مساعدت
به همت دوستان چند کار اساسی برای این خانواده باید انجام شود که به کمک و همکاری همهی شما احتیاج داریم از جمله:
۱- هر ماه مبلغ ۳۵۰۰۰ تومان برای انجام دیالیز و تستهای مربوطه.
۲- تعمیر سقف منزل که در وضعیت خوبی نیست. (قبل از رسیدن فصل سرما)
۳- لوله کشی گاز.
۴- خرید آبگرمکن (حتی آب گرم هم ندارند!)
۵- خرید یک ماشین لباسشویی (حتی دست دوم)
در ضمن لازم به ذکر است که همسر این خانم که سالها معتاد بوده به تازگی ترک اعتیاد کرده و در شهرداری مشغول به کار است ولی درآمد قابل توجهی ندارد.
مسؤلیت تعمیر، خرید و درمان این خانم را یکی از دوستان به عهده گرفته است که بنا بر پیشنهاد ایشان شما میتوانید به اتفاق؛ وضعیت این خانواده را از نزدیک نظاره کنید. در صورت تمایل به شرکت در این کار خیر لطفاً به من خبر دهید. اگر دوستان و نزدیکان شما نیز مایل به همکاری هستند؛ میتوانید واسطهی خیر بشوید.
برای تماس با من از ایمیل [amir.a.riyazi@gmail.com] استفاده کنید تا به هر نحو ممکن شما را برای همیاری و مساعدت راهنمایی کنم. کمک شما را هرچند از نظر مادی بسیار اندک، هدیهای الهی میدانیم.
نگران
نگران،آن دو چشمان است،
دور سویِ آن دو سهیل که بر سیبستانِ حیاتِ من مینگرد
تا از سبزینهگیی نارس ِ خویش
سرخ بر آید
شبنامههای پرفسور
حماقت یا رذالت؟ مسأله این است! بخش دوم و پایانی
برادرم، سیدابراهیم نبوی.
چند سوال داشتم. امیدوارم اگر جواب نمیدهی که نمیدهی؛ حداقل وقتی با خودت خلوت میکنی از خودت بپرسی و صادقانه برای خودت به آنها جواب دهی. فکر میکنم با این سوالها میزان صداقت هرکسی در مواجهه با دستاوردهایی به نام آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و از این قبیل چیزهای خوب که هم من و هم تو، هر کدام به نحوی و در جائی، زیر علمشان مشغول سینه زنی هستیم، مشخص میشود.
-
آیا تو درین شک داری که پدیدههایی مانند احمدی نژاد، بوش، چاوز، کاسترو و هزار و یکی مثل ایشان، از دل چیزی غیر صندوق رأی دموکراتیک بیرون آمدهاند؟ احمقانه است اگر چیزی غیر این فکر کنیم. تا اینجا که مشکلی نداری؟ خوب حالا به من بگو مقصر درین میان کیست؟ عذر این تقصیر به گردن کیست که مثلا کسی از هم اینان که نام بردم برای جندمین بار تکیه به تخت قدرت میزند؟ کمی بازی با کلمات را بیخیال شو و راست و حسینی بگو که مقصر همین مردمند. خرد عام مردم خصوصا در کشورهائی مثل ایران، عراق یا کشورهای آمریکای جنوبی [کشورهای سنتی که ربطی با شرقی یا غربی بودنشان ندارند] و جائی مثل آمریکا که بلبشوی ملیتهاست، چیزی جز ساده انگاری دموکراتیک را با خود به همراه ندارد. باید درک کنیم که این مردم پروششان با کشورهای اروپای غربی به شدت متفاوت است. اگر نبود عراق و افغانستان بعد از برچیده شدن نظامهای قبلیشان دمی آرام میگرفت که نگرفته و نخواهد گرفت. بیخود بالا و پائین نپریم. ما مردمی هستیم که ترجیح میدهیم اگر قرار است به اهمیت چیزی پی ببریم، آن را طی یک فرایند چند صد ساله و شاید هزار ساله کشف کنیم. تو هم بهتر است به جای شیطنت و دادن آدرسهای جهت دار و بودار در آثار شریعتی که مثلا نهایتاً او را یک فاشیست معرفی میکنند، بروی و یک کار اساسیتر بکنی. یا نه همان طنزت را بنویسی که لااقل منی که ملول از روزگارم، کمی بخندم و روح امواتت را با خدا بیامرزی گفتنی شاد کنم.
-
آیا این مردم چیزی غیر از نان، مسکن و در نهایت آزادی را طلب میکنند؟ زمانی فکر میکردم، شریعتی با این جملهاش که نان و مسکن را در ردیف امر مقدسی مثل آزادی قرار داده، به آن خیانت کرده. اما این دید او حاصل نگرش عمیق جامعهشناسانهاش بود. ایرانی چیزی غیر از این نمیخواهد. دلیل محکم آن هم همین انتخابات آخری بود. مگر کروبی ِ به ظاهر اصلاح طلب، با چیزی غیر از وعدههای پوپولیستی، رقیب سرسخت احمدی نژاد شد؟ مگر رفسنجانی در دور دوم با چیزی غیر همین نوع وعد و وعیدها میخواست بر احمدی نژاد پیروز شود؟ رفتارهای پوپولیستی که حالا حکم پتک را پیدا کرده در دست مثلا اصلاح طلبان و با آن بر سر جناح حاکم میکوبند را مگر خودشان وقتی که تنگشان گرفت، بدتر از دیگران استفاده نکردند؟ ماهی ۵۰ هزار تومان کروبی و ۱۵ هزار تومان رفسنجانی دور دوم را که فراموش نکردی اخوی؟ بله. واقعیت اینست که میخواهیم خودمان را گول بزنیم که مثلا احمدی نژاد با کروبی یا معین فرق دارند. نه. اصلاحطلبان در مواجه با دموکراسی اگر نگوئیم به آن خیانت کردهاند و خودشان را زیر هالهی نور آن – که از هالهی نور تقدس احمدی نژاد هم پر نورتر است و رنگ و لعابش هم بیشتر – قرار ندادند اما به جرأت میتوان گفت که بسیار بسیار ناشیانه عمل کردند. مساله این است که در جهانِ ما ایرانیها، دموکراسی که برای همهی دنیا تیغی دو لبهست را از نوک تیزش به ما چپاندند. اگر شریعتی دردی درین نوع برداشت از دموکراسی حس میکند، به نظر من حق دارد.
-
من در رفتار حداقل کسی مثل گنجی در برخورد با شریعتی صداقت نمیبینم. از تو هم میخواهم کمی درین رابطه تجدید نظر کنی. چرا؟ از تو میپرسم کسی که حق رای را با تمام فزونی و کاستیای که در ایران دارد از خود و دیگران با ترغیباش به رای ندادن، دریغ میکند، آیا از صداقت لازم برای دم زدن از چیزی به نام دموکراسی برخوردار است یا نه؟ من خودم هم جایی گفتم که دیگر رای نمیدهم اما بعد از آن هم با خودم شرط کردم دیگر از چیزی به نام سیاست حرف نزنم. این فرق میکند که شلوار سیاست را هر دو روز یک بار بخواهیم بر سرش بکشیم و وقتی پای رأی دادن رسید، بیخیال دموکراسی و حق رأی و … بشویم و همه را هم ترغیب به عدم شرکت در آن کنیم.
-
برای یک بار هم که شده شسته و رفته اصلاحطلبانی مثل تو یا گنجی بگویند که در مواجهه با حکومتی مثل حکومت پهلوی چه رفتاری را لازم میدانند که حالا تمام بدبختیهای قبل و بعد انقلاب را به شریعتی نسبت میدهند؟ فراموش هم نکنیم که آقای خمینی نیز ابتدا از در دوستی و نصیحت درآمد و ….
حالا میماند که از خود بپرسیم درین زمانه از روی صداقتمان با پدیدهی شریعتی و درد-و-دلهایش داریم برخورد میکنیم یا چیزی از جنس رذالت و نان به نرخ روز خوردن، وجودمان را انباشته؟ شریعتی را صرفا «ابوذر» گونه ببینیم یا چیزی به نام «سلمان» هم در وجود او رنگ داشت؟ از طرفی در این زمان، کوبیدن کسی مثل شریعتی با این شخصیت چند بعدی عجیب؛ تقدیم کردن او به کسانیست که بوئی از آزادی نبردهاند تا هرچه میخواهند از آن بهره برداری کنند و این به نظر من جز حماقت نیست. جواب به این سوالات میتواند در میزان عذاب وجدان، تاثیرات اساسی بگذارد.
والسلام.
حماقت یا رذالت؟ مسأله این است! – بخش ۱
این نوشته را از آن جهت برایت مینویسم چون هنوز دوستت دارم. به حکم تمام پاره-روزنامههائی که از «ستونهای» تو جمع کردم و کتابهائی که از تو خواندم. چون هنوز فکر میکنم باید ترا دوست داشت. فکر هم میکنم دوست داشتن کسی بهانهای جمع-و-جور، برای نوشتن حداقل ۴ خط نامه برای اوست.
ببین برادر من! من دقیقا سوم فروردین سال دیگر میروم به ۲۹ سال. سنم خیلی کمتر از توست اما کم-و-بیش در تمامی مصیبتها و وقایع مهمی که بر سرمان آمده از انقلاب تا الان، با تو شریکم. در خون من هم اثری از انقلاب هست و وقتی به دنیا آمدم فقط ۱۰ روز زمان لازم داشتم تا مادرم مرا بغل کند و همراه پدری که صبح تا شام کارش بحث ایدئولوژیکی برای توجیه انقلاب به سبک شریعتی بود، بروند و یک رای «آری» همانگونه که تو دادی و دیگران، بدهند و برگردند به خانه. چند ماه هم بیشتر نگذشته بود تا صدای تیرهوائیها و موشکباران جنگ را لحظه به لحظه برای ۸ سال تجربه کردم. در اواخر دورهی سازندگی هاشمی دیپلم گرفتم و سریعا هم وارد محیط کار شدم. اینها را نگفتم که زندگیام را خواسته باشم برایت شرح دهم. میگویم تا بدانی با تو در بسیاری از حوادث همراه بودم.
دیدم بخشهائی از کتب شریعتی را انتخاب کردی و نوشتی اگر خوب نشدید از روی آن چندبار پاکنویس کنید. گفتم ببین به کجا رسیدیم! سیدابراهیم هم دارد کار «شیخ کافی» را میکند و الخ. تو خوب دورهی سازندگی هاشمی را به یاد داری که حرف از شریعتی چقدر هزینهبر بود [و جالب اینکه در دورهی اصلاحات هم هنوز یخهای دورهی قبل آب نشده بود؛ نشریهی «یا لثارت» انصار تیتر زد: آنانکه رفتند کاری....] در آن زمان پدر مرا به جائی معرفی کرد برای کار و هنگام پر کردن برگههای بیشمار ارزشیابی اولیهی حراست برای تحقیق و استخدام، که بیشباهت به برگههای بازجوئی هم نبود و باید تا فیها خالدون زندگیات را در آن شرح میدادی؛ وقتی پرسیدند: کتابهائی که میخوانی؟ نوشتم؛ تمام کتب شریعتی را یکبار خوب مرور کردم. بیتعارف و از روی صداقتم نوشتم. برای پدر نامه نوشتند که متاسفانه از استخدام ایشان جلوگیری شده. با پیگیری فهمیدیم بخاطر همان یک جمله بود.
خوانش شریعتی در نوجوانی روحیهی مرا هم شاید مثل تو عصیانزده کرد اما وقتی چهرهی اجتماع را بیپیرایه و از دید یک کارمند جزء دیدم، فهمیدم انقلاب، یک جراحی نا به هنگام است که تا آخر عمر طرف را زخمی و عفونتزده نگه میدارد. از انقلاب مشخص است متنفر شدم اما از شریعتی نه. به حرمت «سلمانی» که از او آموخته بودم و «هبوطی» که با او در «کویر» کرده بودم. فهمیدم که برای اینکه کودکم روزی نگوید «متهمی که مرا مسخ شده و احمق بار آوردی» باید او را چگونه پرورش دهم. فقط به همین خاطر. حالا وقتی میبینم تو و گنجی دارید کاری را میکنید که شیخ کافی بر سر منبر میکرد؛ یعنی گزینش میکنی از شریعتی، درست مثل او، غصهام میگیرد.*
همین شریعتیای که تو «مطابق میل زمانه» داری میکوبیاش به دیوار و با گزینش جملاتش به کسی که حتی خطی از «کویر» را نخوانده میفهمانی شریعتی یک فاشیست به تمام معنیست، حداقل یک حق را به گردن من و تو دارد و آن اینست: به ما فهماند جرأت آزادیخواهی داشته باشیم. نه فقط آزادیخواهی که اصلا جرأت حیات داشته باشیم. حالا تو با زبان طنز من به زبان دیگری از آزادی دفاع کنیم. تو اگر بگردی و لج بازی نکنی، در نهاد خود؛ امکان ندارد بتوانی نقش شریعتی را در زندگی ِ حتی الان خود انکار کنی. ما همه یا با زور و جبر روزگار یا با روشن بینی علمی و با سادگی، بالاخره از زیر عبای او بیرون آمدیم. همین که بیرون آمدیم کافیست. لازم نیست جائی که از آن خلاص شدیم را از دور به گه بکشیم! هرچند گفتم همهی ما فقط ادعا میکنیم بت شریعتی را شکستهایم و گرنه هنوز ریشههای عمیق و طولانیای در دل خاک بتخانهاش داریم.
تنها جرم شریعتی این بود که اجل مهلتش نداد. همهی دوستداران او هم میدانند وی بر اصلاح و حتی تعویض نوشتههای خود راغبترین کس بود.
ای که…
ای که همه هستی برای توست، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمیپرستی؟
دکتر علی شریعتی
قلندرانه – ۲
– خلیل آرام ساز را میبوسید و بر پیشانی مینهاد. آرام با نوک انگشت سیمها را نوازش میکرد و نه آنگونه که با ناخن بخراشدشان. زمزمه را شروع میکرد و ذکری و یاران گرم میشدند. سماعی چست و چالاک در نهان آغازیدن میگرفت.- بر تکایای «یارسان اهل حق» اگر گذر کنی، بوی علی را واضحتر از دیگر جاها میشنوی. بگذار بگویند راه غلو میپیمایند. بگذار بگویند خرافاتیاند. ترا با غیر «یار» چه کار؟ راحت باش و مست شو برادر. نعره بکش. اگر نکشی که از چشمت خون میچکد مثل آن مرد. بعضی فکر میکنند تعبیر «اشک خونآلود» که حافظ اینهمه از آن یاد کرده، کنایه است از گریهی شدید یا سوز نهانی. نه عزیز من. من خودم دیدم که از چشم «یاری» خون میچکید وقت سماع. همینطور صاف نشسته بود بر دو زانو؛ مؤدب، و با دستمالی خون چشم میگرفت.
- مردمانی سخت ساده و بیپیرایهاند این «یارسان». با کسیشان کاری نیست و عجب که همه را با ایشان کاری هست! مردمانی سخت تنیده در غبار حوادث با آداب و سننی خوشه چین شده از هزار مسلک و مرام باستانی که راه خود میپویند. از مهر و زرتشت و مانی و مزدک بگیر تا شیعهی باطنی. تا شیعهی ۱۴ امامی. سنتی به غایت با پشتوانهی تاریخی دارند خلاصه و چنین کسانی را هیچ دورهای، هیچ ملوکی تحمل نکرد و نمیکند. در بعد موسیقائیشان هم فقط مرحوم [؟] «ژان دورینگ» در کتاب «موسیقی و عرفان در سنت شیعی اهل حق» تحقیقی مفصل کرده است. اما چیزی که مسلم است مقامات موسیقی ایشان راه به هزارهها میبرد.
- قطعهای از موسیقی ایشان را بشنوید با صدا و ساز «سید خلیل عالی نژاد». صدای دستافشانی «یاران» و سوزهای نهانی که گاه تبدیل به نعرهای از عمق جان میشوند هم هست. مجلس، مجلس ِ ذکر علیست.
قلندرانه – ۱
برای عیدیست. صدا و ساز شهید اهل حق «سید خلیل عالی نژاد» را بشنوید که از «وحدت کرمانشاهی» میخواند. متن غزل را هم در اینجا نوشتهام.معنی عبارت «رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و …»
شریعتی و تو
۸۰ ساعت بیحاصل
از مسئول واحد انفورماتیک شرکت دل آواز (تیم فنی سایت فروش بلیط کنسرت شجریان) شکایت میکنم.
۲- شبهاتی در زمینهی فروش بلیط، وجود دارد. بطوریکه در اولین دقایق فروش، خریدار متوجه میشود که تمامی بلیطهای ارزان قیمت به اتمام رسیده است.
۳- تمام این ماجرا را به صورت توهین به مردم هنردوست تلقی کرده و خواستار جوابگوئی مسئولین فنی شرکت مزبور میباشم.
۴- تکلیف میلیونها تومان پولی که از این راه به جیب بانک سامان یا شاید کسان دیگری ریخته شده و سود آنها که ناشی از باقی ماندن پول در کارتها به علت عدم توانائی در برداشت از حسابها است، چه میشود؟ مردم خسارت دیده کجا باید غرامت خود را دریافت کنند؟
Refresh
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز، استاد شجریان و گروه آوا، تمام همت خود را به کار گرفته است تا در حداقل زمان ممکن مشکلات پیش آمده را مرتفع نموده و شرایط مناسب برای خرید بلیط را فراهم سازد. لذا با تاکید بر رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و حفظ حقوق کلیه علاقه مندان استاد شجریان به اطلاع می رساند که فروش بلیط تا صبح روز چهار شنبه سوم مرداد ماه ۱۳۸۶ آغاز نخواهد شد.
