نامه‌های سوشیانت هزارم » 2010 » مارس
پنجشنبه,25 مارس, 2010

عزیز دیر مغان

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند  – که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

پ.ن: ششم فروردین زادروز زرتشت، پیامبر نیکی‌ست. این یک بیت با صدای داوودی حضرت استاد شجریان تقدیم شما (از مجموعه‌ی خصوصی).

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

سه شنبه,23 مارس, 2010

از اندوه زندگی

راست نتوانم گفتن،
که من راستی آغاز کردم، مرا بیرون کردند.
اگر تمام راست کنمی،
به یک‌بار،
همه‌ی شهر، مرا بیرون کردندی.*

امروز آغاز سی و یکمین سال زندگی بود. به مرگ نزدیک‌تر می‌شوم. پریشان مرغ مرگ اندیش باشم.

* خط سوم. شمس تبریز.

شنبه,20 مارس, 2010

حافظ مکن شکایت!

دقایق پایانی سال هشتاد و هشت و چه سالی بود این سال! سال بیم و امید بود. هیچ حرف اضافی نخواهم زد. هرچه باید گفته شود را گفته‌اند و می‌گویند و می‌گویم. این لحظات را می‌خواهم به نیایش بگذرانم. دلم تنگ خداست. حافظ را باز می‌کنم. حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی – زین بیش‌تر بباید بر هجرت احتمالی! همه‌ی دردها از این قید «بباید» است! می‌دانم!

در باستانی‌ترین لحظات این خاک پیر و دردمند، باستانی‌ترین ساز ایران، تنبور اهورایی سید خلیل شهید را گذاشته‌ام و بغض می‌کنم و فرو می‌خورم. مولا جانم! مو آن مستُم که پا از سر ندونُم – سر و کاری بجز دلبر ندونم…. بت من کعبه‌ی من قبله‌ی من –  تویی هرجا نظر سوی تو دیرُم.

—-

خدایا! سال که نو شد، بیا و مریض‌ها را شفا بده. می‌دانی! من مریض جسم زیاد بودم. دردناک‌ترین‌ها را بر سرم نازل کردی. حداقل پنج – شش بار مزه‌ی تیغ جراحی را بر من چشاندی و چه بسیار که باز بچشانی. اما مریضی جسم کجا و مریضی روح و باطن کجا؟ من مبتلا به هردو بودم. با اولی بردی تا دم مرگ. دومی اما مرگ هم دواش نیست. آن دومی را بردار نخست بعدش کرم کن و اولی را هم شفا بده.

خدایا! در این سال جدید «صبر و استقامت» ببخش. بر همه چیز. بر هر جفایی که می‌رود از آن مرضای باطن و ظاهر صبری جمیل و استقامتی جزیل عطا کن. شاید فردا روز من باشد که با بازجوهای اوین سر-و-کله بزنم. این ماه‌ها همیشه به انتظارش نشسته بودم. بارها در خواب و بیدار تمرین‌اش کردم. باکی نیست. شاید که تقدیر چنین باشد که هزاران نفر با این متوهمان به بحث بنشینند تا بدانند ما پول بگیر این و آن نیستیم. ما برای اغتشاش نیامده بودیم. ما به سنت حسین که سلام خدا بر او باد، فریاد اصلاح امور را سر داده بودیم. ما تنها پیراستن امر سیاسی را طلب کردیم، پیش از آن‌که دیر شود. اما نخواستند و نفهمیدند که با دروغ، صلاح مملکت راست نمی‌آید. نمی‌شود آن‌قدر در بوق آمار کذب دمید تا به باور خود هم راست بیاید و بعد انتظار داشت که همه بر این قدرت توهمی سر تعظیم فرو بیاورند و هر که جز این کند را جزو دشمنان محسوب کرد. آری، هرچه باید به دست بیاید راهش همین است که میرحسین گفته.

الهی! شعور بخش. کاری کن تا چشم‌هایی که دل صافی دارند، درست ببینند. در توهم نمانند تا بتوانند درست فکر کنند.

پروردگارا! چشمانی به معنای واقعی کلمه بصیر عنایت کن. باید همه را ببینیم. مطالبات همه را در هر جایی و مقامی در نظر بیاوریم. همه‌ی آدمیان درصدی از درستی را با خود دارند و هیچ‌کس شر مطلق نیست.

این‌ها را دادی معنایش آن فراز پایانی و نورانی دعای تحویل سال می‌شود که حوّل حالنا الی احسن الحال را محقق کردی. کاش چنین شود. کاش!

همین! آمین یا رب العالمین.

یکشنبه,7 مارس, 2010

مقصد، در آغاز راه بود

نوشته: عماد بهاور

این آخرین نوشته‌ی عماد است که دیروز در روزآنلاین منتشر شد. وبلاگ‌اش را دو قفله کرده‌اند. یکی را حضرات فیلترچی و دیگری را بلاگفا – لابد به دستور همان حضرات – که برداشته و بالکل وبلاگ را خذف کرده. عماد همین امروز رفته است به جایی. برای او دعا کنیم.

———-

اکنون برای ما روشن است که تمام آنچه پیش و پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رخ داد، حاصل راه حل بسیار ناشیانه ای برای حل مسئله “بحران رهبری” در آینده نظام جمهوری اسلامی بود که توسط بخشی از نیروهای امنیتی و نظامی طراحی شده بود. راه حلی که نه تنها بحران مذکور را مرتفع نکرد بلکه صدمات و لطمات جبران ناپذیری به ساختار و مشروعیت نظام سیاسی وارد ساخت.

(ادامه مطلب…)