نامه‌های سوشیانت هزارم » 1384 » جولای
شنبه,۳۰ مهر, ۱۳۸۴

راه دل

این راه راه ذات است.محبت یعنی راه ذات یعنی راه دل.از گل که گذشتی دل است.به دل که دچار شدی گل کنار میرود.یا گل است یا دل.گل یعنی بیرون و ظاهر یعنی دنیا یعنی ریاست و طمع یعنی جمالهای مادی.اینها دنیاست گل است.شیعیان و دوستان اهل بیت هم گل دارند و هم دل.گاهی به گل میافتند و گاهی به دل.از بچگی در دلند.از گل میگذرند.هروقت گل دنیا اذیتشان کرد دل را غنیمت میشمارند.ان جا ذکر و یاد خداست.
دل مرکز حرکت به سوی خداست.مرکز حرکت انبیا اولیا و پاکان خدا دل بوده است.محبت سبب شد که انسان به مقصدش نزدیک شود و سریع پیش برود.و گرنه گل (لالبیک) میگوید.فرو رفتن انسان در گل سخت است.وقتی میاید یک پای خودش را از گل دراورد پای دیگرش فرو رفته است.من خودم یک مرتبه تا سر به گل فرو رفتن.زمین نمک داشت و نمکها خیس خورده بود.مرا فرو برد.انوقت رعیتها امدند دسته بیل انداختند و مرا بالا کشیدند.خودشان هم میترسیدند جلو بیایند.
دنیا گل است.میبینید که انسانهای متقی پاک چقدر احتیاط میکنند.هرکجا میروند بسم الله میگویند.ذکر خدا میکنند تا نانی بدست اورند. دست دیگری را هم میگیرند.انها که نیت بزرگتر دارند قوت کمر دارند .فکر نان و اب خودشان نیستند.دست دیگران را هم میگیرند از گل بیرون بکشند.ان هم خطرناک است.میگفت:رفتم دست او را بگیرم بالا بکشم او مرا هم به پایین کشید.
ان شاءالله یک دست شما به دست محمد و ال محمد باشد و یک دست هم برای گرفتن دست خلق خدا.خداوند دو دست به انسان داده است برای قوت گرفتن و قوت دادن پول گرفتن و پول دادن نان گرفتن و نان دادن.یعنی با یکی دست بگیر و با یک دست بده.با دست راست بگیرو بادست چپ بده.نه اینکه با دودست بگیرید.دو وقت دعا هم با یک دست بگیر و با دست دیگر به پدر و مادر و اقوام و گذشتگان و ایندگان بده.با یک دست نان میگیری و با دست دیگر به زن و بچه میدهی.
(میرزا محمد اسماعیل دولابی)
شنبه,۳۰ مهر, ۱۳۸۴

رمضان ز نیمه گذشت

“ماه رمضان خیلی شریف است، بزرگ است.هر چه میتوانید قدر بدانید. انشالله خدا کمک کند و قلبهایتان را خودش متمایل کند.برای سال دیگر هیچ کس قول نداده است. در اختیار او هستیم. نمیدانیم کجا میرویم. اتفاقا ما هم میگشتیم عقب یک جایی که نفهمیم کجا میرویم و چه کاره هستیم. چون هر چه فهمیدیم باز دیدیم که نفهمیدیم. اول فهمیدیم کمی گریه کردیم، کمی ناراحت شدیم، بعد نفهمیدیم، دو دفعه فهمیدیم باز نفهمیدیم، آخرش گفتیم خدایا میدانی چیست؟ ما نمیفهمیم، نمیفهمیم، نمیفهمیم و خودمان را راحت کردیم! خوب جایی است اینجا، چون او هست دیگر.
خدا هست…پیغمبرها گفتند خدا هست، ما هم عاجز شدیم و از روی عجز گفتیم خدا هست. بعد دیدیم خوب جایی سر در اوردیم. قربان این عجز، قربان این فقر، قربان این مرض. هر چه هست خوب چیزی است چون انسان را به دوست میرساند. احتیاج، فقر، غربت، تنهایی، انسان را به چه جای خوبی میبرد. میبرد نزد خدا…
شبهای ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید،نماز بخوانید، کم حرف بزنید، کم قصه بگویید…شما که روزه دارید کمی به کارهایتان برسید. به کار نفس خودتان برسید…این خیلی قیمتی است…ادم افطار حقیقی را با خدا میکند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، ان افطار است…
شبها کار کنید، بویژه ماه رمضان. اگر منتهای خودتان را حالا پیدا نکنید کی پیدا خواهید کرد؟
فان ربک المنتهی.(نجم/۲۴)…انتهای شما خداست…”
(حاج محمد اسماعیل دولابی)
جمعه,۲۹ مهر, ۱۳۸۴

تنبیهیه برای تنبیهیه

متن تذکره‌ی تنبیهیه را از وبلاگ ملکوتی دوست نادیده ام داریوش میم “ملکوت“برداشتم که یاران را با دم گرمش هر از چندگاهی به فیض می رساند .
متن از آن من نیست . اشتباهی کردم و یادم رفت که آدرس منبع بدهم در همان نوشته ی پیشین .
قصور مرا به بزرگی خود می بخشد ان شاء الله .
آنچنان پر مغر و زیبا نوشته بود که مست نوشته شدم ، صورت ساقی ز یاد رفت . هر چند که بر من حرام باد چنین نمک نشناسی ولی چاره چیست که “ان الانسان لفی خسر” و همه ی آیات تنبیهیه ی دیگر … .
سه شنبه,۲۶ مهر, ۱۳۸۴

تذکره‌ی تنبیهیه

قرآن می‌گوید که هر که از یاد خدا تن زند، شیطانی را با او قرین و همنشین می‌کنند: و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرین. و چه اندازه رهزنان فراوان‌اند و شیاطین بسیار! بعد از مدت‌های درازی «آغاز و انجام»‌ خواجه‌ی طوسی را از زیر خروارها کتاب دوباره بیرون کشیدم و تورقی کردم. این رساله‌ی کوتاه که پیشتر بارها به اشاره از آن نوشته‌ام، در عین این‌ که بسیار کم حجم است (بیست فصل دارد و شاید از پنجاه صفحه تجاوز نکند) رساله‌ای عمیق و پر مغز و سرشار از اشارت‌های معنوی و باطنی بلند است. در همان آغاز رساله خواجه‌ی طوسی از راه آخرت یاد می‌کند که آشکار است و ظاهر، اما مردم از آن روی‌گردان‌اند. راه آخرت راهی آسان است از آن رو که آدمیان یک بار این راه را آمده‌اند و راهی غریب و ناآشنا برای‌‌شان نیست. هر چه باید ببینند یا بشنوند یک بار دیگر دیده و شنیده‌اند پس تمام قصه‌ها و حکایت‌ها برای‌شان آشناست.
اما سبب روی‌گردانی مردم سه چیز است (که در روزگار ما به وفور یافت می‌شود): نخست آلودگی‌های طبیعت و تعلقات خاکی است و حب و جاه و مال و غیره که آخرت سرایی است از آن کسانی که در دنیا گردن‌کشی نمی‌کنند و اهل استعلاء نیستند و فساد نمی‌جویند. عاقبت نیکو از آن پرهیزگاران است. بنگرید به دیده‌ی انصاف که از چندین سو چه کسانی اهل گردن‌کشی هستند! (این روزها اخبارش را زیاد می‌تواند خواند).
دیگر سبب، اعمالی است که به چشم خلایق نیکو می‌آیند اما ریشه‌ی هر تباهی و گمراهی‌اند: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً (کهف، ۱۰۴). پوسته‌ی ظاهری آیه خطاب به اهل دنیاست که روزگار به غفلت می‌گذرانند و اشاره‌ی باطنی آیه البته خطاب به دین‌دارانی است که گمان می‌کنند به سبب کثرت رعایت ظواهر دین و افزونی نماز یا روزه به فلاح و رستگاری می‌رسند. نفس رعایت شریعت اسباب رستگاری نیست: هزار نکته در این کار و بار دلداری است!
آخرین سبب، به تعبیر طوسی، «نوامیس امثله» است مانند «متابعت غولان آدمی پیکر و تقلید جاهلان عالم نما و اجابت استغواء و استهواء شیاطین جن و انس و مغرور شدن به خدع و تلبیسات ایشان». به تعبیر مولوی:
از پی این عالمان ذو فنون
گفت ایزد در نُبی لا یعلمون!
غالباً رهزنان دین همین عالمان و مفتیان مسند نشین و فقیه‌اند و فردا ماییم که در پیشگاه قیامت خواهیم گفت: ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعهلما تحت اقدامنا لیکونا من الأسفلین (فصلت، ۲۹). چرا؟ چون این به ظاهر عالمان «یعلمون ظاهراً من الحیوة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون» (روم،‌۷) پیروی از این عالمان جز ضلالت و گمراهی نمی‌افزاید. شاهدش کجاست؟ «و ان تطع اکثر من فی الأرض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون» (انعام،‌ ۱۱۶). و دریغ که یافتن هادی و نصیر و راهنمای صادق چه اندازه دشوار است در این روزگار غلبه‌ی دروغ و نیرنگ و ریا و تزویر که «آتش زهدِ ریا خرمن دین خواهد سوخت».
اهل ذکر کاری دشوارتر دارند:
آن منافق مشک را بر تن زند
روح را در قعر گلخن می‌نهد
مشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چه بود؟ نام پاک ذوالجلال
و ذوالجلال را در عالم تجلی و ظهوری دایم است و قائم را البته قیامی هست مستمر و حضوری هست پیوسته. و از این عبارات، اشاراتی منظور است. پس به قول علما و عرفا: فتأمل!
یکشنبه,۲۴ مهر, ۱۳۸۴

و ذلله بذکر الموت

«فاکثروا ذکر هادم اللذات. فوالذی نفس محمد بیده لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قلیلاً و لبکیتم کثیرا».
حضرت رسول(ص)
«هر روز در گوشه‌ای می‌نشین و می‌گو: مرگ! مرگ!»
عین القضات همدانی
چهارشنبه,۲۰ مهر, ۱۳۸۴

برای گنجی در روزگاری که کسی بیادش نیست

من اگر می خواستم برای گنجی چیزی بنویسم ، می نوشتم که :
دهانت را می بویند / مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند / مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
وعشق راکنار تیرک راه بند / تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید ساخت
در این بن بست کج و پیچ سرما / آتش را به سوختوار سرود / و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر نکن / روزگار غریبی است نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام / به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند در گذرگاه ها مستقر / با کنده و ساتوری خون آلود / روزگار غریبی است نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند / و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری / بر آتش سوسن و یاس / روزگار غریبی است نازنین
ابلیس پیروز مست / سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
کلام : احمد شاملو