نامه‌های سوشیانت هزارم » 1389 » می
یکشنبه,۲۴ مرداد, ۱۳۸۹

دوره‌ی رهایی فرا می‌رسد

این دو تصنیف جاودانه را با صدای صدیق تعریف بشنوید. اولی که «فریاد» نام دارد و شعرش از حضرت اجل سعدی ست، آن‌طور که از شعرش پیدا ست حال و هوای دوری از یار در آن هویدا ست. دومی اما با شعری از فریدون مشیری عزیز همه سخن از وصل و زمان رسیدن و رهایی ست. هر دوی این آواها با این روزگار سنخیتی تام دارند. بسیاری از دوستانم در بند حکومت ظلم گرفتارند و عزیزی در فراق‌شان نالان اما چیزی که بدیهی ست مژده‌ی آزادی ست که دیر یا زود فرا می‌رسد.

پنجشنبه,۲۱ مرداد, ۱۳۸۹

رمضانِ شبه جمعه

این ماه رمضان و دل خونی که ما داریم و این اوضاع و احوال، برایم هر روزش، بعد از ظهر جمعه‌ای ست. باید بچشی تا بفهمی این انتظاری که می‌گویند از موت شدیدتر است چیست.

جمعه,۸ مرداد, ۱۳۸۹

سند زیارت عاشورا

دیدم خیلی داری تلاش می‌کنی بفهمی زیارت عاشورا سند معتبر و این آخوندبازی‌های مرسوم را دارد یا نه، گفتم یک ساعت پای حرف دل مادران فرزند شهید شده‌ی این روزگار بنشینی، سند زیارت عاشورا را هم خود به خود کشف می‌کنی. همین!

دوشنبه,۴ مرداد, ۱۳۸۹

مناجاة الضالین – نیایش گم‌راهان

خدایا؟ من در راه بودم که فهمیدم گم شدم. خسته‌ام. حالا تو پیدایم کن.

شب نیمه‌ی شعبان.

دوشنبه,۴ مرداد, ۱۳۸۹

توهم زدایی از ایران باستان – ۱

بارها گفته‌ام که توهم بد دردی ست که گریبان بسیاری از مردمان ایرانی را گرفته، ریشه دوانده و مانند سرطان رشد کرده و بسیاری را در تمامی سطوح اعم از سیاسی و فرهنگی و اجتماعی از پای درآورده است. درمان این مرض هم جز با نیروی عقل و بحث و مطالعه درست نمی‌شود. یکی از نمونه‌های بارز خیال‌پردازانه‌ای که در این روزگار شیوع ناجوری پیدا کرده، بحث دین‌های ایرانی بخصوص دین زرتشتی و به موازات آن ساخت افسانه‌های عجیب و غریب در خصوص مزیّت این دین‌ها بر سایر ادیان و فرهنگ‌های سایر ملل است. قصد من در این‌جا ریشه‌یابی این بیماری نیست. چیزی که ممکن است هزار دلیل درست یا نادرست داشته باشد. سعی من در این نوشته صرفاً معرفی منابع خوب موجود در بازار ایران است که اگر چه مطالعه‌ی همه‌ی آن‌ها شاید بدون راه‌نمایی‌های استادان فن امری سخت و دشوار باشد اما حداقل مزیتی که می‌توان بر آن امید داشت بوجود آمدن یک لیست اولیه و نه کامل به‌صورت آن‌لاین از کتاب‌هایی ست به زبان فارسی که در مقاطع کارشناسی و ارشد رشته‌ی ادیان مورد استفاده‌ی دانش‌جویان این رشته قرار دارد و در تخصصی بودن و آکادمیک بودن و نیز دانش نویسندگان و مترجمان آن‌ها به آن‌چه نوشته‌اند کم‌تر می‌توان تردید داشت. بدیهی ست که منابع غیر فارسی بسیار بیش‌تر و پرمایه‌تر از این لیست هستند.

کتاب‌هایی برای دین زرتشتی، اسطوره شناسی و ایران باستان به‌صورت عام

  • اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران، نشر مروارید، ۱۳۸۱.
  • جهانگیر اوشیدری، دانش‌نامه‌ی مزدیسنا، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۸.
  • فرنبغ دادگی، بندهشن، گزارش مهرداد بهار، تهران، نشر توس، ۱۳۸۰.
  • مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی، تهران، نشر توس، ۱۳۷۹.
  • گزیده‌های (ورزیدگی‌های) زادسپرم، ترجمه‌ی محمد تقی راشد محصل، تهران، پژوهش‌گاه علوم انسانی، ۱۳۷۶.
  • روایت پهلوی، متنی به زبان فارسی میانه، ترجمه‌ی مهشید میرفخرایی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۶.
  • شایست ناشایست، ترجمه‌ی کتایون مزداپور، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹.
  • ماریان موله، ایران باستان، ترجمه‌ی ژاله آموزگار، ۱۳۷۷.
  • آرتور کریستسن سن، مزدا پرستی در ایران قدیم، ترجمه‌ی ذبیح الله صفا، تهران، نشر هیرمند، ۱۳۷۶.
  • همو، نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌های ایرانیان، ترجمه‌ی ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران، نشر چشمه، ۱۳۸۳.
  • آر. سی. زنر، تعالیم مغان، ترجمه‌ی فریدون بدره‌ای، تهران، توس، ۱۳۷۷.
  • همو، طلوع و غروب زرتشتی‌گری، ترجمه‌ی ؟، تهران.
  • جیمز هوپ مولتون، گنجینه‌ی مغان، ترجمه‌ی تیمور قادری، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۴.
  • بابک عالیخانی، بررسی لطایف عرفانی در نصوص عتیق اوستایی، تهران، هرمس، ۱۳۷۹.
  • ژاله آموزگار و احمد تفضلی، اسطوره‌ی زندگی زردشت، تهران، نشر چشمه، ۱۳۸۲.
  • جان هینلز، شناخت اساطیر ایران، ترجمه‌ی ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران، ۱۳۷۵.
  • حسن پیرنیا، عصر اساطیری تاریخ ایران، به کوشش سیروس ایزدی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۳.
  • احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، سخن، ۱۳۷۸.
  • مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، پاره‌ی نخست و دویم، تهران، نشر آگاه، ۱۳۷۸.
  • همو، ادیان آسیایی، تهران، نشر چشمه، ۱۳۷۵.
  • فتح الله مجتبایی، شهر زیبای افلاطون و پادشاهی آرمانی در ایران باستان، تهران، انجمن فرهنگ ایران باستان، ۱۳۵۲.
  • مهر در ایران و هند باستان (مجموعه مقالات)، به کوشش بابک عالیخانی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۴.
  • مارتین ورمازن، آیین میترا، ترجمه‌ی بزرگ نادرزاده، تهران، نشر چشمه، ۱۳۸۰.

کتاب‌هایی برای دین مانوی

  • ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره‌ی آفرینش در آیین مانی، تهران، کاروان، ۱۳۸۱.
  • مهشید میرفخرایی، فرشته‌ی روشنی، مانی و آموزه‌های او، تهران، ققنوس، ۱۳۸۳.
  • برادز اکتور شروُو، عناصر ایرانی در کیش مانوی، ترجمه‌ی محمد شکری فومشی، تهران، طهوری، ۱۳۸۲.
  • در شناخت آیین مانی، تحقیق و ترجمه‌ی امید بهبهانی، تهران، بندهش، ۱۳۸۴.

کتاب‌هایی برای دین مزدکی

  • آرتور کریستسن سن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ترجمه احمد بیرشک، تهران، طهوری، ۱۳۷۴.
  • اوتاکر کلیما، تاریخچه‌ی مکتب مزدک، ترجمه‌ی جهانگیر فکری ارشاد، تهران، توس، ۱۳۷۱.

 

یکشنبه,۳ مرداد, ۱۳۸۹

خراباتی

دو تصنیف با صدا و نوای خراباتی ایرج بسطامی و پرویز مشکاتیان بشنوید و خراب شوید.

اولی تصنیف «مست و خراب» از آلبوم «افق مهر» با شعری از خواجوی کرمانی ست در همایون و دومی نیز تصنیف «ای مجلسیان» از آلبوم «افشاری مرکب» است با شعری از حضرت سعدی.

ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
فارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمده

نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی
و ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده

کرده ورد بلبل مست سحر خیز استماع
باز با مرغ صراحی در مناجات آمده

روح قدسی در هوای مجلس روحانیان
صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده

عقل با زلف چلیپا از تنازع دم زده
روح با راح مصفا در مقالات آمده

گشته مستان را سر کوی مغان بیت الحرام
عاشقان را گوشه‌ی مسجد خرابات آمده

عارفان را نغمه‌ی چنگ مغنی ره زده
صوفیان را باده صافی مداوات آمده

شه‌سوار چرخ بین نزدش پیاده وانگهی
رخ نهاده پیش اسب او و شه‌مات آمده

یک ره از ایوان برون فرمای خواجو را ببین
بر سر کوی تو چون موسی به‌میقات آمده

-

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام ست
ای مجلسیان راه خرابات کدام ست

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پری چهره تمام ست

برخیز که در سایه‌ی سروی بنشینیم
کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام ست

دام دل صاحب نظرانت خم گیسو ست
وان خال بناگوش مگر دانه‌ی دام ست

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت
گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام ست

با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام ست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نام ست

دردا که بپختیم در این سوز نهانی
وان را خبر از آتش ما نیست که خام ست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کام ست

شنبه,۲ مرداد, ۱۳۸۹

آن‌ها می‌ترسند!

آن‌ها از کسانی که در تنگ سلول‌های داغ نیمه‌شب‌های تابستان بلند می‌شوند و نماز شب می‌خوانند می‌ترسند. آن‌ها از کسانی که دل‌شان بعد از چند ساعت مداوم بازجویی پس دادن، قرآن می‌خواهد می‌ترسند. آن‌ها از کسانی که در لای به لای هر جمله‌ی دروغی که اولیای حکومتی می‌گویند، قرینه‌ی ضدّش از نهج البلاغه‌ی امیر در ذهن‌شان می‌جنبد می‌ترسند. آن‌ها از صحیفه‌ی سجادیه خوان‌ها می‌ترسند. کدام حکومت جائری را پس از ظهور اسلام دیدید که از مردمانی چنین نترسد؟ حکومت از زندانیانی می‌ترسد که از ابتدای شب تا اذان صبح بازجویی پس داده‌اند و موقع نماز به بازجویش تذکر می‌دهد که مبادا دوگانه‌شان قضا شود. امویان و عباسیان و صد حکومت مانند ایشان که همگی‌شان نیز داعیه‌ی ولایت امر از جانب نبی (ص) بر تمامی مسلمین جهان داشتند، در زمان خود موی دماغ خویش را نخبه‌هایی از جنس حجر ابن عدی و ابن سکیت می‌دانستند که حاضر نشده بودند همچو چارپایان صمٌ بکم و با اندک تشری در برابر ولایت حاکمان و فقهای حکومتی وقت سر فرو بیاورند. این است که مدعیان دروغین ولایت صدای نکره‌شان را به‌نام خدا و دین بلند می‌کنند که ساده‌لوحان فکر کنند همه‌ی دین همین است ولاغیر.

آن‌ها از علمای غیر حکومتی واهمه دارند. آن‌ها از نخبگان جوان ترس دارند. آن‌ها به همین دلیل است که علوم انسانی را بلای جان‌شان می‌پندارند. نه که از دیگر علوم نترسند! نه! آن‌ها از هر چه عقل و درایت آدمی را تحریک کند می‌ترسند. نمی‌بینی به کنسرت موسیقی عرفانی هم رحم نمی‌کنند؟ هنر روح می‌دمد به کالبد آدمی و باعث و بانی تعقل می‌شود. آن‌هایی که اصل دین را تعطیل کردند و از آن خرافه‌هایش را گستراندند، شکی نیست که از اندیشه و هر آن‌چه به آن بی‌انجامد بیش‌تر هراس‌ناک‌اند.

چنین حاکمانی محکومان ابدی‌اند به شکست. در تمامی طول تاریخ چنین بوده و ایشان می‌دانند و از این امر سخت ترسیده‌اند ولی چاره‌ای نمی‌توانند اندیشید. گرگان و سگان هاری که پروراندند را چه کنند؟ مارهایی که بر دوشان تنیده چه کنند؟ آن‌ها که گرسنه‌ی عقول آدمیان هستند وگرنه به صاحبان خویش رحم نمی‌کنند که از رگ گردن به ایشان نزدیک‌ترند. این‌ها ترسیده‌اند چرا که تمام پل‌های پشت سرشان را خراب کردند در توهم خود حق بینی. فکر می‌کردند تمام است، و تمام حقیقت نزد ایشان است. مانند هر دیکتاتور ابله دیگری خود را بر جای‌گاه منزهی می‌نشاندند که هر که در مخیله‌اش نیز شکی بر آن می‌برد محکوم به فنا بود. حالا فهمیده‌اند که کسانی هستند که می‌اندیشند، پس ترسیده‌اند. حالا دیده‌اند که کسانی در بی‌دادگاه‌های خودشان حرف‌های غیورانه می‌زنند. دم از علی و عدالت علوی می‌زنند، در رگ‌های‌شان خون حسین و زینب جریان دارد و زیر بار هر خفتی نمی‌روند، پس هراس برشان داشته. نمی‌شود نترسید! عمری سعی کردند علی و حسین و زینب و صادق دروغین بپرورند و به‌خورد عوام‌الناس بدهند، اسلام ریاکارانه تحویل مردم بدهند، خدای وارونه بسازند و امر به پرستش خرافه کنند، حالا کسی را می‌بینند که دلش نمی‌خواد زیر این همه تعفنی که روی هم تل‌انبار می‌کنند بماند و بپوسد، لذا می‌ترسند. یکی را که تبر برداشته و بت‌های دروغین‌شان را می‌شکند برایشان خطرساز است. دشمن دشمن گفتنشان را نمی‌بینید؟ تمام این سال‌ها مردمان را از دشمنی کسانی ترساندند که پیش رذالت‌های خودشان و ضدیت‌شان با منافع ملی این مردم هیچ‌اند.

حقارت‌هایشان را ببینید. ترس‌شان را ببینید. این‌قدر بدبختی را در چشمان چه کسانی می‌توانستید ببینید؟ خوب تماشای‌شان کنید. از دخترکان و کودکان نیز واهمه دارند. کافی‌ست شاهد قتل مظلومی به دست یکی از عمله‌های حکومت ظلمه‌شان باشی. می‌ترسند. به زندان می‌برند تا شاید صداها بخوابد. نمی‌فهمند که خون مظلوم می‌جوشد و دامن‌شان را می‌گیرد. هنوز نفهمیده‌اند یا فهمیده‌اند و همان که گفتم! مارهایی که رویاندند بر دوش‌های‌شان امان و قرارشان را بریده‌اند.

امروز به وضوح بیش‌تری درک می‌کنم آن‌چه معصوم (ع) فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.