نامه‌های سوشیانت هزارم » 1390 » جولای
پنجشنبه,۲۸ مهر, ۱۳۹۰

مصیبت مرگ بی محاکمه

مصیبت بزرگی ست کشته شدن قذافی بدون محاکمه. مصیبت خیلی بزرگی ست. حیف… حیف… خستگی تمام این ماه‌ها روی دوش مغزم فشار می‌آورد… حیف.

یکشنبه,۲۴ مهر, ۱۳۹۰

زیر خط فقر

زیر خط فقریم. بدبختانه. اما همه‌ی فقرها مادی یا اقتصادی نیستند. زیر خط «فقر دوست داشتن»ایم. خیلی عمیق‌تر و سهمگین‌تر.

پ.ن. یکبار دوستی از من پرسید چه باید کرد؟ و در برابر هر راهی، کاری، پیشنهادی که به او می‌کردم، مشکلات و موانع و واقعیت‌های اجتماعی بازدارنده‌اش را برمی‌شمرد. همه درست و دقیق و واقع‌گرایانه. هیچ حرفی برای گفتن نداشتم. به او گفتم تو راست می‌گویی. اما، پیش‌شرط هر کاری، نه امکاناتی ست که در اختیار داریم و نه قدرتی که از آن بهره‌مندیم، پیش‌شرط هر کاری، دوست داشتن است. باید اول این ملت، این مردم، این سرزمین را دوست داشت، باید به این سرزمین تعلق داشت، باید به سرنوشت مشترک اندیشید تا بد و خوبش، بد و خوب خودمان باشد و بعد، بتوانیم در جهت تغییرش بکوشیم (از متن سخنرانی سارا شریعتی +)

سه شنبه,۵ مهر, ۱۳۹۰

اگر می‌شد… چی می‌شد!

اول این خبر را بخوانید (+) تیترش را هم خواندید کفایت می‌کند.
حالا جملات پایین را بخوانید؛ بعدش چشمانتان را ببندید و به روزهای خوب فکر کنید:

اگر می‌شد از قاضی صلواتی بابت همین که گفته به این دو جاسوس امکانات ویژه‌تری بدهند شکایت کرد… یا اگر روزی، روزگاری این خبر تکذیب می‌شد و بعد می‌شد تا از خبرگزاری فارس به دلیل نشر اکاذیب شکایت کرد… چی می‌شد….

یکشنبه,۳ مهر, ۱۳۹۰

پُر شو از او چون آینه

سید خلیل است و اشراق و خاصیت آینه‌گی…
حرف دیگری ندارم. همین!

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

جمعه,۱ مهر, ۱۳۹۰

آمد سحری ندا ز میخانه‌ی ما…

آمد سحری ندا ز میخانه‌ی ما
که‌ای رند خراباتی دیوانه‌ی ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زان پیش که پر کنند پیمانه‌ی ما (خیام)

جامی ست که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش (خیام)

از من رمقی به سعی ساقی مانده ست
وز صحبت خلق بی‌وفایی مانده ست
از باده‌ی دوشین قدحی بـیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده ست (خیام)

ای عشق به درد تو سری می‌باید
صید تو ز من قوی‌تری می‌باید
من مرغ به یک شعله کبابم بگذار
کین آتش را سمندری می‌باید (منسوب به به ابوسعید ابوالخیر)

کارعملی خصوصی و منتشر نشده گوش کنید با صدای حضرت شجریان که امروز، ۷۱ ساله شد.
سایه‌‌ی همای گونه‌اش بر سر دوست‌داران‌اش مستدام.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

جمعه,۱ مهر, ۱۳۹۰

اندر مزایای جاسوس بودن

جاسوس باش! رأفت اسلامی شامل حالت می‌شود. در ضمن، بلند بگو: مرگ بر امریکا.
عضو ستاد انتخابات رقیب اما نباش. ده سال حبس و تبعید و … روی شاخ‌اش است. در ضمن مرتیکه‌ی فتنه‌گر سبز جلبکی.

جاسوس باش! هواپیمای اختصاصی، بدرقه‌‌ی رسمی هم اگر بودیم در ایران حتماً خدمت می‌رسیم. کت شلوار هاکوپیان فراموش نشود راستی.
عضو ستاد انتخابات رقیب اما نباش. زندانی بی‌ملاقاتی، بدون مرخصی، بدون حقوق اولیه‌ی انسانی، …، روی شاخ‌اش است. در ضمن این‌ها قبلاً اعدام شده‌اند.

جاسوس باش! نباشی با پررو بازی می‌دزدیمت، بعد که خوب کتک خوردیم و خونین و مالین فهمیدیم مثل ملت بدبخت خودمان نمی‌شود با هر چیزی بازی کرد، با آن لبخندهای عوضی پس‌تان می‌دهیم، شاخه گلی چیزی هم می‌دهیم دستتان، در عین حال به بچه‌ها می‌گوییم رأفت اسلامی را شامل حال‌شان کردیم.
عضو ستاد انتخابات رقیب اما نباش. باشی باز با پررو بازی می‌دزدیمت، اما چون از ملت بدبخت خودمان هستی، می‌گوییم آزاد هستی، زندانی نیستی، هرجور هم که شده خفه‌ات می‌کنیم و خلاص. زورمان به آن طرفی‌ها نمی‌رسد اما چون پررو هستیم به زیردست خودمان که می‌توانیم ضرب شستی نشان بدهیم و فشاری که رویمان آورده می‌شود را به آن‌ها انتقال بدهیم.