مؤذن زاده رفت تا خانه ی نغمه ها
روزهای داغ کودکی و سیگارهای پیاپی پدر بزرگ بر کنار در خانه . روزهائی مثل این روزها گرم . اوج شکوه بچگی ها با نفس پدر بزرگ مؤذن . روزهائی مثل این روزها گرم اما بستی پشت دست قایم کرده ی پیرمرد مؤذن خنکی اش بیشتر از باد پنکه بود.
اذان مؤذن اردبیلی که میزد در کوچه در هر حالتی که بود می ایستاد ، لحظه ای درنگ می کرد به الف ” امیر المومنین” اذان مؤذن اردبیلی که می رسید دست بر سینه ، رو به قبله تا کمر خم میشد و می شنیدم که احسنتی به مؤذن می گفت که خود مؤذن بود و می دانست که چه می کند این مرد. و من سکوتی و سکونی عجیب در اوج لذت خنکی بستی و جیغ کودکی بدست می آوردم. سکوت بود و سکون.
«من سال ۱۳۰۴ در اردبیل به دنبال آمدم، در آن دوران ما عوض دبیرستان مکتب میرفتیم. همه هم متدین بودند. خانوادهها در دورهی ما در ابتدای امر بچهها را با قرآن مانوس میکردند. ما هم پس از طی این مرحله به مدرسه حاج ابراهیم آمدیم. طلبه بودیم به اصطلاح امروز، ولی در حین طلبگی، این اذان با ما همراه بود. صبح و ظهر و عصر و شب در مسجد و اماکن مذهبی هر روز اذان میخواندیم، تا اینکه یک شب که پدرم در خیابان ایران اردبیل ساکن شد. او عادت داشت هرکجا که میهمانی هم برود صبح پشت بام رفته و اذان بگوید، صبح آن روزی که پدرم اذان گفت: امام جمعهی اردبیل گفته بود که من صدای ملکوتی میشنوم، ببینید این صدا از کجا میآید. آنها همه خانهها را گشته بودند تا اینکه صاحب خانهی ما گفته بود شیخ عبدالکریم اردبیلی اینجا آمده و اوست که اذان گفته است. ما را خواستند و آوردند در مسجد و در داخل مسجد به ما ۲ تا اتاق دادند. مرحوم پدرم سال ۱۳۲۲ برای نخستین بار اذان را در رادیو گفت و همین طور تا ۱۳۲۶ که برنامهی سحری را به صورت زنده اجرا میکرد.
او در سال ۱۳۲۹ سکته کرد و من قبول کردم جای او اذان بگویم تا الآن که با این سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم که با گفتن آن یک اذان، برای اسلام ومملکتم کاری کردهام. ما که نه ثروت داریم و نه مکنت و همین یک اذان برایمان بهترین خیر است.
هر روز تلفن میزنند و میگویند که این اذان خیلی زیبا گفته شده است، میدانید چرا؟ من جوابتان را میدهم برای این که باطن – اشاره به قلب- خوشگل است، برای این که این اذان را با دهن روزه پر کردم تا قربه الی الله باشد. این یک کار مادی نبود بلکه معنوی بود نتیجهاش را هم میبینید. واعظ تهرانی درجایی گفته بود اذان همه قبول باشد اذان است اما این اذان موذنزاده آدم را وادار میکند که به مسجد بیاید.
البته این اذان گفتن در خانوادهی ما موروثی است. ۱۵۰ سال است که خانوادهی ما اذان میگویند. حتی زمانی که در اردبیل آن موقعها شناسنامه میدادند به تناسب شغل و حرفه نام خانوادگی انتخاب میکردند. به بابایم هم گفته بودند تو چیکارهای؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام خانوادگی شما موذن است.
زمانی که سال ۱۳۲۹ پدرم فوت کرد و من جای او رفتم. گویندهها میگفتند اذان، اذانی که به وسیله استاد موذن، ” زاده اردبیلی” گفته شده است. لذا این “زاده اردبیلی” از آن موقع به اسم ما اضافه شد. یک روزی هم تصمیم گرفتم تا یک اذان یادگاری را بگویم. در استودیوی ۶ صدا و سیما هر گوشهای انداختم نشد تا اینکه آن را در روحالارواح آواز بیات ترک به این شکل که بیش از ۵۰ سال پخش میشود گفتم. ما ایرانی هستیم و اذان ما باید برخاسته از خودمان باشد. الان اذان خوانهایی هستند که تقلید میکنند از عربستان و این پسندیده نیست و خود ما باید ابتکار به خرج دهیم. الآن ۵۰ سال است که کسی نتوانسته روی این اذان من اذان بگوید حتی برادرم سلیم که آن صدای گیرا و زیبا را دارد و این خواست خداست. همان خدایی که میگوید اگر با من یکصدایی کنید، محبت شما را به قلوب همه میاندازم. البته ۲۰ سال پیش میخواستم یک اذان دیگر به مدت ۱۵ دقیقه که در وسط آن دعا است را پر کنم اما نگذاشتند و گفتند که اذان ۶ دقیقه بیشتر نمیشود. ولی در کل میخواهم بگویم در هر کاری که خدا و اخلاص در نظر گرفته شود آن کار جواب مثبتی خواهد داشت.»
