نامه‌های سوشیانت هزارم » 1389 » سپتامبر
سه شنبه,۳۰ آذر, ۱۳۸۹

نگاه سوم

ره‌یافتی از دیدگاه‌های عارفانه به ماجرای عاشورای حسین

امام حسین را ابتدا خدا بتوسط عشق شهید کرد، سپس شمر بوسیله‌ی شمشیر…. چه در بین اهل مجاز و چه در بین عرفا، هیچ جا عشقی مانند آن‌چه در عاشورا ست طلوع نکرده است. حاج میرزا اسماعیل دولابی رحمة الله علیه

گفته‌اند مراتب ایمان در سه دسته‌ی بسیار کلی می‌گنجد که عبارت‌اند از: ایمان اهل مصلحت و معاملت (عامه‌ی مردم)، ایمان اهل علم و فکرت (علما و اندیشمندان)، ایمان اهل حقیقت و تجربت (عرفا و اهل معنا). قصد ما در این نوشتار پرداختنی گذرا به زوایای واقعه‌ی عاشورا از دید گروه سوم است که مرتبه‌ای فوق دیگر اقشار در ایمان دارند و چون به وقت مشاهدت امری، حجاب غبار تن بر چهره‌ی جان و دیده‌ی دل ندارند، چون نیک می‌نگرند چیزی فراتر از تصورات و توهمات مردم عام و یا اندیشه‌های گرفتار در بسترهای صرفاً دنیویِ عالمانه دریافت می‌کنند. لذا عاشورا نیز برایشان تجلی‌ای مافوق شرح داستان‌های عمدتاً تحریف شده جهت هرچه بیش‌تر رقت‌انگیز جلوه دادن ماجرا برای توده – چه این تحریف، رعایت نکردن سهم هر قسمت ماجرا به نحو مساوی باشد یا آوردن استنادی اساساً دروغ در آن – و یا استخراج نیت‌هایی از جنس صرف سیاست‌ورزی یا انقلابی‌گری در حرکت امام (ع) به سمت کربلا دارند.

در دید سوم، ماجرای عاشورا برای عارف حق بین، سمت و سویی عاشقانه به خود می‌گیرد. امام در مقام پاک‌بازترین عاشق جلوه می‌کند که به همراه یاران‌اش بدیع‌ترین صحنه‌های عشق‌بازی را برای وصال با معشوق می‌آفرینند. از همین منظر است که زینبی حاصل می‌شود تا چشم در چشم قاتل و در مجلس بزم وی ندای «ما رأیت الا جمیلا» سر دهد و بعدها مورخ صدیق واقعه، سید ابن طاووس، که چنان‌چه مشهور است، در زمان حیات ثقه‌ی میان اهل سنت و شیعه بود در مقدمه‌ی ذکر آن‌چه بر خاندان پیامبر بدین ماجرا رفت در کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف، پس از آوردن جملاتی در باب شیوه‌ی مردان خدا و گذاشتن و گذشتن از هرچه هست و نیست، چنین عنوان می‌کند: (ادامه مطلب…)

سه شنبه,۱۶ آذر, ۱۳۸۹

والدین و حق تربیت فرزندان

حدود دو سال پیش بود که با حامد قدوسی در کافه‌ای نشسته بودیم به تعریف از همه جا و نمی‌دانم چه شد که رسیدیم به بحث تربیت فرزندان. حامد سوالی را مطرح کرد و من هم سردستی جوابی دادم. اما سوال جدی بود و هنوز گوشه‌ی ذهن‌ام مانده و گاهی حتی کلافه‌ام می‌کند. سوال این بود: اصلاً من به عنوان پدر یا ولی فرزند، چه حقی دارم که او را تربیت کنم؟ با این توضیح که در هر تربیتی خواه ناخواه یک سری از بایدها و نبایدها را در نهاد کودک جا سازی می‌کنیم. و آیا این ظلم نیست؟ این حق چگونه و چرا به پدر و مادر یک فرزند داده می‌شود تا در ضمیر او دست‌کاری کند؟

راست‌اش امروز در گوگل ریدر دو مطلب خواندم هر دو با روی‌کرد به فرزند خردسال و شیوه‌ی تربیت او. یکی در خصوص مطلبی بود که طعنه‌ها نصیب فرناز قاضی‌زاده کرده بود (+) بابت این مطلب‌اش (+) و دیگری اطلاعیه‌ی همایش شیرخوارگان حسینی (+) که خیلی‌ها را برانگیخته بود و بساط فحش و فضیحت به‌راه. هر دوی این موارد نگاهای متفاوت از دیگری را بر سر یک موضوع دارند: تربیت دینی. سوال حامد اگرچه کلی‌تر بود و تمام انواع تربیت را در بر می‌گرفت اما با دیدن این دو باز سوال برایم زنده شد. فرصت‌اش نبوده که بنشینم به تحقیق تا بدانم علمای اخلاق یا متخصصان علوم تربیتی چه جواب‌هایی برای این موضوع دارند. شما احیاناً چیزی نشنیدید؟

دوشنبه,۱۵ آذر, ۱۳۸۹

توهمات فراماسونری، صهیونیستی، کابالایی، آرماگدونی و … در هنر

array(1) { ["display_type"]=> array(1) { [0]=> string(20) "Invalid display type" } }

از توهم و اثرات‌اش که دیر وقتی ست در تمامی امور گوناگون دینی و ملی تا سیاسی و اجتماعی گریبان‌مان را گرفته، در این وبلاگ چیزهایی نوشته بودم. اما نوعی حقیقتاً مضحک که توهمی در حوزه‌ی هنر است را چند سالی ست طرف‌داران نظریه‌ی آخرالزمانی پنداشتن روزگار، سخت پی‌گیری می‌کنند و هر از چندگاهی با ذره‌بین نادقیق خیال‌شان چیزی را تحت عناوینی مانند نشانه‌های شیطانی، علایم ماسونی، کابالای شیطانی و از این دست که یک‌سرش هم حتماً به اسرائیل و صهیونیسم گره می‌خورد کشف و علم می‌کنند. استاد بی‌بدیل این نوع مغلطه‌های آشکار را هم تقریباً اکثر کسانی که با آن‌چه در همین چند خط نوشتم آشنایی دارند، می‌شناسند. جناب پرفسور حسن عباسی! وارد بحث‌های آخرالزمانی نمی‌شوم و تداخلی که در این زمینه‌ها افکار مریض امثال عباسی با سنت‌گرایان قدری مانند رنه گنون، بورکهارت، شوان پیدا می‌کنند را به وقتی دیگر موکول می‌کنم.

اما می‌خواستم جهت حضراتی که هرجا مثلاً ستاره‌ی شش‌پری می‌بینند، رگ غیرت‌شان برجسته و خون‌شان به‌جوش و داد وا اسلاماشان هوا ست که آی در کشور امام زمان و ام‌القرای جهان اسلام و الخ، دشمنان با علایم شیطانی مشغول تدارک جنگ نرم و رخنه در امور دنیوی و معنوی جوانان هستند، چند نمونه از همین ستاره‌ی شش‌گوش را در هنر اسلامی خودمان با قدمت چندصد ساله بنمایانم؛ شاید هر وقت چیزی از این دست دیدند لااقل قبل از توهم توطئه داشتن، کمی فکر کنند. مسلماً در زمان ایلخانیان نه دولت اسرائیلی وجود داشت و نه تشکیلات جنگ نرم و نه جماعت‌های ماسونی که دانشمندی مثل دکتر عباسی با این همه کمالات بنشینند و وقت بگذارند در رمزشکافی این علایم شیطانی که معلوم نیست در آن روزگار چرا بر مقدس‌ترین بناهای اسلامی شیعی نقش بسته‌اند.

Invalid Displayed Gallery

پ.ن. اگر علاقه‌ای به مباحث مطرح شده‌ی امثال این مدل از آخرالزمانی‌ها دارید لازم به جستجوی زیادی نیست. همین کلمات کلیدی عنوان متن را که در گوگل جستجو کنید از کثرت مقالات عموماً کپی شده از یک‌دیگر در این زمینه خنده‌تان می‌گیرد.

پنجشنبه,۴ آذر, ۱۳۸۹

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا، تو کردی

امروز عید غدیر بود. این باشد عیدی‌ام به دوستان که شاید ندیده باشید: اجرای بدون همراهی ساز تصنیف مرا عاشقی شیدا… در مراسم بزرگ‌داشت استاد جواد آذر در دانشگاه تبریز.

 

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن یا دیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

سه شنبه,۲ آذر, ۱۳۸۹

به‌یاد دو پروانه‌ی فروَهر

دو شعر از پروانه فروهر که دی‌روز، سال‌روز شهادت‌اش بود.

  • کنار این همه ویران

کنار این همه ویران
برای این همه درد
نمی‌شود که پریشان نبود و گریه نکرد.
صدای فاجعه می‌آید
به خون نشسته زمین
ز عشق چه پرسی
که قهرمانان در مسلخ‌اند و جمله اسیر
بیا به‌یاد عزیزش کنار هم بنشینیم
و با صدا به بلندای آسمان
به سرخی سپیده‌دمان
نام بزرگ‌اش را فریاد کنیم
نام آن خورشید به خون تپیده، آن نخل بارور، آن پیر خرد
نمی‌شود که پریشان نبود و گریه نکرد.

۲ اردیبهشت (دهه‌ی هفتاد)

  • ما مردمان

در زیر این بلند
این گنبد کبود
با دست‌های زخمی و خون‌آلود
نقشی کشیده‌ایم
هم‌رنگ آفتاب
هم‌زاد زندگی
در زیر این بلند
ما کاکل سیاوش و سهراب بوده‌ایم

۱۱ خرداد ۱۳۷۰