نامه‌های سوشیانت هزارم » 1386 » اکتبر
شنبه,۲۹ دی, ۱۳۸۶

واقعه – ۱۴

داستان گریه‌ی ظهر عاشورا را ببینید.

لینک‌های مرتبط: نوای ملا باسم کربلایی را هم گوش بدهید. ممنون از رهای رادیو سیتی. (خصوصاً هم‌این پست‌اش) و این صبوحی را نیز هم بخوانید.

جمعه,۲۸ دی, ۱۳۸۶

داستان آن پیرمرد علم‌کش

این داستان واقعی‌ست!
۱- صبح تاسوعا، پیر مرد علم ۹ تیغ را در چفت کمربند انداخته بود و در میان دود اسپند و ناله و گریه‌ی جمعیت زن و مرد، می‌کشید. تا نیمه‌ی میدان ثریا* که رسید، پلیس آگاهی جلوی‌اش در آمد که: کجا؟ مگه نمی‌دونی علم‌کشی ممنوعه؟ یک لحظه زانوانش که تا آن‌وقت نلرزیده بود، خم شد. غرق عرق. گویی مانده بود در جدال میان چه کنم – چه کنم‌ها. زیر علم داد کشید: من هر سال از آقام عباس، شفای سه تا سرطانی می‌گیرم زیر این علم! حالا ولش کنم؟ ولش می‌کنم روی سر تو! بگیرش! علم، ناگهان به قصد سقوط پایین آمد. شاید تیغ بزرگ‌اش یک وجبی سر جناب سروان بود که پیرمرد علم را باز کشیده بود بالا. و البته این جناب سروان بود که از ترس روی زمین ولو شده بود. علم هم به راه‌اش ادامه داد. سه مریض سرطانی در انتظار بودند آخر.
۲- ظهر شده بود. میدان ثریا گوش تا گوش آدم بود که آمده بودند برای تماشای دسته یا عزاداری. علم‌ها اما همه آزاد با گردن‌های برافراشته. سبز و سرخ و زرد. میانه‌ی میدان سماع می‌کردند و می‌رفتند. مریض‌ها، گرفتارها، نیازمندها، در انتظار بودند آخر.
* میدان ثریا نام قدیم میدان نامجوست. جایی در محدوده‌ی میان شرق و مرکز تهران. نظام آباد و آن‌طرف‌ها.
پنجشنبه,۲۷ دی, ۱۳۸۶

واقعه – ۱۳

داستان بخشودگی «حر». فیلم را ببینید.

پنجشنبه,۲۷ دی, ۱۳۸۶

صبوحی (۲۲)

در هر حرفی از این نوشته، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم…
عین القضات همدانی – نامه‌ها
چهارشنبه,۲۶ دی, ۱۳۸۶

واقعه – ۱۲

صبح‌دم، مرغ چمن با گل نوخاسته گفت:
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم؛ ولی
هیچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت
(حضرت حافظ)

فیلم را ببینید

سه شنبه,۲۵ دی, ۱۳۸۶

محض تبرک

دلم تنگ‌ات شده.
دوشنبه,۲۴ دی, ۱۳۸۶

اندکی نور

خدایا! در این دوران بر من این چنین رفت:
که گر گویی برای تو، نه می‌سوزم، نه می‌میرم،
اندکی توان مراست، اندک نوری.

شعرهای میکل آنژ – برگردان امیر علی گلریز

دوشنبه,۲۴ دی, ۱۳۸۶

کلیک می‌کنم – پاک می‌شوی

۱- به صفحه‌ی قالب وبلاگ می‌روم.
۲- دنبال کدهای لینک بلاگستان می‌گردم.
۳- هر خط برای کسی‌ست.
۴- با دو حرکت مات می‌شوی.
۵- با یک حرکت پاک می‌شوی.
جمع کل: ۸ لینک / نفر

دوشنبه,۲۴ دی, ۱۳۸۶

کسی می‌داند چرا؟!

کسی می‌داند چرا اساتید شاخص موسیقی ایرانی برای سایت‌های شخصی‌شان، کمی سلیقه به‌خرج نمی‌دهند؟ این اصل سوال من است. سایت مشکاتیان را دیدید؟ سایت دل آواز شجریان را چه طور؟ اصلاً سایت اختصاصی لطفی کجای این جهان است؟ در این میان گویا تنها گروه دستان و علیزاده هستند که سایتی درخور دارند و باقی؟ هیچ! تعجب‌ام از شجریان‌هاست که سایت دل آواز را به جای خوش آوازه‌ای مثل رادکام سپرده‌اند، اما نه سلیقه‌ای در طراحی به‌کار رفته و نه سایتی با معیارهای معمول روز را تحویل گرفته‌اند. هم‌این که سایت قابلیت اضافه کردن خبر و عکس را داشته باشد کافی‌ست؟ مشکل در چیست؟ همه‌ی این اساتید دور-و-برشان پر است از طراح و گرافیست. مشکل مالی‌ست؟ شما باور می‌کنید؟ نام حسین علیزاده را که در گوگل جستجو می‌کنید، در صفحه‌ی اول گوگل، تنها لینکی که به سایت اختصاصی وی می‌رسد بر پیشانی صفحه‌اش نوشته: Invalid access، چرا؟ ساخت یک سایت سبک، روزآمد با گرافیکی در خور، به خدا در این زمانه کار چندان صعب و مشکلی نیست. آن‌هم در این روزگار که سایت‌های شخصی چند زبانه، به نوعی شناسنامه‌ی بین‌المللی افرادی چو ایشان است. کمی به آن طرف آبی‌ها نگاه کنید. من که شرم‌ام می‌شود اساتید موسیقی‌ام را بر صفحه‌ی اینترنت چنین کج سلیقه، بی‌محتوا و پر از غلط‌های فاحش ببینم. شما چه‌طور؟
یکشنبه,۲۳ دی, ۱۳۸۶

نهج البلاغه‌ی مسجع رفت

دکتر سید جعفر شهیدی را از بچگی دوست داشتم. نهج البلاغه‌ای هم که او ترجمه کرد را نیز، بیش از هر ترجمه‌ی دیگری از این کتاب شریف دوست داشتم. نثر نیمه مسجع او در ترجمه، خواندن این کتاب را مثل گلستان، شیرین کرده بود. همین شد که به یمن لطافت ترجمه دو باری موفق به خواندن آن شدم. الان شنیدم که او هم در جمع دعوت شدگان این روزها بود، که جناب ملک الموت را زیارت کند. روحش شاد. روحش شاد.
یکشنبه,۲۳ دی, ۱۳۸۶

هاتف میخانه

سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
گفت بازآی که دیرینه‌ی این درگاهی
(حضرت حافظ)

شنبه,۲۲ دی, ۱۳۸۶

زمستان است

درختان، اسکلت‌های بلور آجین!
زمستان است.
(مهدی اخوان ثالث)
جمعه,۲۱ دی, ۱۳۸۶

یک درجه کمتر به حکم انسانیت

۱- برف دوباره شروع کرد به باریدن. یادم نمی‌آید هیچ وقت از باریدن برف دل‌گیر شده باشم مگر امسال که لابد از سر کفایت و مهرورزی‌های تمام نشدنی دولت، کودکانی دارند سخت می‌لرزند.
۲- نشسته بودم کنار بخاری و شعله را هم تا ته کشیده بودم بالا. برف را دیدم که دارد تند و تند می‌نشیند. یادم افتاد امروز خانم نمی‌دانم چی چی داشت در اخبار می‌گفت، برف دوباره خواهد آمد و همه جا را سفید پوش خواهد کرد. باز یادم افتاد چند روز قبل، صبح اول وقت که از خانه زده بودم بیرون، در ماشین، گوینده‌ی رادیو داشت sms دختر جوانی را می‌خواند که می‌خواهد امسال مثل من کنکور ارشد بدهد. می‌گفت: من سردم است. دارم برای ارشد می‌خوانم و می‌لرزم. اگر امسال قبول نشوم تقصیر شماست. من سردم است. مطمئن‌ام بخاری ماشین روشن بود؛ اما یخ کردم.
۳- بخاری را کم کردم و دوباره سرم را در جزوه‌ها فرو بردم. اما نمی‌فهمیدم چطور سرمای امسال برای دولت و وزارت نفت و شرکت گاز و هواشناسی و هر جهنم درّه‌ی دیگر غیر قابل پیش‌بینی بود که چنین مصیبتی را مردم باید تحمل کنند. دیگر درس را نمی‌فهمیدم.
۴- ایران دومین دارنده‌ی منابع گاز طبیعی در جهان است؟ خوب باشد! تعجب می‌کنم و به احمدی نژاد فکر می‌کنم که امروز با پالتو و ۳ تا لباس روی هم، طبق معمول داشت همان شعارهای انتخاباتی‌اش را برای خبرنگار بازگویی می‌کرد. که چنین‌ایم و چنان و نمی‌شود که مردم سردشان باشد و من نفهمم! دارم می‌روم به آن‌جا که در کنارشان باشم. گویا برای متوجه شدن، باید سرما را در چشمش فرو کنند تا باورش بشود که گاز نیست و ملت سردشان است. ایران دومین دارنده‌ی… خوب به مردم استان‌های مازندران و گیلان و گلستان و هرجایی که گازشان قطع شده، چه مربوط؟
۵- درجه‌ی گازسوزها را کم می‌کنم – می‌کنیم. یک درجه کمتر به حکم انسانیت. که به دولت-مردان شریف و عزیز و مقدس و غیره بفهمانیم که درجه‌ی شعور و عدم کفایت و لیاقت شما، هیچ وقت از یادمان نمی‌رود. همین!
جمعه,۲۱ دی, ۱۳۸۶

شلیک به روایت حسین نوروزی

ساعت ۹:۱۵ صبح، حسین شلیک کرد. به قصه‌ها و غصه‌ها. Secret Garden هم که می‌نواخت. زار زدم. زار زدنی. …و به همین سادگی اولین گریه‌ی محرم امسال هم آمد.
جایی از این نوشته: مادرم به باورهاش زنده است، نفس می‌کشد، به کراماتی که دیده و نادیده دوست‌شان دارد، و من به عشق باورهای ایشان. ما، آدم ِ درد و غصه‌ایم و درمان‌مان را در باورهامان پیدا می‌کنیم. فکر می‌کنی همین هلیم را همیشه مردان خدا و زنان تقوای پاک‌دامن «هم می‌زنند»؟ نه عزیز من. اگر هزار دست بر این دیگ چرخیده باشد، نیم‌شان به مرد الکل و زن شهوت شهره بوده‌اند. ولی …. باورهای مادرم، بزرگ‌تر از این‌هاست که حتی کاسهء نذری ونوس ِ زرتشتی از قلم بیفتد.


صفحه قبل»