نامه‌های سوشیانت هزارم » 1390 » آگوست
شنبه,۲۸ آبان, ۱۳۹۰

حرف نزدن با لال بودن فرق دارد!

محمدعلی ابطحی در فیس‌بوک‌اش نوشته:

امروز هم پسر امام موسی صدر را دیدم و هم به دیدن رباب خانم، خواهر سرشناس امام موسی رفتم. هم با آنان دوست هستم و هم مسئول پیگیری پرونده مفقود شدن ایشان در دوران آقای خاتمی بودم. فکر میکنم خانواده امام موسی صدر باید از این فرصت دولت جدید لیبی استفاده کنند و با کمک دولت فعلی حقیقت را با شجاعت در مورد امام موسی صدر بپذیرند. طبیعی است که در لیبی دولتمردان جدید ترجیح دهند که خود را گرفتار این مقوله نکنند. فرصتهای زیادی برای یافتن حقیقت سرنوشت امام صدر در طول این سه دهه از دست رفت. یکبار دیگر نباید مسئله امام صدر بدون رسیدن به نتیجه فراموش شود.

نمی‌فهمم چرا وقتی نمی‌توانند، مصلحت نمی‌بینند، دردشان می‌آید، حال‌اش را ندارند، وقت‌اش را ندارند، جواب سوال‌های ناشی از حرف‌شان را به هر دلیلی جواب نمی‌دهند، …، اصلاً برای چه حرف می‌زنند؟ آن‌هم چند پهلو، بی در و پیکر، پر سؤ برداشت، و به معنی واقعی کلمه شکمی؟ هان؟ حرف نزدن با لال بودن فرق دارد! ندارد؟

پ.ن. قسمت‌های رنگی شده‌ی متن انگار به هم مرتبط‌اند!

دوشنبه,۲۳ آبان, ۱۳۹۰

عیدانه‌ی حضرت ابوعطا

غدیر برای من سوای تعلق معنوی خاصی که به آن دارم، نقطه‌ی عطفی بوده برای بسیاری از اتفاقات خوب زندگی‌ام. دوست داشتم به شکرانه‌ی این ایام، اثری کم‌یاب و منتشر نشده از حضرت استاد شجریان را تقدیم دوستان کنم. بشنوید و حظ ببرید از صدای ملکوتی استاد.

پ.ن. پیش از این هم تصنیف‌های پایانی این اجرا را گذاشته بودم (+ و +) که لینک اولی به دلایلی پاک شد و دومی هم مربوط به اجرای دیگری ست، حالا علاوه بر آن‌ها آواز اجرای لینک اول را هم خواهید شنید. این فایل را نیز اندکی ویرایش و مختصر کردم. نکته‌ی آخر این که اگر دوست دارید روند انتشار این‌گونه آثار هم‌چنان ادامه داشته باشد، لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آن‌ها تنها به همین‌جا لینک دهید.

جمعه,۲۰ آبان, ۱۳۹۰

رحم ای خدای…

کم‌تر شنیده‌ شده‌ای را بشنوید با صدای حضرت داوود موسیقی ایران، محمدرضا شجریان. نخست چند بیت از مثنوی «بانگ نی» حضرت سایه و بعد تصنیفی میهنی از عارف. این دو قطعه در ادامه‌ی موسیقی قبلی در نوشته‌ی پیشین و در مایه‌ی بیات زند (ترک) است و کل کار را مدیون مهربانی هوشنگ ابتهاج‌ام.

ابیات مثنوی «بانگ نی» بدین قرار است:

باز شوق یوسف‌ام دامن گرفت
پیر ما را بوی پیراهن گرفت

ای دریغا! نازک‌ارای تنش
بوی خون می‌آید از پیراهنش

ای برادرها خبر چون می‌برید؟
این سفر آن گرگ، یوسف را درید…

ای شما آزردگان نازنین!
عمرتان بادا صبوحی بیش از این

یوسفی در چاه و این کنعانیان
بر سر بازار سودند و زیان

چون نمی‌دید آن جمال نورده
چشم یعقوب و زلیخا کور به!

و تصنیف عارف:

رحم ای خدای داد[  ُ ]گر کردی نکردی
ابقا به فرزند بشر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی]

از این سپس میدان شاهان جهان را
گر از حلب تا کاشـ[  ُ ]ـغر کردی نکردی

پیش ملل شرمندگی‌مان گشت از این روی
ما را از این شرمنده‌تر کردی نکردی

در کینه‌خواهی [دل] خرابی‌های ایران
ما را ز شه، گر کینه‌بر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ما را به شه گر کینه‌ور کردی نکردی]

در سایه‌ی این شاخه هرگز گل نروید
با تیشه قطع این شجر کردی نکردی

از تارک شاه قدر قدرت اگر بود [اصل تصنیف عارف: از تارک شاه قدر قدرت اگر دور]*
این تاج [  ُ ] با دست قدر کردی نکردی

با مجلس شورا ز عارف گو جز این کار
فردا اگر کار دگر کردی نکردی

* شاید استاد هم «دور» می‌خواند!

پ.ن. لازم است هم‌چنان بگویم که برای دعوت دیگران به شنیدن آثاری که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید یا خیر؟

چهارشنبه,۱۸ آبان, ۱۳۹۰

یوسف گم‌گشته….

- من: نمی‌خوای بیای عماد؟
- حافظ: یوسف گم‌گشته باز آید…
- من: لامصب! مگه می‌شه غم نخورد؟
- حافظ: …

پ.ن. کم‌تر شنیده شده‌ای از استاد را به گوش جان بشنوید در بیات زند (ترک). فایل موسیقی را اندکی پالایش و ویرایش کردم به چند دلیل. در ضمن به نظر شما لازم است هم‌چنان بگویم که برای دعوت دیگران به شنیدن آثاری که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید یا خیر؟