نامه‌های سوشیانت هزارم » 1391 » مارس
جمعه,۲۶ خرداد, ۱۳۹۱

مرگ در خرداد ماه

ترس‌شان از مردم خیلی واقعی ست. در خرداد گویا به نقطه‌ی اوج‌اش می‌رسد. اموات متشخص را نمی‌گذارند در روز دفن کنند. فقط شبانه و خیلی سریع. آن از هاله سحابی این هم از استاد حسن کسایی(+). دیکتاتورها یک جنبه‌ی پنهان اما بسیار بسیار بزرگ دارند. ترس. اسم‌اش را هم می‌گذارند: با توجه به «شرایط ویژه‌»ای که وجود دارد. یک مشت بی دل و جرات و ترسو و بی‌خاصیت‌‌اند. همه‌شان. از بالا تا پایین‌شان. کسی از تشییع جنازه‌ی متوفی هنرمندی که آن‌قدر بزرگ بود که هیچ وقت، هیچ کاری به هیچ حکومتی نداشته، هم می‌ترسد، حال و کارش خیلی خراب است.

حسن آقا کسایی اما حالا در تخت فولاد که هر وجب‌اش قطعه‌ای ست از بهشت به دیگر یار زنده‌رودی‌اش پیوسته  و لابد دارد به ریش ترسوها می‌خندد و لطیفه‌های اصفانی تعریف می کند برای دور-و-بری‌های‌اش.

پ.ن. شاید دلیل خفت و خواری‌شان را باید در این جست که یکی از دوستان نقل کرده:

یادمه که اون آقا تشریف آورده بودند اصفان. اگه اشتبا نکنم سالی ۸۱ بود. حسن آقا کسای وایسادن جلوشون و گفتن بنده استاد حسن کسای هستم نی‌نوازِ شهیر. یعنی هنوز اون جمله و اون نگاه و اون لحن و اون ابهت تو ذهنمه.

.

پنجشنبه,۲۵ خرداد, ۱۳۹۱

یاد استاد حسن کسایی

عموماً مرحوم استاد حسن کسایی را با ساز نی به یاد دارند یا می‌شناسند. درست‌تر اما این است که او در نواختن سه‌تار نیز دستی به استادیِ تمام داشت و آواز را هم سخت جان‌دار و به سبک اصفهان می‌خواند. تکه فیلمی ببینید از سه‌تار نوازی ایشان به همراه بیتی آواز از حکیم صفای اصفهانی. روح‌اش قرین رحمت حضرت یزدان.

شعر آواز:
چنین شنیدم که لطف یزدان، به روی جوینده در نبندد
دری که بگشاید از حقیقت، بر اهل عرفان دگر نبندد

پنجشنبه,۲۵ خرداد, ۱۳۹۱

یاد خداوندگار نی

حضرت کسایی رحمة الله علیه، با کوهی از نواخته‌های شنیده و ناشنیده که تنها قسمتی از آن در مجموعه‌ی عظیم «گل‌ها» ست، به‌حق یکی از خوش اقبال‌ترین‌های موسیقی ایرانی ست. حق ساز نی که بر دوش‌اش بود را توانست تا تمام و کمال ادا کند، جوری پی افکند از سازش کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند تا ابد. خودش می‌گفت که این ساز را بیمه کرده. سخت راست می‌گفت.
دو نوازی‌های عارفانه‌اش به همراه تار حضرت جلیل شهناز – که عمرش دراز باد – در برگ سبز، مجموعه‌های غنی خصوصی‌اش با سه‌تار مرحوم استاد عبادی و همراهی صدای حضرت شجریان و تک‌نوازی‌ها و جواب آوازهای بی‌بدیل‌اش را یاد باد.

قطعه‌ای از زلال موسیقی‌اش و توصیف استاد شجریان را از زبان‌اش بشنوید. (+ شعور شناخت شجریان +)

پ.ن. این که گفتم استاد از بخت‌یارترین‌های موسیقی ایرانی ست، بی‌دلیل نبود. آفتاب آمد دلیل آفتاب. نمونه‌ای از سرگذشت بزرگان موسیقی ایران را از زبان خود استاد کسایی بشنوید:

پنجشنبه,۱۱ خرداد, ۱۳۹۱

هر لاله‌ای که از دل این خاک‌دان دمید…

آذر نیست که یادشان کردم اما خرداد که هست. این خرداد لعنتی. یک سالی از مرگ – شهادت سحابی‌ها می‌گذرد و چند روز دیگر داغ ماتم هدی صابر هم یک‌ساله می‌شود. اما زخم کهنه‌ای ست نشسته بر دل که کافی ست اندکی یادش کنی تا سر باز کند و خونی بجهد که گویا الی الابد جوشان است. هنوز سوگ‌دار داریوش و پروانه فروهرم.

عکسی می‌گذارم از ایشان که شاید ندیده باشید. غیر از دو شهید – سوژه‌ی اصلی، مجسمه‌ای قدیمی و مربوط به دوران مبارزات پیش از انقلاب ۵۷ را می‌بینید که خون‌آلود است و شیار و شیار. نام‌اش «شکنجه» است و یادآور پوستی شلاق خورده و خونین. داستان‌ها دارد این مجسمه…. روان تمام آزادگان این خاک در آرامش.


پ.ن. عکس‌هایی از داریوش و پروانه (+)

چهارشنبه,۳ خرداد, ۱۳۹۱

از یاد رفته‌های اسلام

اسلام حرف‌های مهم اما فراموش شده، بسیار دارد. حرف‌هایی که از بس نگفتند لابد حالا گفتن‌اش می‌شود تشویش اذهان عمومی و الخ و خب در حکومتی که تنها اسم اسلام را یدک می‌کشد اما در ضدیّت با اسلام راستین است، ممنوعیت چاپ و انتشار این حرف‌ها خیلی بدیهی و غیر تعجب‌آور ست.
کتابی که لینک‌اش را می‌گذارم را ۷-۸ سال پیش خواندم. در مورد حجاب است که آن روزها بدجور درگیرش بودم. این‌قدر برایم مهم بود که رفتم صحافی درست و درمانی کردم‌اش و جاهایی از آن را خط کشیدم و حاشیه زدم، کاری که در هر صد کتاب شاید یک‌بار هم انجام‌اش ندهم. به یکی دو نفر از اساتید حوزه‌ی علمیه‌ رفته‌ی دانشگاه دادم‌اش که بسیار مذهبی می‌نمودند. حرفی نداشتند در جواب‌اش. آخر سر هم یکی‌شان کتاب را با تمام حواشی‌اش برد و دیگر نیاورد. خودم فکر می‌کنم فرضیات کتاب را تا زمانی که کسی ردیّه‌ی سالم و علمی‌ای بر آن ننویسد لاجرم باید درست و صحیح خواند.

توصیه می‌کنم بخوانیدش.

[حجاب شرعی در عصر پیامبر]