من اگر زورم میرسید…
من اگر زورم میرسید، میرفتم و ریش آن پدرسگ را میگرفتم و از قلب حاشیهی امن خیابان پاستور تا قلب حاشیهی داغ شهر با هر متری دو پسگردنی و اردنگی به ماتحت مقدساش، میکشاندم تا وقتی رسیدیم به محلی که مردماناش چنیناند که کورش علیانی وصف کرده، چشمان خمارش باز شده باشد برای دیدن این اوصاف.
من اگر زورم میرسید میرفتم تک تک بنیادها و مؤسسات و موزهها و کوفت و زهرمارهایی که به اسم «علی» ساختهاند تا سمبهی کت-و-کلفت ریا کاری و دغل را تا دسته بتپانند به مغز من و تویی که عمریست الاغ فرض شدیم، بر سر هر بیشرف متولی این بناها خراب میکردم. که آی مفت خور بیناموس! علی از ترس فقر و نداری مردماناش صورتاش را تا یک وجبی آتش تنور میگرفت تا بسوزد و مزهی درد را بچشد. بعد توی حیلهساز….
من اگر زورم میرسید خیلی کارها دوست داشتم بکنم.
