نامه‌های سوشیانت هزارم » 2007 » مارس
شنبه,۱۱ فروردین, ۱۳۸۶

پژوهشی در آیات مشهور سوره‌ی نساء (۲)

۴- سنت نبوی چه می‌گوید؟
ضرب به معناى مفارقت و ترک و دورى گزیدن در سنت نبوى آمده است. وقتى میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند و هم‌چنان به نافرمانى ادامه دادند، به خیال این که به خواسته خود دست مى‏یابند؛ پیامبر براى یک ماه به مکانى به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دورى گزید. پیامبر زنان را مخیّر کرد: از ایشان پیروى کنند و آن گونه که پیامبر مى‏پسندید، تن به زندگى دهند، یا این‌که از ایشان روى گردان شده، به نیکى و خوبى، طلاق‏شان دهد:
«عسى ربّه ان طلّقکنّ أنّ یبدله أزواجاً خیراً منکنّ؛(تحریم(۶۶) آیه ۵) ترجمه: امید است اگر پیامبر شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد!»
پیامبر هیچ گونه آزار جسمانى به ایشان نرساند، کتک‏شان نزد یا تحقیرشان ننمود. اگر زدن و آزار جسمى و روحى خواسته خدا و راه حلى سودمند بود، پیامبر نخستین کسى بود که به دستور خدا عمل مى‏نمود، اما ایشان کسى را نزد و به زدن اجازه یا دستور نداد. یا چنان‌چه گفته شده، ابوبکر و عمر خواستند دختران خود را بزنند زیرا پیامبر را به خشم آورده، با ایشان مخالف کرده بودند، اما رسول خدا اجازه نداد.
مى‏دانیم رفتار و سلوک رسول خدا و سنت ایشان، بیان مراد و مقصود شارع بوده، موجب فهم درست قرآن است. رفتار و سلوک نبوى اثر خود را در روشن کردن آثار مترتب بر ادامه اختلاف نشان داده است.

۵- فهم عامه در تقابل با سنت.
فهم بشر به سبب وضع زمان و مکان، نیز سنت‏ها و آیین‏هاى به جا مانده از گذشتگان و تلاش‏هاى سازمان داده شده‌ی غرض‏ورزان، به کژراهه رفته است. کج فهمى امت اسلام پس از سقوط خلافت راستین و به حق [امامان‏] و اختلافات و درگیرى‏هاى پس از آن که باعث سوء تفاهم در بسیارى از مفاهیم گشت و خون‏هاى بسیار ریخته شد و اندیشه امت دچار بلبشو و هرج و مرج گردید؛ همه و همه راه را برای به بیراهه رفتن بسیاری از برداشت‌های نادرست بعدی از قرآن و سنت گشود.
در چنین وضعى بسیارى از دریافت‏ها و برداشت‏هاى نادرست وارد فرهنگ مسلمانان شد و از نسلى به نسلى دیگر به ارث رسید. مسلما چنین برداشت‏هاى به جا مانده از گذشتگان، به اضافه‌ی دیگر عوامل سستى و ناتوانى، مسلمانان را در برداشت‌های کنونی دچار ناتوانى و چند دستگى کرده است.

منابع:
۱- مجله «اسلامیة المعرفة» سال ششم، شماره ۲۴، سال ۱۴۲۲، لبنان.
۲- مجله‌ «پیام زن» شماره‌های ۱۷۵/۱۷۶/۱۷۷ دفتر تبلیغات اسلامی، قم.

لینک‌های مرتبط:
۱- مهدی خلجی. ضرب زنان، قرآن و تفسیر فمینیستی

جمعه,۱۰ فروردین, ۱۳۸۶

پژوهشی در آیات مشهور سوره‌ی نساء (۱)

۱- آیات مشهور سوره‌ی نساء.
«الرِّجَالُ قَوَّ مُونَ عَلَى النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَ بِمَآ أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَ لِهِمْ فَالصَّلِحَتُ قَنِتَتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَالَّتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا * وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ‏ى وَ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن یُرِیدَا إِصْلَحً ا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا؛
ترجمه: مردان سرپرست زنان‌اند، به دلیل آن که خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آن که از اموالشان خرج مى‏کنند. پس، زنان ِ درست‌کار، فرمان‌بردارند [و] به پاس آن‌چه خدا [براى آنان] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند. و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‌ها از ایشان دورى کنید و [اگر تأثیر نکرد] آنان را بزنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید، که خدا والاى بزرگ است.
و اگر از جدایى میان آن دو [زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‏] تعیین کنید. اگر سر سازگارى دارند، خدا میان آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.»

۲- دعوا بر سر چیست؟
کلمه‌ی «اضْرِبُوهُنَّ» که برخی از آن تاویل کتک‌کاری دارند و معنی همین یک کلمه و نه سیره‌ی پیامبر را که مورد اتفاق نظر بین تمامی فرق اسلامی است، را مجوز اسلام برای ضرب و شتم زنان قلمداد می‌کنند.

۳- معنی «ضرب در قرآن»
ضرب و مشتقات آن فقط در قرآن به شانزده معنا آمده است. در کتب لغت عرب می‌توان معانی دیگری را نیز برای آن یافت. به این معانی قرآنی توجه کنید:

۱٫ [آوردن] و ضرب اللَّه مثلاً؛( نحل (۱۶) آیه ۷۶ این تعبیر در آیات بسیارى آمده است.) ترجمه: خداوند مثالى (دیگر) زده است.
۲٫ [هجرت و سفر] و إذا ضربتم فی الأرض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلاة؛(نساء (۴) آیه ۱۰۱) ترجمه: هنگامى که سفر مى‏کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید.
۳٫ [آویختن‏] فضربنا على آذانهم فی الکهف سنین عددا؛(کهف (۱۸) آیه ۱۱) ترجمه: ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان آویختیم، و سال‏ها در خواب فرو رفتند.
۴٫ [بازستاندن‏] أفنضرب عنکم الذکر صفحاً أن کنتم قوماً مسرفین؛(زخرف (۴۳) آیه ۵) ترجمه: آیا این ذکر [= قرآن‏] را از شما بازگیریم به خاطر این که قومى اسراف‌کارید؟!
۵٫ [تعیین‏] و کذلک یضرب اللَّه الحق و الباطل؛(رعد (۱۳) آیه ۱۷) ترجمه: خداوند، حق و باطل را چنین مشخص و تعیین مى‏کند (مَثَل مى‏زند)!
۶٫ [انداختن‏] ولْیضربن بخُمُرهِنّ على جیوبهِنّ؛(نور (۲۴) آیه ۳۱) ترجمه: و باید سینه و بَر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند.
۷٫ [باز کردن‏] أن أسر بعبادی فأضرب لهم طریقاً فی البحر یبساً؛(طه (۲۰) آیه ۷۷) ترجمه: به موسى وحى فرستادیم که: شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر؛ و براى آنها راهى خشک در دریا بگشا.
۸٫ [مُهر کردن‏] و ضربتْ علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من اللَّه؛(بقره (۲) آیه ۶۱) ترجمه: و (مُهر) ذلّت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدایى شدند.
۹٫ [قطع کردن‏] فأضربوا فوق الأعناق و اضربوا منهم کل بنان؛(انفال (۸) آیه ۱۲) ترجمه: ضربه‏ها را بالاتر از گردن (بر سر دشمنان) فرود آرید! و همه انگشتان‏شان را قطع کنید!
۱۰٫ [زدن‏] وخذ بیدک ضعثاً فأضرب به ولا تحنث؛(ص (۳۸) آیه ۴۴٫ «ضغث» به معناى یک بسته و دسته است. مفسران مى‏گویند: مقصود شاخه نازک نخل است.) ترجمه: (و به او گفتیم:) بسته‏اى از ساقه‏هاى گندم (یا مانند آن) را بر گیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن!
۱۱٫ [جدا کردن‏] فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب؛(محمد (۴۷) آیه ۴) ترجمه: و هنگامى که با کافران (جنایت پیشه) در میدان جنگ روبه‏رو شدید گردن‏هایشان را قطع کنید.
۱۲٫ [ساختن‏] فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب؛(حدید (۵۷) آیه ۱۳) ترجمه: در این هنگام دیوارى میان آنها زده و ساخته مى‏شود که درى دارد، درونش رحمت است. برونش عذاب!
۱۳٫ [کوبیدن‏] ولا یضربنّ بأرجلهِنّ لیعلم ما یخفین مِن زینتهِنّ؛(نور (۲۴) آیه ۳۱) ترجمه: هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نکوبند تا زینتِ پنهانى‏شان دانسته شود (و صداى خلخال که برپا دارند به گوش رسد).
۱۴٫ [گرفتن‏] فکیف إذا توفّتْهُمُ الملائکةُ یضربون وجوههم و أدبارهم(محمد (۴۷) آیه ۲۷) ترجمه: حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى‏زنند و جان‏شان را مى‏گیرند؟!
۱۵٫ [فرود آوردن‏] فقلنا اضْرب بعصاک الحجر؛(بقره (۲) آیه ۶۰) ترجمه: به موسى گفتیم عصاى خود را بر سنگ فرود آر.
۱۶٫ [ضربه زدن] فراغ علیهم ضرباً بالیمین؛(صافات (۳۷) آیه ۹۳) ترجمه: ابراهیم محکم با دست راست بر بتان کوبید.
ادامه دارد…
جمعه,۱۰ فروردین, ۱۳۸۶

تشنگی افزون شده

جرعه‌ای از آب فرات را نوشیدم. تشنگی‌ام افزون شد.

جمعه,۱۰ فروردین, ۱۳۸۶

فقیر و خسته

تازه از مشهد آمدم و هنوز گنگ‌ام از خستگی راه و بلایائی که بر سرم رفت تا سوار هواپیما شدم که بماند. از تکه قلبی که در آن دیار جا گذاشته‌ام هم که بگذریم؛ هم‌صحبتی با سید یاسر و علی‌رضای عزیز سخت بر دلم نشست و از ایشان آموختنی‌ها آموختم اما دریغ و درد نیز بود، از عمری که به عبث در این اداره و این شغل گذاشتم و گذشت. این دو تن که من دیدم با سن شناسنامه‌ای کمتر از من، اما در بطن خویش دریای مواجی از تفکر و تعقل و در عین‌حال شور و سرمستی خاص خود را به همراه دارند که در بین هم‌نسلان ما بسیار بسیار اندک است و گوهری نایاب. بر نبود دو تن نیز حسرت خوردم که کاش بودند و حلقه‌ی مهر را دایره‌وارتر می‌گسترانیدیم. داریوش و مهدی جامی. که هر دو برای من حکم برادرانی بزرگ‌تر دارند و از ایشان نیز چو طفلان بسیار آموخته‌ام.
هوای مشهد هم در این دو-سه روز، سخت متغیر بود. از هوای معتدل بهاری تا سرما و برف و بوران زمستانی را در همین چند ساعت پشت سرگذاشتم. حالا هم حال روحی و جسمی من عجیب متناسب با آن بیت نورانی دل‌خواه من است که پیشتر هم از آن یاد کرده بودم. فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی – که جز ولای توام نیست هیچ دست‌آویز.
دوشنبه,۶ فروردین, ۱۳۸۶

مشهد

برای من مشهد دیگر تبدیل به شهر دوم شده است. فردا برای مسافرتی کوتاه به آن‌جا می‌روم. دلم هم بدجوری برای حرم، برای کسی که دوستش دارم، دارد پر می‌زند. دوستان خوبی هم هستند که اگر افتخار بدهند آن‌جا خواهم دیدشان مثل علی آقای مازاریان و آسید یاسر خان میردامادی از بلاگریون که حفظهم‌الله جمیعا و یکی دو دل‌سوخته‌ی دیگر اگر عمر کفاف دهد. خلاصه اگر با این هواپیماهای زپرتی رفتیم و چیزی از ما باقی نماند خودتان ببخشید دیگر. زیاده عرضی نیست تا بعد از مسافرت.
دوشنبه,۶ فروردین, ۱۳۸۶

به فرخندگی زادروز زرتشت

اَشِم وُهو وَهیشتِم اَستی.
اَوشْتا اَستی اَوشْتا اَهمائی.
هْیَتْ اَشائی وَهیشتائی اَشِم.*

۱- چنین گفت زرتشت:
ای مزدا! ای سپند مینو!
اینک در آغاز با دست‌های برآورده، ترا نماز می‌گزارم و خواستار به‌روزی و رامشم. [بشود که] با کردارهای «اَشَه» و با همه‌ی خرد و «منش نیک»، «گِئوش‌اُروَن» را خشنود کنم.**

۲- به فرخندگی زادروز زرتشت.
چون روان آفرینش خشمگین – شد زدست ظلم و جور و خشم و کین
باز از نسل رسولان حکیم – یک رسولی آمد از حیّ علیم
در زمان عزَت لُهراسب شاه – غنچه‌ای بشکفت چون خورشید و ماه
آن حکیم و عالم خورشید چهر – حب یزدان در دلش افکنده مهر
گات‌ها را همچو کشتی نجات – ناخدا شد او به دریای حیات
مام او «اوغدو»، پیرش «پورشَسب» – نام او زرتشت، آن آذرگُشسب***

* یکی از نیایش‌های سه‌گانه‌ی دین بهی است. معنی آن نیز چنین است: اشه، بهترین نیکی و [مایه‌ی] به‌روزی است. به‌روزی از آن کسی است که درست کردار [و خواستار] بهترین اشه باشد.
** یسنا، هات ۲۸، بند اول از گات‌ها (سروده‌های زرتشت) با ترجمه‌ی جلیل دوستخواه. «اَشَه» یعنی راستی و نیکی و «گِئوش‌اُروَن» نیز به معنی روان آفرینش است.
*** سروده‌ی ع.آمی‌سما.احمدی.

پ.ن. گزارش تولد زرتشت را در این نوشته می‌توانید بخوانید.
یکشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۶

۳۰۰

به مبارکی و میمنت فیلم کمدی ۳۰۰ با کیفیت عالی مشاهده شد و کلی خنده حاصل گردید.

یکشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۶

آخر حافظ مسخره‌ی ماست

این را که دیدم گیج شدم. نفهمیدم که دارد حافظ را مسخره می‌کند یا موسیقی ایرانی را یا ما را یا هرکه را که…. دلم خون شد. یاد مرحوم نورعلی‌خان برومند افتادم که به گمان شجریان وقتی که دید شعر حافظ را با موسیقی اپرا اجرا می‌کنند، دق کرد و مرد. کجائی نورعلی‌خان؟ بهتر است بر جسد او به جای کفن پوسیده‌اش، لحاف بپیچند تا شاید در گور کمتر بلرزد.
پ.ن. حافظ مسخره است. ما باید باید به حافظ گند بزنیم چون نسل جدید این‌جور می‌خواهد. چون نسل جدید ما از صدای خرناسه کشیدن یک الاغ بیشتر از صدای آدمیزاد – صدای شجریان و امثال او بخورد بر فرق سر همه – خوش‌اش می‌آید. نسل جدید است دیگر. ببینم؛ یکی نیست به من عقب مانده از کاروان مدرنیسم بگوید مثلا در آلمان با شعر گوته آیا چنین می‌کنند یا نه؟
یکشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۶

رسول نوروز

صبح امروز، نوشته‌ی آقا مهدی جامی سخت مرا نوروزی کرد. بلند شدم، پرده را کنار زدم و پنجره را باز کردم تا بوی باران را بیشتر حس کنم. سخت درگیر واژه‌ی نوروز از نگاه جامی شده بودم. نمی‌توانستم برای‌اش فلسفه‌بافی کنم. جنس حرف او بیشتر بوی مکاشفه می‌داد تا فلسفه‌های متداول. بیشتر کشفی بود یا به گمان من چنین بوده. وقتی از دایره‌ی خویش برون می‌آئی یعنی فراتر بروی که بتوانی خویشتن ِ خویش را باز-بینی کنی، آن روز یا آن لحظه نوروز توست. باید کمی از خویش دور شد تا بتوان خود را برانداز کرد. مثل نگاهی که با فاصله‌ی خوبی از یک آینه‌ی تمام قد بزرگ به خود می‌افکنی. ایرادها و نقص‌ها؛ عیان‌تر به چشم تو می‌آیند. بهترین راه است برای نوروزی شدن این نگاه از برون به خود.
چندی قبل با رفیقی بحث تمام نشدنی «منجی» را پی گرفته بودیم. در حین بحث به فکر فرو رفتم که این منجی که همگانی است و از بودای شرق تا مسیح غرب همه را به دنبال خویش کشانده، حتی در کیش‌های بدوی و مرده یا قدیم که هنوز هم در جنگل‌های آسیای جنوب غربی، آفریقا، آمریکای جنوبی و هرجائی که منبع رازوارگی جنگلی است می‌توان امید به آمدنش را دید، آیا صرفا یک رسول ظاهری می‌تواند بود؟ یعنی تمام این گستره‌ی دینی را زیر لوای یک تن بردن عقلی است؟ یا این رسول باید که چیزی فراتر از این باشد؟ اگر برحسب ظاهر معتقدات مومنانه امید به آمدن «یک تن» نیز باشد او آیا چیزی غیر از یک فهم مشترک می‌تواند ارائه دهد تا همگان چه آن جنگلی با فهمی از دین قدیمی و چه یک متمدن امروزی در هرکجای این عالم بتوانند به او بگروند؟ مشکل وقتی حادتر می‌شود که بخواهیم بدانیم آن فهم مشترک چیست. جدای از این‌که در بند اسم و ظواهر او باشیم یا در پی علامات ظهور او. این گوهر مشترک بشری چیست که باید همه را مجذوب خویش کند؟ خلاصه، این گونه اندیشه‌ها چندی است که گریبانم گرفته. گفتار امروز مهدی نیز باز مرا به فکر فرو برد که نوروزی شدن با این نظر که منجی هم باید در دل بروز کند و خانه‌ی دل را ابتدا مصفا کند، چنان مغایرتی ندارد. او با آن فهم مشترک که تمام عالمیان را در بر می‌گیرد خواهد آمد. این فهم از هر جنس که می‌خواهد باشد یک چیزش مشخص است که دل را چونان خانه‌تکانی نوروزی صفا می‌بخشد. شادی نوروزانه خواهد بخشید و از اسارت‌های سرما زده‌ی آدمیان خواهد رهانید.
«حُر» یعنی آزاده. و «حُریَت» یعنی آزادگی. این کلمه صفت است که بر ظاهر یا باطنی آزاد اطلاق می‌شود. برای رهائی از بندها نیز راهی جز حریت نداریم. هیچ منجی و رسولی تا این حس را در بندگان زنده نکرد نتوانست به ایشان آزادی ظاهری یا باطنی ببخشد. بودا تا حس زجرآور اسارت بدن را منتقل نکرد نتوانست خیل عظیم پیروان را گردآورد. موسی نیز تا به فریاد حریت گوش جان بنی اسرائیل را پر نکرد نتوانست در ایشان عظمت آزادی ظاهر را بیدار کند و از زیر بار بیگاری فرعون برهاند. ما همگان یا اسیر ظاهریم یا باطن. اما راه یکی است. باید که نوروزی شد و رسول حریت را در باطن خویش زنده کرد. جز این راه برای وصال نیست.
یکشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۶

تکیه گاه

«کوه قبله»ی شهر ما؛ خوانسار. در آن اثری از رد پای اسب – قدم‌گاه – است که به باور مردمان نشان از گذر حضرت رضا از این دیار دارد. در دل این کوه بسیاری از اهل دل به مناجات و ریاضت پرداخته‌اند.
یکشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۶

خانه

دیروز برگشتم به تهران. خانه‌ی پدری در دیار اجدادی را هم زیارت کردیم. مخروبه‌ای شده که لابد صاحب کنونی آن می‌خواهد با کمترین خرجی بر آن خانه‌ای نو بنا کند. به امان خدا رهایش کرده تا خود فرو ریزد. در عکس، دربی سبز رنگ می‌بینید که روزگاری پدر بر کلید اضافی آن پنبه زده بود؛ مبادا که در برخورد با در صدائی ایجاد کند که آرامش اهل خانه را بر هم زند! روحیات لطیف مردمان روستا را بنگر که ناخودآگاه پهلو به سلوک عرفانی بزرگان می‌زند. چه روزگاری بود قدیم.
چهارشنبه,۱ فروردین, ۱۳۸۶

بیت عیدی

همین حالا به رفیقی مشفق زنگ زدم برای تبریک عید. یک بیتی عیدی داد همان پشت تلفن که عجیب زیبا بود. گفتم که شما را هم میهمان کنم و اگر نام شاعرش می‌دانید راهنمائی‌ام کنید. شاعر می‌فرماید:
از طریق خاصیت بگریزد از آهن پری
آن پری رو، از شگرفی روز و شب با آهن است!
توضیح هم این‌که در قدیم جماعت برای دور کردن جن و پری به نقوشی بر روی آهن متوسل می‌شدند. حال شاعر؛ تعجب زده‌ی دل چون آهن معشوق پری روئی است که روز و شب همراه وی است و از آن دوری نمی‌کند.
چهارشنبه,۱ فروردین, ۱۳۸۶

تفال

امروز صبح عندالطلوع با دو نوشته تفال زدم. یکی که مونس همیشگی‌ام؛ دیوان حضرت حافظ بود و یکی هم وبلاگ داریوش ملکوت که از دیشب روی صفحه مانده بود و نیاز به یک Refresh داشت. ملکوت که چنانچه پیشتر هم گفتم تنها وبلاگی بوده که ۱- از آن بسیار آموختم. حتی از «زمزمه‌ها و تک مضراب‌ها» که نوشته‌هائی در حوزه‌ی شخصی‌اند اما عجیب با روحیات من سازگارند. ۲- تقریبا برای هر نوشته‌ای از آن حرفی برای زدن داشتم چه نقد اساسی و چه بسط و توضیح. خلاصه جائی است در اینترنت که در این زمانه بیش از سایر جاها در آن راحتم. بالاخره باید که وقتی خراب اوضاع وبلاگستان و اینترنت ایرانی هستی؛ یک جائی را که مطابق میل تو هست بیابی تا در آن بیاسائی. اینجا برای من حکم همان جائی است که در آن آسوده‌ترم.
باری، کجا بودیم؟ [به سبک شهر قصه] آهان! می‌خواستم تفال‌ها را بنویسم.
۱- دیوان حافظ عزیز. شعر «مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم» آمد که پس از کلی آه و ناله بالاخره سر از عیش و نوش درآورد.
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم؛ چه باک از خصم دم سردم؟
این هم غزل شاهدش.
سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم. الی آخر.
۲- ملکوت را که Refresh کردم هم آه و ناله‌ی داریوش از سرعت اینترنت ایرانی بلند بود. تو دیگر خود حدیث مفصل بخوان که اگر این فال ما بخواهد تعبیری شایسه داشته باشد در سال جدید اوضاع اینترنت در کشور چگونه است.
تکمله: امروز برای مسافرتی کوتاه و ۳ روزه عازم شهر و دیار پدری هستم. می‌روم تا کمی کنار جویباران سرچشمه‌اش نفسی تازه کنم و از دم پیر خفته در خاک‌اش مددی بجویم.
سه شنبه,۲۹ اسفند, ۱۳۸۵

عهد و پیمانی با خویش

سال ۸۵ برای من سال خوبی نبود. برای بسیاری نیز همچنین. سالی بود که رشته‌ی الفت میان دو دوست، به خاطر حماقت شخص ثالثی از هم گسست یا اگر نه تمام آن که خاطرات‌اش هنوز باقی است، اما به موئی گوئی بند است تا در طوفان حوادث آینده‌ی هرکدام محو شود. اگر همدلی و همراهی کسی که خود می‌داند کیست نبود، شاید سخت‌ترین سال عمرم تا کنون می‌شد. از طرفی؛ مانع‌تراشی‌های بی‌امان محیط اداری برای تحصیل از یک‌سو و آزار و اذیت‌های جائی که دانشگاه می‌خوانندش نیز از سوی دیگر، امانم را سخت بریده بود. بگذریم که قصه از این دست غصه‌ها فراوان است.
حالا که سال ۸۵ گذشت و تا سال ۸۶ یک گام بیشتر نمانده، می‌خواهم با خودم تعهدنامه‌ای امضا کنم که اگر سال بعدی بود و من زنده بودم، بندهای این تعهدنامه را یکی یکی از خاطر بگذرانم و به آن نمره بدهم. سال ۸۶ باید به این خواسته‌ها برسم. ایده‌هائی که در سال قبل در ذهن پروراندم.

- درست ۱۵ سال پیش در روز عیدی با خودم متعهد شدم که از کسی کینه به دل نگیرم و تا حالا که نگرفتم. حالا می‌خواهم با خود تعهد کنم که امسال، خُلق و خوی خویش را در ظاهر و در باطن، پالایشی عظیم کنم. در برخوردم با افراد جانب عقل نگه دارم و بدانم که سلوک باطنی چیزی غیر دیوانگی‌های ظاهری است! حرمت افراد را بیش‌تر باید نگه داشت. و از آن مهم‌تر حفظ حرمت نفس است که به دست خویش است. شرمنده‌ی خلق خویش نبایدم شد. و در نهایت؛ چیزی که بدان سخت محتاجم. دعای خیری است که از همگانم باید طلبید. باید چون کنم که گر بلغزد پای فرشته‌ام به دو دست دعا نگه دارد. این از دستور سلوک سال جدید! اما سایر بندهای تعهدنامه:
- گسترش حوزه‌ی کاری آزاد با توجه به ۳ بخش طراحی گرافیک / طراحی پارچه و لباس / طراحی وب و برنامه نویسی. که دوتای اولی باید کاملا عملی شوند و امتحان خود را پس دهند.
- گسترش حوزه‌ی مطالعات تخصصی در زمینه‌های ادیان / فلسفه‌ی ادیان / عرفان و شاخه‌های آن. برنامه‌ی مرتبی نیز باید بچینم که از منابعی چون دایرة المعارف بزرگ اسلامی و کتابخانه‌های ملی و مجلس سخت سود ببرم که با یاری اساتید عزیزی امکان‌اش فراهم می‌شود.
- پرش به یک مرحله بالاتر در زمینه‌ی تحصیلی.
- سامان دادن به زندگی و به سبک زندگی. بر قرار کردن یک توازن منطقی میان کار و تحصیل و مشغله‌های علمی.
- می‌خواهم سال ۸۶ تا می‌توانم از سیاست و سیاسی-نمائی به دور باشم. می‌خواهم تا جائی در توانم هست از دور به این مقوله نگاه کنم.
- و در نهایت رسیدن به یک قرار است. یک قرار با کسی که هست. باید تلاش کنیم و جاده‌ها را صاف کنیم. مشکلات را که می‌بینی زیاد است. باید سعی و کوشش بلیغ کرد و همت بلند داشت. صبر کرد و صبر کرد بر مصائبی که هر لحظه شاید بر سر یکی فرود آید. بر زبانم می‌رود که «اللهم انی اسئلک صبرا جمیلا».

راستی. به قول حمید مصدق عزیز؛ چه کسی می‌خواهد من و تو «ما» نشویم؟ خانه‌اش ویران باد!



صفحه قبل»