نامه‌های سوشیانت هزارم » صبوحی
پنجشنبه,۱۸ شهریور, ۱۳۸۹

مرا عاشق چنان باید…

خدای را بندگانند که کسی،
طاقت «غم» ایشان ندارد!
و کسی، طاقت «شادی» ایشان ندارد!
صراحی‌یی که ایشان، پر کنند هر باری،
و در کشند،
هر که بخورد، دیگر با خود، نیاید!
دیگران مست می‌شوند، و برون می‌روند، و او،
بر سر خُم، نشسته…  (شمس تبریزی، خط سوم)

چنان کسانی که شمس گفته بود چنین‌اند که مولانا از زبان حضرت باری سروده است که:

مرا عاشق چنان باید، که هر باری که برخیزد،
قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ، که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند، ز موج بحر نگریزد
ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
چراغ لایزالی را، چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید، دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد، و با خود نیز بستیزد
چو هفت‌صد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عرشش این ندا آید، بنامیزد بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد
از آن دریا چه گوهرها، کنار خاک درریزد

پ.ن. این رمضان نیز تمام شد. به همان نرمی و سبکی که آمد، رفت…

شنبه,۵ مرداد, ۱۳۸۷

بیابان مردم خوار

بیابان بی‌پایان عشق مردم خوار است. اگر عاشقی را برگ مسافرت بود، دست در شاخ بی‌مرادی زند. بلکه نهال هستی از چمن وجود بر کند و در دریای نیستی افکند.
لوایح. عین القضاة همدانی.
پنجشنبه,۲۷ دی, ۱۳۸۶

صبوحی (۲۲)

در هر حرفی از این نوشته، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم…
عین القضات همدانی – نامه‌ها
سه شنبه,۲۴ مهر, ۱۳۸۶

صبوحی (۲۱)

سحر به بوی نسیم‌ات به مژده جان سپرم
اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم
چو بگذری، قدمی بر دو چشم من بگذار
قیاس کن که مَنَت از شمار خاک درم

ادیب پیشاوری

جمعه,۱۳ مهر, ۱۳۸۶

صبوحی (۲۰)

یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ. یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ. یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ. یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ. یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ. یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ. یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ. یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ. یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ. فراز شصتم دعای جوشن کبیر.
دوشنبه,۹ مهر, ۱۳۸۶

صبوحی (۱۹) شب ضربت!

۱- اگر زمان بعد از شکافته شدن سر علی در ۱۹ رمضان سال ۴۰ هجری درنگ نکرده باشد، این ساعات بلاشک نغمه‌ی آسمانی شنیده شده و حالا زیر بازوان ستبر علی را گرفته‌اند و به سمت خانه‌ای می‌برندش که در آن زینب این صدای جاویدان و همیشگی عدالت‌خواهی به انتظارش نشسته. اما امان از آن زمان که علی بخواهد بی تکیه‌گاه دیگری از ابتدای کوچه، راه خانه‌ی خویش بجوید!
۲- استغفرالله مِن کُلّ ذنبٍ وَ طاعةٍ!
۳- …قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ… سوره‌ی یوسف. آیه‌ی ۸۸
چهارشنبه,۳۱ مرداد, ۱۳۸۶

صبوحی (۱۸)

ان اخذتنی بجرمی؛ اخذتک بعفوک! و ان اخذتنی بذنوبی؛ اخذتک بمغفرتک! و ان ادخلتنی النار… اعلمت اهلها: انی احبک….
مناجات شعبانیه
چهارشنبه,۶ تیر, ۱۳۸۶

صبوحی (۱۷)

بشنو! بشنو! پیش ازین مردان بودند که از ذوق و شوق و طاعت و عبادت، همه چیز داشتند و خود چنان می‌نمودند که گوئی هیچ ندارند؛ در «این ایام» مردمانند که از این‌ها هیچ ندارند و خود را چنان می‌نمایند که گوئی، همه چیز دارند.
ضیاءالدین نخشبی (وفات ۷۵۱ هجری قمری)، سلک السلوک، سلک پنجم.
یکشنبه,۲۰ خرداد, ۱۳۸۶

صبوحی (۱۶)

نمی‌دانم کجا خواندم این جمله را که نوشته بود:
دنیا را به دشمنان ده؛ آخرت را به دوستان و تو خود ما را باش.
چهارشنبه,۲۰ دی, ۱۳۸۵

صبوحی (۱۵)

۱- واستغفرک من کل لذة بغیر ذکرک و من کل راحة بغیر انسک و من کل سرور بغیر قربک و من کل شغل بغیر طاعتک – امام سجاد (ع) مناجات الذاکرین
یعنی: تنها لذت من ذکر تو و راحت من انس با تو و شادی من نزدیکی به تو و مشغولیت من طاعت توست و اگر غیر از اینها در نظرم باشد و طمعی داشته باشم استغفار می کنم و از تو عذر می خواهم.
۲- کفی بی عزاً ان اکون لک عبداً – و کفی بی فخرا ان تکون لی رباً…. از مناجات منظوم حضرت امیرالمؤمنین
پنجشنبه,۲۰ مهر, ۱۳۸۵

صبوحی (۱۴) – قدر اول

یا رفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه.
«ای رفیق کسی که رفیقی ندارد!»
یا دینَ مَن لا دینَ لَه.
«ای دین کسی که دینی ندارد!»
شنبه,۱۱ شهریور, ۱۳۸۵

صبوحی (۱۳)

قال الامام الصادق (ع) فی حدیث لیونس بن ظبیان: ان اولی الالباب الذین عملو بالفکرﺓ حتی ورثوا منه حب الله، فان حب الله اذا ورثه القلب و استضاء به اسرع الیه اللطف، فاذا نزل اللطف صار اهل الفوائد، فاذا صار من اهل الفوائد تکلم بالحکمة، فصار صاحب فطنة فاذا نزل منزلة الفطنة عمل فی القدرة، فاذا عمل فی قدرة عرف الاطباق السبعة.
فاذا بلغ هذه المنزلة صار یتقلب فی فکره بلطف و حکمة و بیان، فاذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته و محبته فی خالقه فاذا فعل ذلک نزل منزلة الکبری، فعاین ربه فی قلبه و ورث الحکمة بغیر ما ورثه الحکما و ورث العلم بغیر ما ورثه العلما و ورث الصدق بغیر ما ورث الصدیقون، ان الحکماء ورثوا الحکمة بالصمت و ان العلماء ورثوا العلم بالطلب و ان الصدیقین ورثوا الصدق بالخشوع و طول العبادة.
فمن اخذ بهذه السیرة ان یسفل و اما ان یرفع و اکثرهم الذی یسفل و لا یرفع اذ لم یرع حق الله و لم یعمل بما امربه، فهذه صفة من لم یعرف الله حق معرفته و لم یحبه حق محبته. فلا یغرنک صلاتهم و صیامهم و روایاتهم و علومهم فانهم حمر مستنفرة….
ثم قال: یا یونس اذا اردت العلم الصحیح فعندنا اهل البیت… ثم قلت: یابن رسول الله ان عبد الله بن سعد دخل علیک بالامس فسالک عما سالتک فاجبته بخلاف هذا. فقال: یا یونس کل امرء و ما یحتمله و لکل وقت حدیثه و انک لاهل لما سالت فاکتمه الا عن اهله. (بحارالانوار جلد ۳۶٫ صفحه ۴۰۳)
پ.ن. معنی فارسی­اش را به دلایلی نمی­نویسم. شاید روزی نوشتم؛ اما حالا نمی­نویسم. هرکه بخواهد می­تواند جستجو کند. ارزشش بیش از این­هاست!
دوشنبه,۱۶ مرداد, ۱۳۸۵

صبوحی (۱۲) – عیدانه

وَفَدتُ عَلی الکریم بغَیر ِزاد
مِنَ الحَسَناتِ و قلبِ سلیم

وَ حملُ زاد اَقبَحُ کُل شَیء
اذا کانَ الوُفُود عَلَی الکریم

با دست خالی – هم در ظاهر (حسنات) و هم در باطن (قلب سلیم) – بر «کریم» وارد شدم!
برای کسی که می­خواهد بر کریمی وارد شود، حمل زاد قبیح است.

پ.ن: علی بر کفن سلمان پارسی ۲ بیت شعر نوشت. گوئی همه­ی عرفان را بر آن نوشت. بیت دوم ختم کار است. از این بیت سنگین­تر و کامل­تر در عرفان نیافتم. راه ما نیز چنین بادا.

جمعه,۱۶ تیر, ۱۳۸۵

صبوحی (۱۱)

مولا علی فرموده:
مَا اَقبَحَ القَطیعَة بَعدَ الصِّلَةِ وَ الجَفاءَ بَعدَ الاَخاءِ والعِداوَة بَعدَ الصّفاءِ وَ زوالَ الاُلفَةِ بَعدَ اِستحکامِها.
چقدر زشت است «قطع کردن» پس از پیوستن و «بی­وفائی» پس از برادری و «دشمنی» بعد از صفا و «زائل شدن دوستی» پس از استحکام آن.
پ.ن. هزاربارش بخوانید. هزاران هزار بار.


صفحه قبل»