نامه‌های سوشیانت هزارم » 1390 » می
دوشنبه,۳۱ مرداد, ۱۳۹۰

به مردم لیبی

این‌جا – در ایران – شب قدر بود و داشتیم می‌خواندیم: یَا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفِینَ* که خبر پیروزی‌تان را دوستی در نیمه‌های شب داد. شاد شدم برای شما و بغض کردم، بسیار، برای خودمان. دیدم «قدر» شما رسیده و ما فقط در شب‌اش، در تاریکی و ظلمات‌اش گرفتاریم هنوز. برای شما چه مبارک سحری بود. خوش به‌حال‌تان که شدید دست خدا و وعده‌ی الهی را محقق کردید که گفته: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ،** شادی‌تان افزون.

حتماً درایت و فکر خواهید داشت که بعد از پیروزی انقلاب‌تان بایدها و نبایدهای یک جامعه‌ی آزاد را اندک اندک پیاده کنید، از ما و بدبختی‌هایی که تا خرخره در آن فرو رفتیم درس بگیرید. ما کشور خوبی برای نمونه هستیم، برای این‌که به ما نگاه کنید و راه‌های به‌اشتباه طی شده را باز نروید، زمانی ما هم مثل شما با آرمان‌هایمان انقلاب کردیم، و حالا… حتی بارها سعی کردیم که درست‌اش کنیم. ولی دیگر سخت بود، هنوز امید داریم اما. بگذریم….

خواهشی داشتم، جایی از قلب من و خیلی‌های دیگر که از انقلاب‌تان شاد است، برای گم‌شده‌ای می‌طپد که باعث و بانی‌ گم شدن‌اش همین دیکتاتور ملعونی ست که دارید می‌گردید تا پیدایش کنید. ۳۳ سال پیش آمد به کشورتان و بعد قذافی ناپدیدش کرد. چرا؟ دیکتاتورها که زیاد به چراها فکر نمی‌کنند. خلاصه گم شد. اسمش را هم لابد شنیده‌اید: امام موسی صدر.

می‌دانید رفقا؛ ما ایرانی‌ها در این ۳۳ سال گذشته دنبال خیلی از گم‌شده‌هامان گشتیم. برخی را پیدا کردیم بعضی را نه، بعضی دگر را هنوز امید داریم که پیدا کنیم. ما که خودمان دست و بالمان بسته ست و اسیریم اما عکس گم‌شده‌هامان را سال‌ها ست با خودمان حمل می‌کنیم و به آدم‌های آزاد شده نشان‌شان می‌دهیم شاید خبری ازشان بگیریم. حالا شما آزاد شدید و ما مثل پیرزنان چشم انتظار فرزند، ازتان توقع داریم جواب‌مان را بدهید. بگویید، فرزندمان زنده است یا مثل خیلی‌های دیگر در این سال‌ها کشته شده. هر چه بود بگویید. طاقت ما دیگر زیاد شده. اما انتظار سخت است رفقا.

۳۳ سال پیش قیافه‌اش این‌طور بود، کسی او را در این سال‌ها ندیده؟

 

* ای پناه ستم‌دیده‌گان
** حقیقتاً‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏‌دهد تا آنان خود احوال خود را تغییر دهند (الرعد / ۱۱)

جمعه,۲۱ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۱۲

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَنَا الْفَقیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ؟
یعنی: رفیق من، تو از همه چیز مستغنی هستی، کاملی، همه چیز داری، و من فقیر تو ام. فقیر جز خانه‌ی غنی جایی ندارد که برود. دارد؟ من هر جایم را نگاه می‌کنم چیزیش لنگ است، روحم، جسمم، همه چیزم می‌لنگد. اما تو نه! خودت بگو جز آ‌نکه چنین زار و نزار است چه کسی لایق مرحمت و لطف تو ست؟

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَ اَنَا السّاَّئِلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى؟
یعنی: کسی که می‌گوید غنی ست و بی‌نیاز و کامل اگر عطا نکند در غنی بودن‌اش باید شک کرد. از تو که چیزی کم نمی‌شود، می‌شود؟ اگر می‌شد که دیگر غنی نبودی، حالا که هستی بریز و پر کن کاسه‌ی گدایی‌ام را. اما از صفت غنی اگر عطایش را گفتم از صفت گدا هم بی‌طاقتی ست؛ عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟* رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس.* که جز تو کسی رحم به حال ما نکند.

* هر دو از حضرت لسان الغیب حافظ

پنجشنبه,۲۰ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۱۱

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَ اَنَا الْحَقیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ؟
یعنی: مولاى من! عزیز من، بزرگی از آن تو ست و کوچکی از آن من، عظمت از تو و حقارت از من، جز بزرگی که تو هستی، کسی هست که بر من رحم کند؟

 مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ
یعنی: رفیق من، قدرت‌ها همه در توست و ضعف‌ها همه با من، من که با مویی به قوّت برنیایم* جز تو چه کسی بر من رحم می‌کند؟

* از شیخ اجل حضرت سعدی

چهارشنبه,۱۹ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۱۰

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ؟
یعنی: عزیز دلم، همه کسم، عزیز مصر وجود من تویی و من خوار و ذلیلی بیش نیستم، جز مثل تو پادشاهی کسی توان رحم بر بنده‌ی کوچکی مثل من رو داره؟

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ؟
یعنی: بزرگ من، خدای من، تو خالق منی و من دست‌ساز توام، جز تو که همه چیزم از تو ست، چه کسی می‌تونه با من مهربون باشه؟

دوشنبه,۱۷ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۹

تا این‌جا علی از هراس ِ روز ِ تنهاییِ بزرگِ ظالمان گفت و پناه می‌جست در آغوش خدا. از این به بعد زبان علی بیش‌ از پیش عاشقانه و نجواگرانه می‌شود. جوری که انگاری دارد کنار گوش خدا حرف می‌زند برایش. بشنوید…

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَ اَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى؟
یعنی: عزیزم! عزیز دلم! تویی همه کس و سرورم و من بنده‌ی محبت توام، چه کسی لایق رحم و شفقت بر من ِ بنده است جز مثل تو پادشاهی؟

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِکُ وَ اَنَا الْمَمْلُوکُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ؟
یعنی: همه‌ی کس و کارم! خدای من! تو اختیاردار منی و من اسیر تو ام، جز تو که مالکِ منی، چه کسی توان ترحم بر من بنده را دارد؟

یکشنبه,۱۶ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۸

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویه وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى
یعنی: اون روزی امان و پناهم بده که شخص جنایتکار از ترس عذاب آتشی که قراره پوست از سرش بکنه نه فقط نزدیکان و خویشانش رو دوست داره فنا بکنه بلکه علاقمنده تمام عالم و آدم فداش بشند که خودش عذاب و عقاب نبینه. اون روز دوست داره همون‌جور که قبلاً فدایی و ولایی و آدم‌کش زیر بیرق‌اش بودند اون روز هم اونا باشند که جورشو بکشند اما اون زمان ظالم‌ها تنهاترین مخلوقات هستند. خیلی زیاد.

شنبه,۱۵ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۷

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ
یعنی: اون روزی که آدم چشم دیدن ِ پدر و مادر و برادر و همسر و بچه‌هاش رو نداره و البته اون‌ها هم از آدم فراری هستند، اون روزی که همه مشغول ماله کشی روی غلط‌هایی هستند که کردند و نباید مزاحمشون شد؛ اون روزی که مادر برای بچه‌ش مادری نمی‌کنه، مطمئناً در و همسایه و دوست و آشنا و رئیس و مسئول حسابشون مشخصه با آدم، اون روز که کسی حاضر نیست قبول کنه دستور شلیک رو اون داده یا طرف خودش زده، کسی زیر بار نمی‌ره باتوم به فرمان اون به بدن کسی خورده یا ضارب خودش خوی حیوانی داشته، اون روز که خیلی‌ها  که دنبال انداختن گناهشون گردن مافوق‌شون هستند و بالعکس، اون روز پناهم بده عزیز….

جمعه,۱۴ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۶

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّه
یعنی: اون روزی که همه‌کاره تویی و هیچ کس مالک چیزی نیست، همه خودشونند مثل روزی که از مادرشون متولد شدند، کسی قدرتی در اختیارش نیست و همه‌ی قدرت‌ها در اختیار توست، نه ظالم ابزار ظلم‌ورزی داره و نه مومن ابزار ایمان‌ورزی و دیگه کسی نمی‌تونه به‌کسی تحکّم کنه و تمام احکام و قضاوت‌ها با تو ست… اون روز امان‌نامه می‌خوام.

پنجشنبه,۱۳ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۵

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّار
یعنی: رفیق جان، روزی که به غلط کردن افتادن‌های اون ظالم‌ها سودی نداره، وقتی که دیگه نمی‌شه سر دادگاه تو رو با گریه و زاری شیره مالید، اون روزی که دیگه وکلای آدم‌های مظلوم خودشون در زندان نیستند و همون‌جا طرف رو خفت می‌کنند و معرفیش می‌کنند تا عالم و آدم بدونن طرف چه جونوری بوده و بعد با لعن و نفرین و خفَّت و خواری اونایی که کهریزک‌ها رو آباد کردند یا روزگار ملت رو کهریزکی کردند؛ می‌فرستندشون کهریزکی آن‌چنانی که براشون در نظر گرفته شده!… اون روز امان‌ام بده.

چهارشنبه,۱۲ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۴

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَق…
یعنی: آره! راست می‌گی عزیز! اون روزی که بابای آدم نمی‌تونه بیاد بگه: شما از سر تقصیر این بچه بگذر خودم خسارتشو می‌دم؛ بچه نمیاد بگه: شما بی‌خیال بابام شو خودم درستش می‌کنم، یا بر ای باباش موتور سوار و چماق و تفنگ به دست استخدام کنه که طرف‌ش باشن، اون روزی که هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش… اون روز که همه حواسشون به بدبختیای خودشونه، اون روزی که جان بر کف بودن و زیر علم کسی سینه زدن‌ش از یاد همه می‌ره، اون روزی که پسره نمی‌تونه برای باباش هیچ غلطی بکنه، باباشم نمی‌تونه غلطای پسره رو گردن بگیره،… اون روز من رو بپا!

سه شنبه,۱۱ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۳

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ
یعنی: عزیز!  همون روزی که هر ظالم و جنایت‌کاری صورتش داد می‌زنه چه کاره بوده طرف، اون روزی که قاتل نداها و سهراب‌های تاریخ معلوم می‌شن کیا بودن و روزنامه‌ی فخیمه‌ای یا رادیو تلویزیون میلی‌ای نیست که خون بشوره از چهره‌ی کسی،… بعد از سر و پاش می‌گیرند و کشون کشون می‌برندش… هوای منو داشته باشی ها…

سه شنبه,۱۱ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۲

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا
یعنی: رفیق جان، اون روزی که جوری دمار از روزگار انواع آدمای ظالم از مال یتیم‌خور و از پول کارتن‌خواب و بیت‌المال هزینه‌کن برای حفظ خودشونو و دار و دستشون بگیر تا اونی که ماشه‌ی ناحقی رو می‌چکونه تو قلب کسی…. تا اونی که سر زندونیا رو می‌کنه تو ظرف مستراح… در میاری که از ترس انگشتاشو گاز می‌گیره و به غلط کردن می‌افته و کاش… کاش.. که به حرف آدم حسابی‌ها گوش می‌کردم؛ منو یادت نره!

یکشنبه,۹ مرداد, ۱۳۹۰

رمضانیه‌ی دل‌خون – ۱

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ… یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ
یعنی: رفیق… یه دل آروم بهم بده؛ اون روزی که پول و فرزند، زر و زور و تزویر به‌دردنخورترین چیزها هستند.

این روزها که می‌آیند و می‌روند تشنه‌تر از همیشه به علی‌ام. اهل دل رمضان را ماه علی می‌گویند و علی را روزه. این روزها را با مناجات‌های علی می‌گذرانم. این ماه همه‌تان افطار میهمان من به یک جرعه از علی.