نامه‌های سوشیانت هزارم » 1388 » سپتامبر
شنبه,۲۸ آذر, ۱۳۸۸

بزن باران…

بزن باران خدا بازیچه‌ای شد – که با آن کسب ننگ و نام کردند (+)

پنجشنبه,۱۹ آذر, ۱۳۸۸

ای دیو سیاه رسته از بند

ای دیو سیاه رسته از بند
ای کرده دل آدمیان به‌خون خود رنگ

ماران تو بر دوش چپ و راست
ضحاک‌وشی کردی و هیهات از این ننگ

بی‌هوده خیالی که سهراب دگر باره نمیرد
سهراب کُشان رسم تو گشت است بدین جنگ

ماییم همه جمله ز یاران اهوارا
تو رهبر یک مشت سیاهی، همه از زنگ

ماییم و دل خویش و خدایی که بزرگ است
تو وامانده، چو دجّال گنه پیشه‌ی صد رنگ

آن کشته که گشته‌ست ندایی به جهانی
یک روز دَم‌اش سخت بگیردت بسی چنگ

۱۸ آذر ۱۳۸۸ – روزهای پر از سپاهیان سیاهی

پ.ن: ناگفته پیداست که این مثلاً شعر، پر از ایراد است و سست بنیان. وصف حالی بود که همین‌جور سر کلاس دانشگاه آمد بر زبانم. همین!

پنجشنبه,۵ آذر, ۱۳۸۸

اسپند بی‌هوا

از ایران که بریم دیگه کسی بی‌هوا اسپند دود نمی‌کنه تا هوایی بشی….
پنجشنبه,۵ آذر, ۱۳۸۸

پشت به «تیان آن مِن»

نوشته‌: عماد بهاور

درباره‌ استراتژی «گل در برابر گلوله» در روز ۱۶ آذر ۱۳۸۸

آیا در روز شانزدهم آذر امسال فاجعه «تیان آن من» دیگری رخ خواهد داد؟ برخورد سخت حزب کمونیست چین با دانشجویان در میدان «تیان آن من» در ۴ ژوئن ۱۹۸۹، منجر به کشته و زخمی شدن صدها تن از مردم چین شد. به ظاهر اعتراضات سرکوب شد و حکومت کمونیستی به راه خود ادامه داد. ضمن آنکه «ژائو زیانگ»، رهبر چین و دبیرکل حزب کمونیست، نیز که خواهان مذاکره و رسیدن به توافق با دانشجویان بود، از طرف حزب برکنار و به مدت ۱۶ سال تا زمان مرگش در حبس خانگی به سر برد. برای آن ها که مدینه فاضله شان کشور چین است، احتمالا سرکوب چینی نیز الگوی مناسبی برای برخورد با جنبش سبز خواهد بود.

(ادامه مطلب…)

سه شنبه,۳ آذر, ۱۳۸۸

بلاک در فرندفید!

وقتی کسی از جماعت مدعی ارزش [مثل ایشان +] می‌نالد که چرا در شبکه‌های اجتماعی یا جاهایی مثل فرندفید، بلاک‌شان می‌کنیم و توجیه می‌کنند این کار یعنی سانسور؛ قبل از هر چیزی ناخودآگاه پوزخند ناجوری در دل‌ام روشن و خاموش می‌شود که یعنی این‌ها چه فکری با خود می‌کنند؟! ساده‌لوحی‌شان را به رخ می‌کشند یا واقعاً می‌دانند و خودشان را به آن راه می‌زنند یا هرچه؟ یعنی ذهن این دسته توانایی تجزیه و تحلیل چرایی این ماجرای به این سادگی را ندارد واقعاً؟

یعنی آهستان و رفقا نمی‌دانند دلیل بلاک کردن‌شان توسط امثال من نتیجه‌ی توهین‌های مستقیمی‌ست که هر روز باید ببینیم و دم نزنیم تا متهم به مقابله به مثل از طرف طیف خودمان نشویم که تا چیزی می‌شود اخطارهای اخلاقی را مثل پتک بر سرمان می‌کوبند؟ یعنی نمی‌‌دانند دلیل این حذف و خاموش کردن توسط ما یکی‌اش همین فضای امنیتی‌ست که توسط رفقای ایشان در جامعه گسترده شده؟ یعنی یکی مانند من برود به یک نمایش‌گاه محقر و دست چندم مثل رسانه‌های دیجیتال بعد یکی جلوی‌ام را بگیرد: تو فلانی هستی؟ بعد که جواب بشنود: شما را به خاطر نمی‌آورم، به رفیق‌اش بگوید این هم یکی دیگر از جانورهای فرندفید و بعد راه‌شان را بگیرند و گاهی به پشت سرشان نگاه کنند که من ِ در بهت مانده را خوب تماشا کنند. یعنی حتی نمی‌توانند بفهمند که این بلاک یعنی حوصله ندارم یا هردلیلی تا حرف‌هایی را ببینم یا بخوانم یا بشنوم که روی اعصاب آدم رژه می‌روند؟ مثل این می‌ماند که تلویزیون را روشن کنی، شبکه یک: حضرت فلانی در باب مفاهیم قرآنی آن هم به غلط داد سخن داده. بزنی کانال دو: باز یک حضرتی دارد در باب نماز و روزه و شرعیات صحبت مبسوطی ایراد می‌کند. شبکه سه هم درباره‌ی نقش عبادات در سلامت روح و جسم میزگردی دارند با حضور حضرت ثالث و کارشناسی که تفاوت‌اش در قیافه با آن حضرت فقط در نداشتن عبا و عمامه است. شبکه استانی دارد آمار فعالیت‌های دینی اجرا شده در سطح استان را به افتخارات دولت مردمی اضافه می‌کند و در نهایت شبکه خبر هم همین موضوع را دارد زیرنویس می‌کند روی صحبت‌های یکی دیگر از حضرات بی‌شمار. بعد می‌بینی مطابق میل‌ات که چیزی نشان نمی‌دهد؛ همه هم یک چیز را دارند می‌گویند با پیش‌فرض‌ها و نتیجه‌گیری‌های عمدتاً اشتباه؛ توانایی دیالوگ با صفحه‌ی بی‌جان تلویزیون را هم که نداری، یعنی حرف سرش نمی‌شود تازه برنامه زنده هم باشد جرات‌اش را نداری تلفن بزنی و حرف دل‌ات را بگویی که با این همه برنامه‌ی دینی و کذا این همه فساد همه‌گیر و شایع از کجا و چرا داخل همین مرز پرگهر و در میان‌گین سنی زیر سی سال یعنی بچه‌های همین حکومت است؟ بعد راحت‌ترین کار چه می‌شود؟ خاموش نمی‌کنی تا حداقل مغزت راحت باشد و از جیب‌ات هم پول اضافی با این اوضاع حذف یارانه‌ها نرود؟

این همه گفتم و لقمه را جویدم تا شاید این دوستان دلیل‌های به این وضوح را بفهمند و هی در بوق نکنند که شما سانسورچی هستید. من تعجب‌ام بیش‌تر از این روست که مساله‌ی به این سادگی را نمی‌فهمند یا نمی‌خواهند بفهمند بعد خواستار بحث‌های عمیق و دیالوگ‌های آن‌چنانی هست‌اند. شما باشید چه فکری می‌کنید؟

بله! در جامعه‌ی آرمانی من همه حق دارند حرف بزنند، اما همه هم حق دارند انتخاب کنند. با امکانات یک‌سانی که حاکمیت در اختیار همه‌ی ما گذاشته من ِ سبز تبلیغ‌ام را می‌کنم شمای غیر سبز هم همین‌طور. بعد دیگر این حق انتخاب مردم است که  دور کدامین گروه و جریان و تفکر جمع شوند. این را هم فکر می‌کردم اظهر من الشمس است برای اهل‌اش. اما کار از دو جا می‌تواند خراب باشد. یا مغلطه و سفسطه‌ی رفقا را شاهدیم یا اصلاً دید و تفکر ایشان در غیر مباحث دیکتاتورمنشانه راهی ندارد و بالاخره جایی راه به افراط و تفریط می‌برند. والله اعلم!