بخشش
ربنای جاودان شجریان این خاصیت را برای من دارد تا بعد شنیدنش به این درک نایل شوم که: خدای مهربان هم بخشنده است و هم بخشنده!
ربنای جاودان شجریان این خاصیت را برای من دارد تا بعد شنیدنش به این درک نایل شوم که: خدای مهربان هم بخشنده است و هم بخشنده!
این تصنیف به نام آزادی، از ساختههای جناب پیمان سلطانی تقدیم به تمام آزادگان این روزها.
با ترکیبی از اشعار: رضا براهنی، اسماعیل خویی، محمد حقوقی، احمد شاملو، سیاوش کسرایی، محمد مختاری، فرخی یزدی

محمدرضا را خدا، آزاد کرد. معنی این حرف حالا که پاهای محمدرضا جلایی پور بر آستانهی اوین ایستاده تا حکم خلاصیاش را بدهند، همین امر ظاهری نیست. محمد در این مدت انبانی پر کرده دارد از تجاربی که گفتناش به زبان حکماً از ارزش آنها میکاهد. این آزادی از این جنس آزادیهای صوری نیست. چیزیست از جنس «فتی» شدن. از جنس رُستن و رَستن مثل طرقه.*
* در بارهی طرقه دو خطی اینجا نوشتهام.
موضوع «زن» و جایگاه و موقعیت او از دیر زمانی برایم جالب مینمود. موقعیتی که هیچگاه در جامعهی اسلامی ایران با جنس مخالف خود در هیچ یک از شؤن زندگی، از وضعیت یکسانی برخوردار نبوده است. ریشههای این نابرابری را در جوامع دینی دیگر هم که پیگرفتم؛ دیدم در میان سایر پیروان ادیان زندهی مهم نیز چنین است و البته از یک جامعه به جماعتی دیگر ولو با دینی مشترک نقاط افتراقی به بیش و کم نیز پدید میآید که ناشی از مقولات فولکلور، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است. لذا بر آن شدم تا در سلسله نوشتههایی به نقش و جایگاه زن در ادیان زندهی مطرح، با توجه به نقاط مبرز و مشترک اجتماعات آن دین بپردازم که از این پس و به مرور اگر عمری باقی باشد منتشر میشود.
به قدر کفایت از زن مسلمان در این سالها نوشته شده و شاید باز هم جای تحقیق و تفحص در این زمینه باز باشد. من اما در این نوشتهها به دلایلی کاملاً شخصی از موضوع زن در جوامع اسلامی میگذرم و بیشتر بر روی سه دین زرتشتی یا مزدایی، یهودیت و مسیحیت تمرکز میکنم. امیدوارم نتیجهی آن معرفتی باشد در خور، برای عموم علاقمندان و پژوهندگان حوزهی زنان.
فکر میکردم اگر از آن ادارهی لعنتی که ده – یازده سال عمرم را در آن تلف کردم، خلاص شوم، دیگر رهای رهایم. حالا یک سال میشود که از آن آزاد شدم اما هنوز زندانیام. گرفتار زندان بزرگتر شدم فقط. میترسم از ایران هم بروم و گرفتار زندان بزرگتر شوم. کسی راهی برای خلاصی از این زندانهای تو در تو ندارد؟ راهی به آزادی نیست؟
من دچار خفقانام… خفقان….
نیازی به پازل ندارم تا بعد که سرهماش کردم نقش تقلب را در چیده شدههایاش ببینم. اینها برای ذهنهایی است که خاماست و درک نمیکنند موضوع به این سادگی را. اما روی سخنام اول با بانیان این بلبشوست که دو ماهی از آن میگذرد و هر روز دامنهاش گستردهتر و خشنتر میشود. یک کلام: شبهه ایجاد کردید و باید پاسخ دهید. سوال حق من است و پاسخدادن وظیفهی شما. مثل حق رای دادن من، همین حقی که هر از چند گاهی به دریوزگی و گداییاش تمام ابزارهای تبلیغاتیتان را بهکار میگیرید. حالا که رای من را اخذ کردید این حق من است که بدانم چرا رای سبز من سیاه خوانده شد.* من حق دارم جوابی درخور این پرسشها بیابم.
بیایید حسن نیت نشان بدهیم و بگوییم: باشد! تنور انتخابات را عشق مردم به ولایت فقیه و حکومت شماها در آستانهی سی سالگی گرم کرد که چهل میلیون آمدند و رای دادند. کسانی که حتی یک رای در طول سیسال گذشته نداده بودند، یکباره یک جنبش اخلاقی متافیزیکی از نوع دست امام زمانیاش یا شاید حتی یک شبه یک رنسانس فکری برایشان بوقوع پیوست، بعد منتبه شدند که چرا تاحالا به این نظام و حکومتاش بیاعتنا بودند، و این شد که عازم محلهای اخذ رای شدند و انگار نه انگار که از ترس کسی بهنام احمدینژاد چنین حمله کردند به صندوقهایی که بعدش یا خودشان را لعنت کردند که شراکت در ظلم کردند یا حداقل بگویند زهی خیال باطل از این مصادرهی رایشان. بگذارید چند دقیقه حسن نیت داشته باشیم و فقط چند تکه پازل سوال را کنار هم بچینیم و منتظر جواب بمانیم تا بفهمیم چرا چنین شد که هر روز دارند خبر دراز کردن یکی دوتا جوان را وسط خیابان یا بیمارستان یا بازداشتگاه و و و میشنویم….
تکهی اول: چند روز؟ چند ساعت؟ چند دقیقه قبل از شروع انتخابات سیستم تلفن همراه و پیامکهایاش با اختلال مواجه شد؟ مهم نیست زمانش. روز انتخابات تا روزهای بسیاری پس از آن این شریانهای ارتباطی وسیع را از کار انداختند. سرعت اینترنت در آن روزها را یادتان میآید؟ سوال: چرا چنین شد؟
تکهی دوم: چرا روز انتخابات به ستاد موسوی حمله شد؟ از شما چه پنهان من حتی به خبرهایی که از شهرها به ستاد میرسید و پیروزی مهندس را نوید میداد زیاد خوشبین نبودم اما حمله که شد دیگر ته دلم را شعفی عجیب گرفت. به بسیاری از هنرمندانی که آمده بودند تا پارچهی سبز متبرک شده به حرم رضوی را امضا کنند تا بعد از انتخابات به موسوی بدهیم، نوید پیروزی دادم. گفتم سگها کار را تمام شده دیدند که افسارشان را پاره کردند و هاری میکنند. اگر پیروزی با رقیب بود، دیگر چرا باتوم و گاز اشکآور و تصرف ستاد یک کاندیدار در روز انتخابات؟ همان لحظههای پر بیم و امید که حمله کرده بودند از لرستان زنگ زدند و گفتاند ستاد را دارند با هر چه میتوانند تخریب میکنند. داستان فقط در تهران نبود. شهرهای دیگر که به قول شما احمدینژاد رای قاطعاش را جمع کرده بود چرا؟
تکهی سوم: دم خروس چهار سال قبل از زیر عبای فارس و شرکا بیرون زد. امسال هم بیرون زد. ساعتهای حوالی ۱۲ نیمه شب بود که خبر پیروزی احمدینژاد را درج کردند. چهار سال پیش میشد پیشبینیهایی کرد اما امسال چهل میلیون رای را با چه سیستمی شمارش میکردند که باز همان حوالی نیمهشب پیروزی قطعی را اعلام کردند؟
تکهی چهارم: بنا بر خبرهایی که میرسید و پس از انتخابات هم درج شد سیستم شمارش رای در روز انتخابات دارای باگهای عجیبی شده بود که ثبت چندین رای از یک شماره شناسنامه را مقدور میکرد. این درحالیبود که برنامه استحکام خوبی را در روزهای عملیاتی قبل از انتخابات برای متصدیان به نمایش گذاشته بود.
تکهی پنجم: این تکه را تقدیم میکنم به برادران خبر ۲۰:۳۰ و سایر اهل عمل تا بروند و کذب ماجرا را روشن کنند. گفته شد که متصدی برنامهنویسی وزارت کشور پس از اعلام قطعهی قبلی پازل ناگهان تصادف میکند و در دم جان میدهد. میدانید که ما مردمی هستیم سابقهدار در شک کردن به این موارد. مرگ شریعتی و صمد بهرنگی و تختی هنوز برای ما جای سوال دارد. روشناش میکنید این یکی را؟
تکهی ششم:چرا به نمایندههای اصلاحطلبان اجازهی حضور در برخی از نقاط وزارت کشور که مرتبط با شمارش آرا بود را در روز انتخابات ندادند؟
تکهی هفتم: انتخابات به هر عنوان تمام شد و کاندیداها اعتراض کردند. چرا بازشماری آرا را این همه مدت طول دادند که حتی صدای محسن رضایی درآمد که اگر نشمرید از راهکارهای دیگر استفاده میکند و الخ؟
تکهی هشتم: صندوقها در این مدت کجا بودند؟ چه کسانی به اینها دسترسی داشتند؟ آیا امکان دخل و تصرف در آرای درون صندوقها و یا ساخت صندوقهای مشابه با رای خودخواسته در طول این مدت وجود نداشت؟
تکهی نهم: چرا در بازشماری آرا جلوی دوربین برخی از برگهها تا نخورده بود؟ طبق گفتهی وزیر اطلاعات وقت، یکی از تمهیداتی که اندیشیده شده بود تا جلوی تقلب احتمالی را در مراحل ثبت رای بگیرد، همین لزوم تا کردن اوراق بود. چنانچه دیده شده بسیاری از برگههایی که جلوی دوربینها شمارش شدند از این ویژگی برخوردار نبودند.
میماند تکهی دهم. تکهای که جواب پازل در آن خفته است. این تکه باشد برای کسی یا کسانی که دوست دارند این پازل ده تکهای به اسم انتخابات تایید شده، زودتر تمام شود. برای من این پازل فقط ده تکه دارد. شاید اگر بیشتر تعمق میکردم و یا شاید برای کسانی که بیشتر درگیر ماجرا بودند تکههایش بیشتر یا کمتر شود. نمیدانم! این فقط سوالاتی بود برای یک ذهن ساده اما درگیر این روزها.
* این جمله را یک روستایی بالای کوهها و ازتفاعات رامسر به من گفت. میگفت: ما شمالیها فامیلیم با هم همه. من چند کیلومتر بالای سطح دریا هستم اما میدانم عموها و خالههایم در کنار دریا چه کار کردند. میگفت برای ما چند خانوار صندوق را با الاغ به بالای کوه آوردند. ما سبزیم مثل این جنگلها. سیدها را دوست داشتیم از قدیم. چرا رای سبز ما را سیاه کردند؟ من مانده بودم چه جوابی به این چوپان مرد سبز بدهم.
این پرسشی که خواهید خواند، چیز غریبی نیست. از همان روزهای ابتدایی برمسند ولایت فقیهی نشستن آقای خامنهای پروندهاش برای بسیاری از ارباب عمائم گشوده بوده و همچنان نیز مفتوح است. اما من فرض را بر این قرار میدهم که از روز چهارده خرداد سال ۱۳۶۸ که ایشان به رهبری منصوب شدند تا روز بیست و نهم خردادماه ۱۳۸۸ که آن خطبهی مشهور نمازجمعه را در تایید صحت انتخابات خواندند، ایشان از تمامی شرابط رهبری و ولایت فقیهی برخوردار و از تمامی شک و شبهاتی که در این خصوص بر ایشان وارد بوده و هست مبرا و منزه بودهاند. حالا سوال این است:
با توجه به شهادت کذبی که ایشان مبنی بر دروغگو نبودن احمدینژاد دادند آیا ایشان از درجهی عدالت ساقط شدند یا خیر؟
متن سخنان ایشان در روز جمعه چنین بود:
بنده اینجا در منبر نماز جمعه، در خطبهاى که در حکم نماز است، حقایق را باید بیان بکنم. هر دو طرف در این عیب متأسفانه مشترک بودند. از یک طرف صریحترین اهانتها به رئیس جمهورِ قانونى کشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانىها را براى من مىآوردند و من میدیدم یا گاهى مىشنیدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به کى؟ به کسى که رئیس جمهور قانونى کشور است، متکى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئیس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغگوئى متهم کردند! اینها خوب است؟ کارنامههاى جعلى براى دولت درست کردند، اینجا آنجا پخش کردند، که ما که در جریان امور هستیم، مىبینیم میدانیم که اینها خلاف واقع است؛ فحاشى کردند؛ رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبتهاى خجالتآور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.
ایشان با قطعیت و در خطبهای که در حکم نماز روز جمعه است شهادت دادند: ۱- مخالفین رئیس جمهور به ایشان تهمت زدند. ۲- نسبتهای خلاف واقع دادند. ۳- به دروغگویی متهم کردند. ۴- کارنامهی جعلی برایش درست کردند و اینجا و آنجا پخش کردند. ۵- همهی اینها خلاف واقع است. ۵- به ریس جمهور نسبتهایی چون خرافاتى، رمال و… دادند. ۶- اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.
بگذریم که در یک پاراگراف ۶ مورد را بیان کردند که هرکدامش را باید بهدقت بررسی و میزان صحت و سقمش را سنجید. حرفهای من و شبهاتی که برایم پیش آمده هم کم نیستند. چندتایاش به عنوان یکی از همین مخالفین آقای احمدینژاد اینهاست: ۱- از موارد آن کارنامهی جعلی ارائهی آمارهای دروغ نرخ تورم بود. اگر راست بود چرا مستندات را از روی سایت بانک مرکزی حذف کردند؟ چرا موارد اظهر من الشمس را انکار میکرد؟ چون اکثریت عموم مردم کاری به سایت و اینترنت و وبسایت بانک مرکزی ندارد، و طبق معمول این انکارها حاصل سفیه پتداشتن مردم نبود؟ ۲- از همین موارد دروغ فاحش و مضحک و نخنما شدهی هالهی نور بود که کار را به جایی رساند تا دفتر آیت الله جوادی آملی در ایام انتخابات شماره تلفنی در اختیار عموم بگذارد برای پیگری صحت ماجرا. اینکه یکی از اعضای کابینهی دولت در مقر سازمان ملل مدعی دیدن هالهی نور شود و احمدینژاد هم آنرا با آب و تاب برای آقای جوادی آملی تعریف کند و تصدیق کند که خودش هم آن را احساس کرده دروغ است؟ ۳- در باب خرافهپرستی، تهیهی نقشهی راه امام زمان در زمان شهرداری دروغ است؟ ماجرای دست امام زمان در تعیین و تصویب مصوبات چندصدتایی در هر سفر استانی بعد از این که معلوم شد نه با عقل جور در میآید و نه زمان اجازه میدهد که چنین فلهای مصوبه تولید و پرداخته و تصویب شود دروغ است؟ کاری هم به این نداریم که این دست امام زمان و وجود ایشان که در همهجا توسط ایادی دولتی دیده میشود کجاست که هیچ عارف و سالک و فقیهی نمیبیند که برعکس همهشان دست تزویر و ریا میبینند! و و و… به یکی از اینها به عنوان یکی از مصادیق تهمتهایی که به احمدینژاد زده شده پاسخ بدهند. به خدا که از باقیاش میگذریم. عدالت ایشان هم مثل همین ۲۰ سال محفوظ باقی بماند انشا الله.
پ.ن: این نوشته بسیار جرح و تعدیل شد تا به اینجا رسید. کمتر از این دیگر امکان نداشت که موارد بسیاری را ردیف کرده بودم از باب به قول رهبری تهمتهایی که به ریس جمهور زده شده و اگر لازم شد هم بعدها به مرور عنوانشان میکنم. اما در هرکدام از جملههای این نوشته حقتعالی را به شهادت میگیرم که مقصودی غیر از خیر نداشتم. بعد از این نیز نخواهم داشت. چنانچه با ادلهی منطقی بحثی هم درگرفت، اگر شبههای برطرف شد من با شجاعتی که از دیرزمان در خود احساس میکنم ولو حقی به ضررم باشد، مصداق بیت شریف حافظ شیراز که فرمود: حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او – ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم، میپذیرم و اعلام میکنم که اشتباهی رخ داده. همانگونه که حرف غیرمنطقی و مصادیق شارلاتانیزم را هم بر نمیتابم.
به نگهی که کردمت همه عمر نرود تا قیامت از یادم
نگهی اولین که دل بردی، نگهی آخرین که دل دادم…
پ.ن. کسی نام شاعر این بیت دیوانه را میداند؟