او آمده تا اگر گذاشتند، بماند!
استاد محمد رضا لطفی را می گویم
.
استاد محمد رضا لطفی را می گویم
.
پ.ن: یادش بخیر. سحرگهی کنار رکن یمانی کعبه، چه شوقی داشتم با این آیه که با همرهی حافظ مست و لایعقلم کردند.
این سرکار خانم شمس هم عجب اشعار خوبی داردها! پاک هوائی می کند آدم را!
* شعر از: مرحوم استاد ناصرخان فرهنگ فر- رحمة الله علیه -
** شعر از: حضرت مولانا حافظ شیرازی – رحمة الله علیه -
ادامه دارد… .
«سوره کهف . آیه ۷۸»
تاب نوشتن ِ زیادی ندارم.
معانی و خاطرات چنان غلغله ای در دل به راه انداخته اند که دست از همه کار شسته ام. مرا چه می شود؟!
الا ای آهوی وحشی کجائی؟
بود روزی که با ما باز آئی؟
الا ای طوطی گویای اسرار
گشا بر ما دریچه ی روشنائی
من اینجا بس غریب افتاده ام. هین!
بیا واخوان ترانه ی آشنائی
پریشان مرغ مرگ اندیش باشم
چو نبوَد با مَنَت نفخه ی خدائی
بیا مطرب بگردان پرده ی عشق
که خواهم کرد با آن همنوائی
از همه ی دوستان دعوت می شود این شعر را در قسمت “نظرگاه” تکمیل کنند.