نامه‌های سوشیانت هزارم » 1386 » مارس
پنجشنبه,۳۱ خرداد, ۱۳۸۶

پایان عشق با؟

این را که خواندم؛ سخت گریستم. فقر. فقر. فقر.
اگر مسلمانی از این درد بمیرد؛ آیا روا نیست؟ کلاه یا بهترست بگویم عمامه‌ی آقایان بالاتر باد!
سه شنبه,۲۹ خرداد, ۱۳۸۶

پلوی انگلیسی!

Häjji Mohammad Taqï Bonakdär and a group of constitutionalist asylum seekers at the British Embassy

پلوی معروف انگلیسی که این روزها زیاد درباره‌اش خواندیم و شنیدیم!
شرح عکس: حاج محمدتقی بنکدار و جمعی از متحصنین مشروطه‌خواه در سفارت انگلیس
Häjji Mohammad Taqï Bonakdär and a group of
constitutionalist asylum seekers at the
British Embassy

برای دیدن عکس در ابعاد بزرگ‌تر بر روی آن کلیک نمائید.
دوشنبه,۲۸ خرداد, ۱۳۸۶

زلزله!

ساعت ۶٫۰۱ [به ساعت کامپیوتر بنده!] بعدازظهر امروز زلزله آمد. بخش شرق و شمال شرق تهران که تکان خورده. هنوز کسی چیزی مخابره نکرده.
دوشنبه,۲۸ خرداد, ۱۳۸۶

از روزگاران

ساعت ۷٫۳۰ صبح. برای بار دوم دارم می‌نویسم. چرا؟ خوب کافی‌ست بقیه مطلب را بخوانید، می‌فهمید.
مصمم شدم که بنویسم. برای این کار ابتدا تمامی مسئولین لشگری و کشوری متولی اینترنت را به همراه جماعت نسوان سببی و نسبی‌شان در خاطرم می‌گذرانم و در ذهن‌ام مشغول ترتیب اثر دادن به ایشان می‌شوم بعدش که ازین عمل شنیع خلاص شدم، لعنتی هم به جد و آبادشان چاشنی ماجرا می‌کنم. این از مرحله‌ی اول. باشد که از آدمیان شوند.
بار اول که نوشتم، حین Publish اینترنت قطع شد. Blogger هم حاضر نشد نوشته را پس بدهد.
در مرحله‌ی دوم باید هر چه را یک ساعتِ پیش نوشتم را به خاطر بیاورم و بازنویسی کنم. با خودم هم عهد کردم که تا این نوشته را منتشر نکنم، درس را شروع نکنم.
ساعت ۶ صبح بعد از ۲ساعت درس خواندن، اینترنت هوشمند دقیقه‌ای ۵ تومان را چاق کردم. مثل سیگار که مقدمات دارد. با کلی فس فس فس و … غژ غژ و ور ور وارد می‌شود. ۱ دقیقه‌ای اول که تا IP را نشناسد و یک دور در سیستم‌ات نگردد بی خیال عدم داد-و-ستد اطلاعات نمی‌شود. بعدش می‌آیم با کلی بدبختی و سرعت مزخرف از Blogger اجازه می‌گیرم که جان مادرت بگذار می‌خواهم ببینم خلق‌الله نظر داده‌اند یا نه که خوش‌بختانه یا بدبختانه کسی چیزی ننوشته. می‌روم بالاترین را نگاهی بی‌اندازم که بعله، فیلترچی‌ها .info را هم به ملکوت اعلا فرستادند. فکر می‌کنم که در مغز این جماعت فیلترچی چه می‌گذرد که مثلا بالاترین را فیلتر می‌کنند و مزخرفات و چرندیات احمدی نژاد که این همه باعث بدبختی در سطح جهانی برای مملکت می‌شود را خودشان منتشر می‌کنند. قاعدتا به نتیجه‌ای هم نمی‌رسم. ۴تا Tab باز می‌کنم از ۴تا لینک که ۴تا [به خدا فقط ۴تا] عکس را ببینم. از بس سرعت بالاست صفحات همه هنگ می‌کنند. ۳دفعه، ۴دفعه، ۵ دفعه Refresh می‌کنم. باز نمی‌کند یا وسط کار، عکس، مثل توپ، یکهو بادش خالی می‌شود و جانش در می‌رود. یک دفعه دیگر اساسی Refresh می‌کنم و می‌روم ۲ طبقه پائین‌تر. آرام و یواش که کسی بیدار نشود. آب در کتری می‌ریزم و کلیدش را می‌زنم تا به جوش بیاید. صبر نمی‌کنم. می‌پرم بالا. در ذهنم هم هی دارم کانتر می‌اندازم که دقیقه‌ای ۵تومان الکی نیست‌ها…. خیر.عکس‌ها همه مثل میوه‌ای کال ِ خشک شده نگاهم می‌کنند. عصبانی می‌شوم. در لپ‌تاپ را محکم می‌بندم و این بود نیم ساعت جان کندن من در این فضای مجازی و ۱۵۰ تومان از جیب دادن.
-
به ADSL 256 عادت کرده بودم. به خاطر این‌که شرکت هزینه‌ی شارژ را دیگر دستی قبول نمی‌کند و باید واریز کنیم [حتما دزدی‌ شده دیگر] و چون بنده برایم سخت‌ترین کار ممکن رفتن به بانک و سر-و-کله زدن با اهل بانک است که مثلا چندرغاز را بخواهیم واریز کنیم، نرفتم، تا مخابرات برایم بلکل ADSL را از بیخ کند. حالا باید بروم باز فیش آخرین پرداخت ببرم و کپی شناسنامه و این فلاکت‌ها. می‌روی برای واریز پول، ۲ساعت با گیجی و منگی به در-و-دیوار نگاه می‌کنی که باجه‌ی صندوق را بیابی. یک باجه از همه شلوغ‌تر است. قاعدتا باید خودش باشد. می‌روی با التماس از این و آن می‌پرسی که صندوق همین است. بله خودش است. مرحله‌ی بعدی عملیات محیرالعقول دریافت فیش نقدی‌ست. می‌روی لای مردم تا فیش را بتوانی بعد از کلی خواهش و تمنا از مسئول باجه بگیری که اصلا سرش را بلند نمی‌کند که ببیند تو چه می‌خواهی. فیش را گرفتی؟ هول هولکی پرش می‌کنی که جایت در صف به غارت نرود که آخر سر هم می‌رود و بجای دست به یقه شدن با خلق‌الله و فحش‌کاری، ترجیح می‌دهی بروی ته صف. نیم‌ساعت-یک‌ساعت در صفی نوبتت می‌رسد. دنیا برایت رنگ دیگری می‌گیرد. فیش و پول را می‌گذاری جلوی متصدی. با قر-و-قنبیل(؟) سرشان را بلند می‌کنند. نگاه عاقل اندر سفیه می‌اندازد و می‌گوید می‌خواهی واریز کنی؟ می‌گویم: آره دیگه. از خودتون فیش گرفتم. می‌گوید: واریز، باجه‌ی دوم….
یکشنبه,۲۷ خرداد, ۱۳۸۶

واقعه – ۷

بعضی وقت‌ها انسان لجاجت می‌کنه. گرفتاری دارد. می‌خواهد به دنیا برسد. لج می‌کنه. با خوبی‌ها در می‌افته. نیاز داره و به بی‌ادبی می‌رسه. نیاز گاهی آدم را بی‌ادب می‌کنه. خدا کند که بی‌ادب نشویم. خصوصا در برابر خوبان. ندیدی «آن‌ها» که نیازی داشتند؛ چطور با آل‌الله رفتار کردند؟ از روی نیازشان، آن‌روز، ادب را فراموش کردند و کردند آن‌چه نباید می‌کردند. ادب خوب است. خدای مهربان با ادب است که ما هم از خودش یاد بگیریم و با ادب شویم. مبادا برای دنیا فراموش کنیم. برای مناصب. برای….
شنبه,۲۶ خرداد, ۱۳۸۶

لنکرانی

مرجع بود. حالا دیگر نیست و تمام شده. من یک مسلمان‌ام و از او جز چند فتوی خشن در باب رد عرفان و تصوف دیگر هیچ به یاد ندارم. هر چه بود به جرات می‌توانم بگویم که شاگرد خلفی برای استادش آیت اله خمینی و لابد دوست وفاداری برای فرزند استادش سید مصطفی نبوده چراکه در ظاهر هم پدر و هم پسران‌اش خصوصا همین مصطفی، سخت دل‌بسته‌ی عرفان و برخی شاخه‌های تصوف بوده‌اند.
پنجشنبه,۲۴ خرداد, ۱۳۸۶

روزگار گودوئی

به قول گودو: هیچ خبری نیست! نه کسی می‌آد، نه کسی می‌ره. خیلی بد جوریه!
سه شنبه,۲۲ خرداد, ۱۳۸۶

چشم سیه

این کارعمل ضربی با صدای استاد شجریان هم تقدیم شما. توضیح این‌که اجرا، خصوصی‌ست و نایاب. فایل هم با فرمت mp3 قابل دانلود است. «کارعمل» هم اگر نمی‌دانید چیست باید بگویم که قطعه‌ای‌ست معمولا ضربی، که در حین اجرا به صورتی کاملا بداهه و بر اساس حس و حال خواننده، ساخته و پرداخته می‌شود؛ بر خلاف تصنیف که قبلا ساخته و سپس اجرا می‌گردد. شعر از جناب حافظ شیرازی‌ست، به صورت ذیل:
بر آن چشم سیه صد آفرین باد – که در عاشق کشی سحرآفرین است
عجب علمی‌ست علم هیات عشق – که چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟ – حسابش با کرام الکاتبین است
یک نکته هم که اگر بخواهم طولش بدهم ممکن است سخت به درازا بکشد، انتخاب اشعاری مناسب حالت موسیقی‌ست. این چند بیت صورتی مزاح گونه دارد و انتخاب آن برای ضربی خوانی، نشان از دقت نظر و تسلط در بداهه خوانی‌ی خواننده دارد.
خواهشمندم برای شنیدن و یا پیاده‌سازی، تنها به آن لینک دهید. (برای دانلود، دکمه‌ی سمت راست موس را کلیک و سپس گزینه‌ی Save Target As را انتخاب کنید.)
یکشنبه,۲۰ خرداد, ۱۳۸۶

صبوحی (۱۶)

نمی‌دانم کجا خواندم این جمله را که نوشته بود:
دنیا را به دشمنان ده؛ آخرت را به دوستان و تو خود ما را باش.
یکشنبه,۲۰ خرداد, ۱۳۸۶

فعل منکر و رونق اسلام

آقا مسعود بهنود که بسیار عزیزش می‌دارم، در شب نوشته‌هایش، چند بیتی از جامی نقل کرده که بسیار به کار این روزگار می‌آید. تا کامل‌اش را در دیوان وی بیابم، همین چند بیت را که غنیمت است را بخوانید.
من که خدمت کرده‌ام رندان دردآشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
شیخ شهرت جوی رعنا را تماشا کن که چون
در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را
محتسب در منع می از حد تجاوز می‌کند
می‌برد زین فعل منکر رونق اسلام را
شنبه,۱۹ خرداد, ۱۳۸۶

خاطرات و فراموشی

به تو فکر می‌کنم و فراموش می‌کنم.

جمعه,۱۸ خرداد, ۱۳۸۶

یک قرار

قرار است که تمام شود. لاجرم برمی‌گردم به روزگار ماضی. من آدم ضعیفی هستم که بعضی وقت‌ها سخت گریه‌ام می‌گیرد.
پ.ن: فکر می‌کنم حالا من و خدا بی‌حساب شدیم. من و هر چه هست، بی‌حساب شدیم. نه طلبی دارم و نه بدهی. درست نمی‌گویم؟ آی بالائی. با تو هستم‌ها.
پ.پ.ن: هی یک چیزی گویا درونم مرا به یاد قول و قرار نوروزی امسال‌ام می‌انداخت. نمی‌دانم چه در آن بود که مرا به دوباره خوانی‌اش دعوت می‌کرد. بازخوانی‌اش که کردم علاوه براین که گویا لازم‌ست تغییراتی در آن انجام شود، بر زبانم آمد که شاید تقدیر مشخص بود و صدایش بلند، من خود را به کری زده بودم. باز گفتم: اللهم انی اسئلک صبرا جمیلا.
بعد از تحریر: با تشکر و امنتنان از یک دوست! خدا کند همیشه «یک دوست» باشد تا اشکالات آدم را یادآوری کند.
پنجشنبه,۱۷ خرداد, ۱۳۸۶

سودی کو؟

یکی از خصوصیات اخلاقی من همین است که وقتی کسی را می‌بینم که با عصبانیت و با حالتی حق به جانب و یا پرروئی، به من یا دیگری مشغول فحش دادن است؛ سخت خنده‌ام می‌گیرد. چه کنم که دست خودم نیست و اخلاق ذاتی من است. یکی حتی روزی به من انتقاد کرد که این رفتار تو برای طرف مقابل از صد فحش هم بدتر است.
از دیرزمان استنباط من از فحش و بد-و-بیراه همین بود که کسی که از این حربه برای مقابله استفاده می‌کند در گفتگوی خویش با طرف مورد نظرش باید با مشکلی اساسی مواجه شده باشد. یا از منطق سودی نبرده یا منطق را کلا بلد نیست یا حتی کتکی خورده که چنین به ناسزا گفتن افتاده و نتیجه این‌که ناتوان است. یا فکری یا جسمی. این ناتوانی برای من اگر با فحش دادن همراه باشد همیشه خنده دار بوده است. خودم در مواقع ناتوانی معمولا سرم را می‌اندازم پائین و راه خودم را می‌روم یا اگر طرفم آدم حسابی باشد از او معذرت خواهی می‌کنم.
این مقدمه‌ی ساده را برای این نوشتم که اشاره‌ای داشته باشم به نحوه‌ی جواب دادن‌های عبدی، دوستدار و طایفه‌ی ایشان که این روزها واقعا به خنده می‌گذرم از کنارشان. نمی‌دانم چرا داریوش اینقدر این قضیه را جدی گرفته است. دو سه خطی هم در قسمت نظرات نیلگون هم نوشتم و در قالب سوال طرح کردم. اشکال برسر عصبیت نویسنده‌ی نیلگون است که مانند مار زخم خورده دارد راه می‌رود و فحش می‌دهد و نه حتی طرح کلی ماجرا. ما هم می‌گوئیم لااقل احترام بگذار و به میلیاردها انسانی که چیزی به نام «الله» دارند، توهین نکن. مثل یک فیلسوفِ با ادب به بحث بنشین. عصبانی نباش چون وقتی عصبی هستی حتی اشتباه هم می‌نویسی و باعث خنده‌ی بیشتر هم می‌شوی. وقتی عصبی هستی عملا نخواهیم بگوئیم کل مغز به مرخصی می‌رود، دست‌کم سه/چهارم آن تعطیل است و همین می‌شود که چیزی که بر آن بی‌اعتقادی و در وجودش انکارها داری، می‌شود جوهری که عرضی ولو مشمئز کننده بر آن جا خوش می‌کند. نکن عزیز من. وقتی قدرتی در جواب دادن نداری و به ناسزا گفتن می‌افتی، برای منی که روزی فکر می‌کردم مثلا اهل عقلی بودی و کسی بودی، خوب نیست. حالا جماعتی هم از ریز و درشت، هی دورت را بگیرند و برایت، که برای خودشان، دل بسوزانند و کمی عقده خالی کنند، خلاصه ارزشی نیست. نمی‌دانم این قوم همین جمله‌ی ساده را می‌توانند بفهمند که: عصبانیت و درنتیجه ناسزا، ارزش و باری علمی ندارد؟
قضیه به همین سادگی‌ست به جدم.

پ.ن. گاهی وقت‌ها باید ساده بود و به سادگی از کنار خیلی چیزها گذشت. ارزش زمان بیش از سر-و-کله زدن با کسی‌ست که خودش را به خواب زده.

چهارشنبه,۱۶ خرداد, ۱۳۸۶

گل‌های تازه. برنامه‌ی شماره‌ی ۲۵

در این قحط صدا، تصنیف خاطره انگیزی‌ست این افسانه‌ی شیرین. در واقع نام تصنیفی که خواهید شنید از غزلی‌ست، سروده‌ی مرحوم فرخی یزدی، که استاد شجریان در ادامه‌ی برنامه ‌خوانده و فعلا به دلیل حجم بالایش از آپلود آن منصرف شدم. سعی‌ام این بود که بدون کاستن از ویژگی‌های صدائی خواننده و نواهای سازی، حجم آن‌را مناسب دانلود کنم که فکر می‌کنم موفق هم بوده.
تصنیف را با صدای مرحوم هایده خواهید شنید و با آهنگسازی استاد همایون خرم. دستگاه آن اصفهان است و استاد فریدون حافظی به احتمال زیاد رهبری ارکستر آنرا به عهده دارد. شعر ترانه از بهادر یگانه است و گوینده فیروزه امیر معز.
خواهشمندم برای شنیدن و یا پیاده‌سازی، تنها به آن لینک دهید.
تصنیف برنامه‌ی ۲۵ گل‌های تازه، با فرمت mp3 آماده‌ی دریافت است. (برای دانلود، دکمه‌ی سمت راست موس را کلیک و سپس گزینه‌ی Save Target As را انتخاب کنید.)


صفحه قبل»