نامه‌های سوشیانت هزارم » 1389 » ژانویه
شنبه,۲۸ فروردین, ۱۳۸۹

آی آقا! با شما هستم! سؤال دارم…

آی آقا! با شما هستم! بله شما. شمایی که این خبر را لابد برایتان خواندند و احتمال قریب به یقین که اجازه‌اش را هم از شما گرفته‌اند. با خود شما هستم! امشب راحت می‌خوابی؟ اصلاً الان که نزدیک اذان مغرب است می‌توانی نماز درست و درمانی بخوانی که در حکومتی که شما بر مصدر امورش نشستی اصلاً چنین احکامی بشود صادر کرد چه رسد به اجرای این چرندیات؟ اصلاً حال شما خوب است؟ من نمی‌دانم بعد از این‌که در این ماه‌ها خبر این همه خون‌های بر زمین ریخته را می‌شنیدی چه حالی به تو دست می‌داد اما، این که «نوری‌زاد» است. قرار است چون به شما نامه نوشته و خدای احد و واحد را شاهد می‌گیرم که در نامه‌های‌اش حتی کلمه‌ای توهین نبود؛ انذار بود فقط و امر به معروف و نهی از منکر، و همین‌ها را هم تازه رقیق شده نوشته بود، سه سال و نیم زندان و پنجاه ضربه شلاق… جل‌الخالق. می‌گویند در نامه‌هایش توهین بوده و همین چیزهایی که هر روز گوشمان به شنیدن‌اش عادت دارد، تبلیغ علیه نظام مقدس و الخ! اگر مصداق توهین این نامه‌ها باشد، شما فکر می‌کنی این خزعبلاتی که آن مردک سفیه هر روز در بوق و کرنا می‌کند اسمش چیست؟ آقا شما و نظام‌تان از صدقه سر ریس چمهوری که حرف فردایش صد و هشتاد درجه با امروزش منافات دارد از بس که لاطائلات است، در دنیا جوک شدید و وسیله‌ی استهزا. می‌فهمید؟ راستش من که رو سیاه عالم و آدمم اما اگر آبرویی از سر صفای بزرگانی که در مکتب‌شان زندگی کردم برایم باقی مانده باشد آن را بارها در پیش خدای مهربان جلو  آورده‌ام که شما را شفا دهد. از این خواب بیدارتان کند. حداقل اگر بیدار نمی‌شوید وسیله‌ای ساز کند شاید کم‌تر در چشم عالمیان، تحقیر شویم. آمین!

پنجشنبه,۱۹ فروردین, ۱۳۸۹

به مسعود ده‌نمکی

تو همیشه مشغول تجاوز به حقوق من بوده‌ای. چه آن روز که در خیابان هدایت، بعد از مراسم سالگرد سلاخی فروهرها یقه‌ام را کشیدی و مشتی حواله‌ام کردی چون به دفاع از پسرکی که دستی به دست مادر گریان‌اش داشت و دست دیگرش را جانوری از جنس شما داشت می‌کشید؛ برخاسته بودم، چه امروز که به شلیک بی‌امان تیر سریال و فیلم‌هایی عاری از هرگونه نگرشی واقع‌بینانه و صرفاً پوپولیستی از تفنگ صدا و سیمای میلی و دروغ‌گو به اذهان بی‌دفاع مردمان این وطن اقدام می‌کنی؛ که ناف شمایان را با تجاوز بریدند و لاغیر.

اما این جمله را بگویم که لایق دفاع از منِ «ندار» نیستی. تو «دارا» هستی و اتفاقاً نامشروع‌ترین «دارایی» را هم داری. تو رانتی داری که هر مدل خزعبلاتی را صبح و شام به خورد مردم می‌دهی و جیب‌ات را از پول من و امثال من پر می‌کنی و من حتی از احساس داشتن یک زندگی آرام برخوردار نیستم. ده‌نمکی! تو لایق هیچی نیستی! حتی گاهی فکر می‌کنم که معاویه چه انسان خوشبختی بود که کسی چون علی – که سلام خدا و بندگان شریف خدا بر او باد – برای‌اش نامه می‌نوشت و او را نصیحت می‌کرد. شمایان حتی لایق امر به معروف و نهی از منکر هم نیستید. شرمتان باد این زندگی تا ابد.

خدای عزوجل جماعتی که فرقی ندارد نصیحت‌شان کنی یا نکنی را چنین توصبف کرده. اگر خواستی بگو تا برایت از تک تک این آیات مصداق بیاورم از رفتار خودت و هم‌پالکی‌هایت:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿۶﴾ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿۷﴾ وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ ﴿۸﴾ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یَشْعُرُونَ ﴿۹﴾ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ﴿۱۰﴾ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَکِن لاَّ یَعْلَمُونَ ﴿۱۳﴾ وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ ﴿۱۴﴾ اللّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ ﴿۱۵﴾ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ ﴿۱۶﴾ مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ ﴿۱۷﴾ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ ﴿۱۸﴾ أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِیطٌ بِالْکافِرِینَ ﴿۱۹﴾ یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۲۰﴾

براى کافران یکسان است چه هشدارشان بدهى چه هشدارشان ندهى، ایمان نمى‏آورند (۶) خداوند بر دل‌ها و بر گوش‌هایشان مهر نهاده است، و بر دیدگانشان پرده‏اى است و عذابى بزرگ [در پیش‏] دارند (۷) و کسانى از مردم هستند که مى‏گویند به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده‏ایم، ولى آنان مؤمن نیستند (۸) مى‏خواهند به خداوند و مؤمنان نیرنگ بزنند، در حالى که جز به خودشان نیرنگ نمى‏زنند، و نمى‏دانند (۹) در دل‌هایشان بیمارى‏اى هست و خداوند بر بیماریشان بیفزاید، و به کیفر دروغى که مى‏گفتند عذابى دردناک [در پیش‏] دارند (۱۰) و چون به آنان گفته شود در [این‏] سرزمین فساد نکنید، گویند ما که اهل اصلاحیم‏ (۱۱) بدانید که ایشان اهل فسادند، ولى خود نمى‏دانند (۱۲) و چون به ایشان گفته شود چنانکه [سایر] مردم ایمان آورده‏اند، شما هم ایمان آورید، گویند آیا ما هم مانند کم‏خردان ایمان بیاوریم؟ بدانید که خودشان کم‏خردند، ولى نمى‏دانند (۱۳) و چون با مؤمنان روبه‏رو شوند، گویند ایمان آورده‏ایم، و چون با پیشوایان خویش تنها شوند، گویند ما با شما هستیم، ما فقط ریشخند مى‏کنیم‏ (۱۴) خداوند ریشخندشان مى‏کند و در طغیانشان سرگشته مى‏دارد (۱۵) اینان کسانى هستند که گمراهى را به بهاى راهیابى خریدند، و سوداى آنان سودى نکرد، و راهیاب نشدند (۱۶) داستان ایشان همچون داستان کسانى است که آتشى افروختند، و چون پیرامونشان را روشن کرد [بناگاه‏] خداوند نورشان را خاموش کرد، و در تاریکى‏اى که [چیزى را] نمى‏بینند واگذاشت‏ (۱۷) ناشنوا و گنگ و نابینا هستند و به راه نمى‏آیند (۱۸) یا چون [گرفتاران در] بارانى سخت که از آسمان مى‏بارد و همراه با تاریکى و رعد و برق است از بیم مرگ ناشى از صاعقه‏ها انگشتانشان را در گوش‌هایشان مى‏کنند، و خداوند بر کافران چیره است‏ (۱۹) نزدیک است که برق [نور] چشمانشان را برباید هرگاه که [برق راهشان را] روشن کند، پیش روند، و چون [راهشان را] تاریک کند، بایستند و خداوند اگر مى‏خواست شنوایى و بیناییشان را از بین مى‏برد چرا که خداوند بر هر کارى تواناست‏ (۲۰) – سوره‌ی مبارکه‌ی بقره. آیات۶-۲۰

شنبه,۱۴ فروردین, ۱۳۸۹

حریم حرم و دو سالگی یک رویا

تو میزبان بودی یا او؟ تو پذیرایی می‌کردی یا او؟ تو نشستی در کنارم یا او؟ تو دعا می‌خواندی یا او؟ تو مستجاب می‌کردی یا او؟ راستی آن‌جا حریم حرم تو بود یا او که من هر چه می‌دیدم تو بودی؟

یادت هست که چه جان‌های پاک دعای‌شان بدرقه‌ی ره کردند؟ یادت هست چقدر سخت بود و چه شیرین گذشت؟ یادت هست ایام را؟ چند سال از آن نگاهِ کوتاه من گذشت؟ چند سال صبوری‌ام را محک زد؟ راستی چند سال گذشت از آن همه ماجراها؟

دوسال تمام شد که میزبان لحظه لحظه‌ی دل منی. مبارک‌ام باد این نعمت.

پنجشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۹

عزیز دیر مغان

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند  – که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

پ.ن: ششم فروردین زادروز زرتشت، پیامبر نیکی‌ست. این یک بیت با صدای داوودی حضرت استاد شجریان تقدیم شما (از مجموعه‌ی خصوصی).

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

سه شنبه,۳ فروردین, ۱۳۸۹

از اندوه زندگی

راست نتوانم گفتن،
که من راستی آغاز کردم، مرا بیرون کردند.
اگر تمام راست کنمی،
به یک‌بار،
همه‌ی شهر، مرا بیرون کردندی.*

امروز آغاز سی و یکمین سال زندگی بود. به مرگ نزدیک‌تر می‌شوم. پریشان مرغ مرگ اندیش باشم.

* خط سوم. شمس تبریز.