نامه‌های سوشیانت هزارم » 2007 » جولای
سه شنبه,31 جولای, 2007

تور ملکوت

راست و دروغش به عهده‌ی مجری طرح که برایم مشخصات زیر را ایمیل کرده. برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
دوشنبه,30 جولای, 2007

مساعدت

يك خانم 35 ساله، داراي 4 فرزند و وضعيت مالی بسيار ضعيف، ساكن صفادشت کرج، به ديابت شديد مبتلاست كه در نتيجه 70% بينايی خود را از دست داده است. هم‌چنين به دليل ناراحتی كليه‌ها يك روز در ميان دياليز می‌شود و در حال حاضر در نوبت كليه براي عمل پيوند كليه می‌باشد.
به همت دوستان چند كار اساسی برای اين خانواده بايد انجام شود كه به كمك و همكاری همه‌ی شما احتياج داريم از جمله:

1- هر ماه مبلغ 35000 تومان براي انجام دياليز و تست‌های مربوطه.
2- تعمير سقف منزل كه در وضعيت خوبي نيست. (قبل از رسيدن فصل سرما)
3- لوله كشي گاز.
4- خريد آبگرمكن (حتی آب گرم هم ندارند!)
5- خريد يك ماشين لباس‌شويی (حتی دست دوم)

در ضمن لازم به ذكر است كه همسر اين خانم كه سال‌ها معتاد بوده به تازگی ترك اعتیاد كرده و در شهرداری مشغول به کار است ولی درآمد قابل توجهی ندارد.
مسؤليت تعمير، خريد و درمان اين خانم را یکی از دوستان به عهده گرفته است كه بنا بر پيشنهاد ايشان شما می‌توانيد به اتفاق؛ وضعيت اين خانواده را از نزديك نظاره كنيد. در صورت تمايل به شركت در اين كار خير لطفاً به من خبر دهيد. اگر دوستان و نزديكان شما نیز مايل به همكاری هستند؛ می‌توانيد واسطه‌ی خير بشويد.

برای تماس با من از ایمیل [amir.a.riyazi@gmail.com] استفاده کنید تا به هر نحو ممکن شما را برای هم‌یاری و مساعدت راهنمایی کنم. کمک شما را هرچند از نظر مادی بسیار اندک، هدیه‌ای الهی می‌دانیم.

یکشنبه,29 جولای, 2007

نگران

نگران،
آن دو چشمان است،
دور سویِ آن دو سهیل که بر سیبستانِ حیاتِ من می‌نگرد
تا از سبزینه‌گی‌ی نارس ِ خویش
سرخ بر آید
احمد شاملو – حدیث بی‌قراری یِ ماهان
عکس: دختری ارمنی در اصفهان. سال‌های سیاه قاجار. برای دیدن عکس در ابعاد بزرگ‌تر بر روی آن کلیک کنید.
یکشنبه,29 جولای, 2007

شب‌نامه‌های پرفسور

کسی ازین شب‌نامه‌های الکترونیکی که با کلی جفنگیات از طرف این یارو «میرزائی» هفته‌ای 200تاش صادر میشه خبر داره که منبعش چیه و کجاست که آدم بره 4تا فحش خوار-مادر بنویسه رو دیوارشون تا بی‌خیال ما بشن؟ جان مادرتون ول کنید بابا. من از بس ایمیل‌های جورواجور این گروه و فرستادم تو اسپم دونی، دیوانه شدم به خدا.
یکشنبه,29 جولای, 2007

حماقت یا رذالت؟ مسأله این است! بخش دوم و پایانی

برادرم، سیدابراهیم نبوی.
چند سوال داشتم. امیدوارم اگر جواب نمی‌دهی که نمی‌دهی؛ حداقل وقتی با خودت خلوت می‌کنی از خودت بپرسی و صادقانه برای خودت به آن‌ها جواب دهی. فکر می‌کنم با این سوال‌ها میزان صداقت هرکسی در مواجهه با دستاوردهایی به نام آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و از این قبیل چیزهای خوب که هم من و هم تو، هر کدام به نحوی و در جائی، زیر علمشان مشغول سینه زنی هستیم، مشخص می‌شود.

  1. آیا تو درین شک داری که پدیده‌هایی مانند احمدی نژاد، بوش، چاوز، کاسترو و هزار و یکی مثل ایشان، از دل چیزی غیر صندوق رأی دموکراتیک بیرون آمده‌اند؟ احمقانه است اگر چیزی غیر این فکر کنیم. تا این‌جا که مشکلی نداری؟ خوب حالا به من بگو مقصر درین میان کیست؟ عذر این تقصیر به گردن کیست که مثلا کسی از هم اینان که نام بردم برای جندمین بار تکیه به تخت قدرت می‌زند؟ کمی بازی با کلمات را بی‌خیال شو و راست و حسینی بگو که مقصر همین مردمند. خرد عام مردم خصوصا در کشورهائی مثل ایران، عراق یا کشورهای آمریکای جنوبی [کشورهای سنتی که ربطی با شرقی یا غربی بودن‌شان ندارند] و جائی مثل آمریکا که بلبشوی ملیت‌هاست، چیزی جز ساده انگاری دموکراتیک را با خود به همراه ندارد. باید درک کنیم که این مردم پروش‌شان با کشورهای اروپای غربی به شدت متفاوت است. اگر نبود عراق و افغانستان بعد از برچیده شدن نظام‌های قبلی‌شان دمی آرام می‌گرفت که نگرفته و نخواهد گرفت. بی‌خود بالا و پائین نپریم. ما مردمی هستیم که ترجیح می‌دهیم اگر قرار است به اهمیت چیزی پی ببریم، آن را طی یک فرایند چند صد ساله و شاید هزار ساله کشف کنیم. تو هم بهتر است به جای شیطنت و دادن آدرس‌های جهت دار و بودار در آثار شریعتی که مثلا نهایتاً او را یک فاشیست معرفی می‌کنند، بروی و یک کار اساسی‌تر بکنی. یا نه همان طنزت را بنویسی که لااقل منی که ملول از روزگارم، کمی بخندم و روح امواتت را با خدا بیامرزی گفتنی شاد کنم.
  2. آیا این مردم چیزی غیر از نان، مسکن و در نهایت آزادی را طلب می‌کنند؟ زمانی فکر می‌کردم، شریعتی با این جمله‌اش که نان و مسکن را در ردیف امر مقدسی مثل آزادی قرار داده، به آن خیانت کرده. اما این دید او حاصل نگرش عمیق جامعه‌شناسانه‌اش بود. ایرانی چیزی غیر از این نمی‌خواهد. دلیل محکم آن هم همین انتخابات آخری بود. مگر کروبی ِ به ظاهر اصلاح طلب، با چیزی غیر از وعده‌های پوپولیستی، رقیب سرسخت احمدی نژاد شد؟ مگر رفسنجانی در دور دوم با چیزی غیر همین نوع وعد و وعیدها می‌خواست بر احمدی نژاد پیروز شود؟ رفتارهای پوپولیستی که حالا حکم پتک را پیدا کرده در دست مثلا اصلاح طلبان و با آن بر سر جناح حاکم می‌کوبند را مگر خودشان وقتی که تنگشان گرفت، بدتر از دیگران استفاده نکردند؟ ماهی 50 هزار تومان کروبی و 15 هزار تومان رفسنجانی دور دوم را که فراموش نکردی اخوی؟ بله. واقعیت این‌ست که می‌خواهیم خودمان را گول بزنیم که مثلا احمدی نژاد با کروبی یا معین فرق دارند. نه. اصلاح‌طلبان در مواجه با دموکراسی اگر نگوئیم به آن خیانت کرده‌اند و خودشان را زیر هاله‌ی نور آن – که از هاله‌ی نور تقدس احمدی نژاد هم پر نورتر است و رنگ و لعابش هم بیشتر – قرار ندادند اما به جرأت می‌توان گفت که بسیار بسیار ناشیانه عمل کردند. مساله این است که در جهانِ ما ایرانی‌ها، دموکراسی که برای همه‌ی دنیا تیغی دو لبه‌ست را از نوک تیزش به ما چپاندند. اگر شریعتی دردی درین نوع برداشت از دموکراسی حس می‌کند، به نظر من حق دارد.
  3. من در رفتار حداقل کسی مثل گنجی در برخورد با شریعتی صداقت نمی‌بینم. از تو هم می‌خواهم کمی درین رابطه تجدید نظر کنی. چرا؟ از تو می‌پرسم کسی که حق رای را با تمام فزونی و کاستی‌ای که در ایران دارد از خود و دیگران با ترغیب‌اش به رای ندادن، دریغ می‌کند، آیا از صداقت لازم برای دم زدن از چیزی به نام دموکراسی برخوردار است یا نه؟ من خودم هم جایی گفتم که دیگر رای نمی‌دهم اما بعد از آن هم با خودم شرط کردم دیگر از چیزی به نام سیاست حرف نزنم. این فرق می‌کند که شلوار سیاست را هر دو روز یک بار بخواهیم بر سرش بکشیم و وقتی پای رأی دادن رسید، بی‌خیال دموکراسی و حق رأی و … بشویم و همه را هم ترغیب به عدم شرکت در آن کنیم.
  4. برای یک بار هم که شده شسته و رفته اصلاح‌طلبانی مثل تو یا گنجی بگویند که در مواجهه با حکومتی مثل حکومت پهلوی چه رفتاری را لازم می‌دانند که حالا تمام بدبختی‌های قبل و بعد انقلاب را به شریعتی نسبت می‌دهند؟ فراموش هم نکنیم که آقای خمینی نیز ابتدا از در دوستی و نصیحت درآمد و ….

حالا می‌ماند که از خود بپرسیم درین زمانه از روی صداقت‌مان با پدیده‌ی شریعتی و درد-و-دل‌هایش داریم برخورد می‌کنیم یا چیزی از جنس رذالت و نان به نرخ روز خوردن، وجودمان را انباشته؟ شریعتی را صرفا «ابوذر» گونه ببینیم یا چیزی به نام «سلمان» هم در وجود او رنگ داشت؟ از طرفی در این زمان، کوبیدن کسی مثل شریعتی با این شخصیت چند بعدی عجیب؛ تقدیم کردن او به کسانی‌ست که بوئی از آزادی نبرده‌اند تا هرچه می‌خواهند از آن بهره برداری کنند و این به نظر من جز حماقت نیست. جواب به این سوالات می‌تواند در میزان عذاب وجدان، تاثیرات اساسی بگذارد.

والسلام.

لینک: حماقت یا رذالت؟ بخش نخست.

جمعه,27 جولای, 2007

حماقت یا رذالت؟ مسأله این است! – بخش 1

آقا سید ابراهیم نبوی! برادر بزرگتر من.
این نوشته را از آن جهت برایت می‌نویسم چون هنوز دوستت دارم. به حکم تمام پاره-روزنامه‌هائی که از «ستون‌های» تو جمع کردم و کتاب‌هائی که از تو خواندم. چون هنوز فکر می‌کنم باید ترا دوست داشت. فکر هم می‌کنم دوست داشتن کسی بهانه‌ای جمع-و-جور، برای نوشتن حداقل 4 خط نامه برای اوست.
ببین برادر من! من دقیقا سوم فروردین سال دیگر می‌روم به 29 سال. سنم خیلی کمتر از توست اما کم-و-بیش در تمامی مصیبت‌ها و وقایع مهمی که بر سرمان آمده از انقلاب تا الان، با تو شریکم. در خون من هم اثری از انقلاب هست و وقتی به دنیا آمدم فقط 10 روز زمان لازم داشتم تا مادرم مرا بغل کند و همراه پدری که صبح تا شام کارش بحث ایدئولوژیکی برای توجیه انقلاب به سبک شریعتی بود، بروند و یک رای «آری» همان‌گونه که تو دادی و دیگران، بدهند و برگردند به خانه. چند ماه هم بیشتر نگذشته بود تا صدای تیرهوائی‌ها و موشک‌باران جنگ را لحظه به لحظه برای 8 سال تجربه کردم. در اواخر دوره‌ی سازندگی هاشمی دیپلم گرفتم و سریعا هم وارد محیط کار شدم. این‌ها را نگفتم که زندگی‌ام را خواسته باشم برایت شرح دهم. می‌گویم تا بدانی با تو در بسیاری از حوادث همراه بودم.
دیدم بخش‌هائی از کتب شریعتی را انتخاب کردی و نوشتی اگر خوب نشدید از روی آن چندبار پاکنویس کنید. گفتم ببین به کجا رسیدیم! سیدابراهیم هم دارد کار «شیخ کافی» را می‌کند و الخ. تو خوب دوره‌ی سازندگی هاشمی را به یاد داری که حرف از شریعتی چقدر هزینه‌بر بود [و جالب این‌که در دوره‌ی اصلاحات هم هنوز یخ‌های دوره‌ی قبل آب نشده بود؛ نشریه‌ی «یا لثارت» انصار تیتر زد: آنانکه رفتند کاری….] در آن زمان پدر مرا به جائی معرفی کرد برای کار و هنگام پر کردن برگه‌های بی‌شمار ارزش‌یابی اولیه‌ی حراست برای تحقیق و استخدام، که بی‌شباهت به برگه‌های بازجوئی هم نبود و باید تا فیها خالدون زندگی‌ات را در آن شرح می‌دادی؛ وقتی پرسیدند: کتاب‌هائی که می‌خوانی؟ نوشتم؛ تمام کتب شریعتی را یک‌بار خوب مرور کردم. بی‌تعارف و از روی صداقتم نوشتم. برای پدر نامه نوشتند که متاسفانه از استخدام ایشان جلوگیری شده. با پی‌گیری فهمیدیم بخاطر همان یک جمله بود.
خوانش شریعتی در نوجوانی روحیه‌ی مرا هم شاید مثل تو عصیان‌زده کرد اما وقتی چهره‌ی اجتماع را بی‌پیرایه و از دید یک کارمند جزء دیدم، فهمیدم انقلاب، یک جراحی نا به هنگام است که تا آخر عمر طرف را زخمی و عفونت‌زده نگه می‌دارد. از انقلاب مشخص است متنفر شدم اما از شریعتی نه. به حرمت «سلمانی» که از او آموخته بودم و «هبوطی» که با او در «کویر» کرده بودم. فهمیدم که برای این‌که کودکم روزی نگوید «متهمی که مرا مسخ شده و احمق بار آوردی» باید او را چگونه پرورش دهم. فقط به همین خاطر. حالا وقتی می‌بینم تو و گنجی دارید کاری را می‌کنید که شیخ کافی بر سر منبر می‌کرد؛ یعنی گزینش می‌کنی از شریعتی، درست مثل او، غصه‌ام می‌گیرد.*
همین شریعتی‌ای که تو «مطابق میل زمانه» داری می‌کوبی‌اش به دیوار و با گزینش جملاتش به کسی که حتی خطی از «کویر» را نخوانده می‌فهمانی شریعتی یک فاشیست به تمام معنی‌ست، حداقل یک حق را به گردن من و تو دارد و آن این‌ست: به ما فهماند جرأت آزادی‌خواهی داشته باشیم. نه فقط آزادی‌خواهی که اصلا جرأت حیات داشته باشیم. حالا تو با زبان طنز من به زبان دیگری از آزادی دفاع کنیم. تو اگر بگردی و لج بازی نکنی، در نهاد خود؛ امکان ندارد بتوانی نقش شریعتی را در زندگی ِ حتی الان خود انکار کنی. ما همه یا با زور و جبر روزگار یا با روشن بینی علمی و با سادگی، بالاخره از زیر عبای او بیرون آمدیم. همین که بیرون آمدیم کافی‌ست. لازم نیست جائی که از آن خلاص شدیم را از دور به گه بکشیم! هرچند گفتم همه‌ی ما فقط ادعا می‌کنیم بت شریعتی را شکسته‌ایم و گرنه هنوز ریشه‌های عمیق و طولانی‌ای در دل خاک بت‌خانه‌اش داریم.
تنها جرم شریعتی این بود که اجل مهلتش نداد. همه‌ی دوستداران او هم می‌دانند وی بر اصلاح و حتی تعویض نوشته‌های خود راغب‌ترین کس بود.
پایان بخش 1
* شیخ کافی هم به اندازه‌ی خودش صداقت داشت و واقعاً شریعتی آن جملات را به کار برده بود. درین شکی وجود نداشت اما جملات شریعتی بی قبل و بعدش انتخاب می‌شد.
لینک: گزینش‌های سید ابراهیم نبوی از شریعتی
پ.ن. نوشته‌ی نخست نیاز به اصلاحات نگارشی داشت. یک‌بار آن‌را تصحیح کردم.
پنجشنبه,26 جولای, 2007

ای که…

ای که همه هستی برای توست، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی‌پرستی؟
دکتر علی شریعتی

پنجشنبه,26 جولای, 2007

قلندرانه – 2

– خلیل آرام ساز را می‌بوسید و بر پیشانی می‌نهاد. آرام با نوک انگشت سیم‌ها را نوازش می‌کرد و نه آن‌گونه که با ناخن بخراشدشان. زمزمه را شروع می‌کرد و ذکری و یاران گرم می‌شدند. سماعی چست و چالاک در نهان آغازیدن می‌گرفت.
– بر تکایای «یارسان اهل حق» اگر گذر کنی، بوی علی را واضح‌تر از دیگر جاها می‌شنوی. بگذار بگویند راه غلو می‌پیمایند. بگذار بگویند خرافاتی‌اند. ترا با غیر «یار» چه کار؟ راحت باش و مست شو برادر. نعره بکش. اگر نکشی که از چشمت خون می‌چکد مثل آن مرد. بعضی فکر می‌کنند تعبیر «اشک خون‌آلود» که حافظ این‌همه از آن یاد کرده، کنایه است از گریه‌ی شدید یا سوز نهانی. نه عزیز من. من خودم دیدم که از چشم «یاری» خون می‌چکید وقت سماع. همین‌طور صاف نشسته بود بر دو زانو؛ مؤدب، و با دستمالی خون چشم می‌گرفت.
– مردمانی سخت ساده و بی‌پیرایه‌اند این «یارسان». با کسی‌شان کاری نیست و عجب که همه را با ایشان کاری هست! مردمانی سخت تنیده در غبار حوادث با آداب و سننی خوشه چین شده از هزار مسلک و مرام باستانی که راه خود می‌پویند. از مهر و زرتشت و مانی و مزدک بگیر تا شیعه‌ی باطنی. تا شیعه‌ی 14 امامی. سنتی به غایت با پشتوانه‌ی تاریخی دارند خلاصه و چنین کسانی را هیچ دوره‌ای، هیچ ملوکی تحمل نکرد و نمی‌کند. در بعد موسیقائی‌شان هم فقط مرحوم [؟] «ژان دورینگ» در کتاب «موسیقی و عرفان در سنت شیعی اهل حق» تحقیقی مفصل کرده است. اما چیزی که مسلم است مقامات موسیقی ایشان راه به هزاره‌ها می‌برد.
– قطعه‌ای از موسیقی ایشان را بشنوید با صدا و ساز «سید خلیل عالی نژاد». صدای دست‌افشانی «یاران» و سوزهای نهانی که گاه تبدیل به نعره‌ای از عمق جان می‌شوند هم هست. مجلس، مجلس ِ ذکر علی‌ست.
پ.ن. 1- قلندرانه‌ی اول با قطعه‌ای دیگر از سید خلیل. 2- نظرگاه دل درویش با صدای سید.
پنجشنبه,26 جولای, 2007

قلندرانه – 1

برای عیدی‌ست. صدا و ساز شهید اهل حق «سید خلیل عالی نژاد» را بشنوید که از «وحدت کرمانشاهی» می‌خواند. متن غزل را هم در اینجا نوشته‌ام.
برای مشاهده‌ی تصویر در ابعاد بزرگتر بر روی آن کلیک نمائید.
چهار شنبه,25 جولای, 2007

معنی عبارت «رعايت شرايط توزيع منصفانه بليط و …»

معنی عبارت فوق از دید «مسئولین دل آواز» یعنی ساعت 10 امروز صبح – زمان شروع خرید بلیط – وقتی به سایت مراجعه می‌کنی ببینی که بلیط‌های ارزان قیمت با رنگ قرمز مشخص شده‌اند که تمام شده.
چهار شنبه,25 جولای, 2007

شریعتی و تو

ما نیاز داریم که برخی چیزها را بازخوانی کنیم. داشتم «هبوط» دکتر را تورق می‌کردم و به «صیحه‌ی همام» رسیدم که فهمید «سکونت گرفتن در طوفان» علی را و مُرد که تو از مشهد، از محوطه‌ی جهاد دانشگاهی و یادمان شریعتی تماس گرفتی که الان آنجائی و کنار تمثال دکتر.
چهار شنبه,25 جولای, 2007

80 ساعت بی‌حاصل

خوب. فکر کنم با جمع تمام دنگ-و-فنگ‌های تهیه‌ی بلیط، 80 ساعتی را بی‌حاصل گذرانده‌ام. نتیجه می‌گیرم که باید بی‌خیال شوم اساساً. با داریوش صحبت می‌کردم، گفت که باید «حساب دل‌آواز را از خود شجریان جدا کرد» حرف منطقی بود و به دلم نشست. من هم از ابتدا همین فکر را داشتم. اما بدجوری پیله کردم که از «عوامل فنی شرکت» یک شکایت تر-و-تمیز بکنم. کاری که تا به حال نکردم. اما فکر هم نمی‌کنم تنظیم آن و تسلیم‌اش به یک دادگاه کار سختی باشد.
کُلاً از خانواده‌ی ما 11 نفر می‌خواستند به این برنامه بروند که تا بحال هیچ کدامشان موفق نشدند جواب درستی بگیرند. آن هم با 5 عدد دستگاه کامپیوتر! همه هم اعصابشان خرد و داغان شده. از مملکت گل-و-بلبل ما که همه چیزش به همه چیزمان می‌آید، جز این هم البته انتظاری نباید داشت.
برای تمدد اعصاب، کمی به باغچه‌ی کوچک حیاط رسیدم. درخت‌های انگور و بوته‌های سبز یاس‌ها را خوب آب دادم و سر-و-رویشان را شستم. قهوه را دم کردم و با 4-3تائی شیرنی دانمارکی (گل محمدی ؟) به میهمانی بوی خاکِ آب خورده رفتم.
چهار شنبه,25 جولای, 2007

از مسئول واحد انفورماتیک شرکت دل آواز (تیم فنی سایت فروش بلیط کنسرت شجریان) شکایت می‌کنم.

من می‌خواهم بعد از برگزاری کنسرت شجریان، از واحد انفورماتیک شرکت دل آواز (تیم فنی سایت فروش) و مسئول آن به دلایل زیر شکایت کنم. هرچند که هیچ امیدی به بررسی موضوع به صورت جدی از سوی مسئولین امر را ندارم اما می‌تواند به آن جنبه‌ی سمبلیکی ببخشد که حداقل نارضایتی خود و تعداد زیادی از کسانی که به این برنامه می‌خواستند بروند را منعکس می‌کند. سعه‌ی صدر هم اندازه‌ای دارد.
دلایل من برای شکایت:
1- بازی با وقت مردم و سرگردان کردن ایشان به علت عدم پیش‌بینی‌های لازم قبل از اجرای طرح فروش بلیط آنلاین.
2- شبهاتی در زمینه‌ی فروش بلیط، وجود دارد. بطوری‌که در اولین دقایق فروش، خریدار متوجه می‌شود که تمامی بلیط‌های ارزان قیمت به اتمام رسیده است.
3- تمام این ماجرا را به صورت توهین به مردم هنردوست تلقی کرده و خواستار جواب‌گوئی مسئولین فنی شرکت مزبور می‌باشم.
4- تکلیف میلیون‌ها تومان پولی که از این راه به جیب بانک سامان یا شاید کسان دیگری ریخته شده و سود آن‌ها که ناشی از باقی ماندن پول در کارت‌ها به علت عدم توانائی در برداشت از حساب‌ها است، چه می‌شود؟ مردم خسارت دیده کجا باید غرامت خود را دریافت کنند؟
لینک‌های مرتبط: سیامک قاسمی عزیز هم هم‌درد است.
سه شنبه,24 جولای, 2007

Refresh

فکر می‌کنی از ساعت 8 امروز صبح تا الان که ساعت 5:48 بعد از ظهر است، چند بار سایت دل‌آواز را برای خرید بلیط کنسرت Refresh کردم؟
پ.ن. خبری شد بالاخره، اما چه خبری؟ در سایت نوشته:
هنردوستان ارجمند
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز، استاد شجریان و گروه آوا، تمام همت خود را به کار گرفته است تا در حداقل زمان ممکن مشکلات پیش آمده را مرتفع نموده و شرایط مناسب برای خرید بلیط را فراهم سازد. لذا با تاکید بر رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و حفظ حقوق کلیه علاقه مندان استاد شجریان به اطلاع می رساند که فروش بلیط تا صبح روز چهار شنبه سوم مرداد ماه 1386 آغاز نخواهد شد.
خوب با این حساب تکلیف من که 2 روز است تمام کا رو زندگی را تعطیل کردم که بتوانم دو عدد بلیط ناقابل تهیه کنم چیست؟ بهای این سرگردانی را چه کسی می‌دهد؟ دوستان دل‌آواز نمی‌توانست حتی به مغزشان هم خطور کند که از یک سرور قدرتمند برای این‌گونه موارد استفاده کنند؟ هر بار بر سر تهیه‌ی بلیط این کنسرت با انواع توهین‌ها روبرو می‌شویم و دم بر نیاوریم؟ قرار بود دیروز بتوانیم بلیط‌ها را تهیه کنیم، به بهانه‌ی درخواست مکرر هنر دوستان و کذا و کذا به امروز موکول شد، تمام قرار‌هائی که برای دیروز داشتم را به امروز موکول کردم که این خبر آمد و امروز را به فردا. فردا را باز به کی؟


صفحه قبل»