشد. دوره‌ی جدید این کلاس‌ها به شرح زیر و توسط افرادی که نام‌شان می‌آید برگزار می‌شود:

 

هنر و ادبیات:

  • تحلیل نقاشی مدرن – آیدین آغداشلو
  • نظریه انتقادی – بابک احمدی
  • فیلم‌نامه‌نویسی – ناصر تقوایی
  • نگاه روان‌شناختی به هنر و ادبیات – دکتر محمد صنعتی
  • اقتباس ادبی و سینما – محمدعلی سجادی
  • کارگاه شعر – حافظ موسوی
  • نمایش‌نامه‌نویسی – دکتر حمید امجد
  • داستان‌‌نویسی – حسین آبکنار
  • داستان‌نویسی – شیوا ارسطویی
  • عکاسی – دکتر محمدرضا شریف‌زاده
  • عکاسی – محمد غفوری

سینما:

  • کارگاه فیلم‌سازی – عباس کیارستمی
  • فیلم‌نامه‌نویسی – ناصر تقوایی
  • سینما (از ایده تا اجرا) – اصغر فرهادی
  • تاریخ سینمای ایران – دکتر امید روحانی
  • سینمای مستند – شادمهر راستین
  • تحلیل و درک فیلم – امیر پوریا
  • اصول و مبانی کارگردانی کلاسیک – شهرام مکری
  • سیر بداهه تا اجرا (بازیگری) – هدایت هاشمی
  • کارگاه بازیگری – پیام دهکردی
  • کارگاه بازیگری – رضا بهبودی

نشانی: میدان تجریش، خیابان شهید ملکی (سعدآباد)، خیابان شهید افراز، کوچه انوش، پلاک ۵
تلفن: ۸۰-۲۲۷۴۵۱۷۷ / ۲۲۲۷۳۹۱۸ / ۲۲۲۷۳۹۱۷ (۰۲۱)

جمعه,8 آوریل, 2011

آتش فراق

برای محمدرضا جلایی‌پور، فاطمه شمس، عماد بهاور، مریم شفیعی و دیگر دوستانی که دست پرجفای سیاست ولایت سیاه دروغ و دغل به‌دور از یارشان نگاه‌شان داشته. تا کی اشک‌های پیدا و پنهان چشم‌های معصوم و مظلوم‌شان دادشان بستاند که تک تک ابیات این تصنیف و ضربی پایانی را با چشم سر و دل در صورت‌های دوستان‌ام دیده‌ام.

پ.ن. ناگفته پیدا ست که صدای حضرت استاد است؛ بدون ساز، ساخته‌ی مرحوم شیدا در مایه‌ی دشتی و از آرشیو خصوصی.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

 

سه شنبه,5 آوریل, 2011

ای کسانی که بر خویشتن ستم روا داشته‌اید…

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ… الزمر / ۳۹
بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‌روى روا داشته‌ايد و ستم کردید از رحمت خدا نوميد مشويد در حقيقت خدا همه‌ی گناهان را مى‌آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است…

نکته‌اش در «جَمِيعًا»اش است.

سه شنبه,5 آوریل, 2011

تراژدی آفرینش

تو داستان آفرینش همه تراژدی می‌زنن. آدم نمی‌دونه دلش واسه کی بسوزه. خدا؟ آدم؟ حوا؟ شیطان؟ فرشته‌های احمق؟
من دلم خیلی می‌گیره وقتی داستان رو می‌خونم.

دوشنبه,4 آوریل, 2011

هجر تو مرا… إنَّ عذابی لشدید

اهل نور به آینه احترام می‌گذارند…

دوشنبه,4 آوریل, 2011

برای با تو بودن

 

فروردین ۹۰ | ساحل فرح‌آباد ساری

به دوردست‌ها خیره شو! سه سال پیش، امروزمان از ما به‌قدر سه سال دور بود. سه سالی که نصفش برای من به‌قدر سی سال درد و تجربه بود و برایت، به‌گمانم، به قدر سی سال تحمل مردی خسته و دل‌زده از روزگار. تو که آمدی قرار نبود بارکش این غصه‌ها شوی که با من همراه شد. اما شدی. نشستی به صبوری و من که نفرین بر من باد، تن نازک‌ات و روح ساده‌ات را خستم. حتی گاهی می‌فهمیدم از پشت سر که داری به من نشسته روبروی صفحه‌ی شیشه‌ای خیره می‌شوی و غم‌دار می‌شوی و من پیر می‌شدم. چاره‌ای نبود. با کسی همراه شدی که درد داشت.

به دوردست‌ها خیره شو! به ته آن! رسم این است که می‌گویند از سه سال که گذشتی دیگر می‌توانی تا ته‌اش بروی. ته‌اش فرق نمی‌کند کجا ست. اما اسم‌اش مرگ است. شاید مرگ، سه ساعت دیگر، سه روز دیگر باشد یا سی‌سال بعد.

به دوردست‌ها خیره شو! لحظه‌ها دورند از ما. باید به آن‌ها خیره شد. فکر می‌کنیم که نزدیکیم به زندگی. نزدیکی تنها با یکی شدن است که به‌دست می‌آیند. مثل من و تو. باقی همه دوری ست. و دوری، رنج است. مثل همان که بودا گفت: زندگی رنج است. نتیجه می‌گیریم که زندگی، دوری ست مگر وقتی که یکی شوی. و گاهی به‌تو گفته بودم که زندگی من هستی. یادت هست؟

پایان سه‌سالگی‌مان مبارک است. دوستت دارم.
با شرم
امیر