نامه‌های سوشیانت هزارم » موسیقی
چهارشنبه,۱۰ فروردین, ۱۳۹۰

رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس…

هو الباقی… غم بسیار است. پدر میرحسین به دیار باقی شتافت. با آن چشم‌های‌اش در فراق یوسف‌اش…

فایل تصویری آوای ملکوتی حضرت شجریان که در نوشته‌ی گذشته آوردم را ببینید:

 

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن یا دیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

شنبه,۶ فروردین, ۱۳۹۰

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت…

* آواز: حضرت استاد محمدرضا شجریان
* سه‌تار: استاد داریوش پیرنیاکان
* اجرای بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی در تالار وحدت در سال ۱۳۶۷ به‌مناسبت بزرگ‌داشت حافظ.
* توضیح این‌که این اجرا گویا ضبط رسمی ندارد و تنها ویدیویی با کیفیت صوتی و تصویری پایین از آن موجود است.
* متاسفانه کسانی بی رعایت انصاف، فایل‌های موسیقایی که برای نخستین بار در این خانه‌ی مجازی شنیده شده را بعدها در جای دیگری منتشر می‌کنند. شرط مروّت و اخلاق، خصوصاً بر مدعیان پر سر و صدای آن است که به منبع اولیه اشاره کنند.

اگر اهل شنیدن صدای ملکوت باشید، صداهای بیگانه خود به خود محو می‌شوند.

یکشنبه,۲۹ اسفند, ۱۳۸۹

دعای تحویل و تحول با صدای استاد

ایام می‌آیند و گریزی از آن نیست. دعای تحویل سال را با صدای حضرت شجریان بشنوید:


باشد تا در ایامی که می‌آیند فراز پایانی دعا در حق‌مان مستجاب شود.

شنبه,۲۸ اسفند, ۱۳۸۹

داستان سالی که ۳۶۵ روز نبود!

برای من سالی که به گفته‌ی دیگران گذشته است، دوازده ماه نداشت. امتداد خرداد سال هشتاد و هشت بود و احتمالاً ادامه‌دارتر از این حرف‌ها ست. پیوستگی و انسجام هول و هراس و درد و مرگ و زندان‌اش بی‌نظیر بود. گاهی البته به لبخند یار از بند رسته‌ای در پیوستگی بی‌امان چرخه‌ی بازتولید غم وقفه‌ای حاصل می‌شد اما هر که رسته بود را اگر باز به حبس فرا نمی‌خواندند، افراد دیگر جای‌گزین‌های حتمی بودند. روزهایی داشت که در تاریخ جدید ایرانی جماعت مشخص کرد اوضاع از آن‌چه فکرش را می‌کردیم هم می‌شود که بدتر شود. این است که دلم نمی‌خواهد بنویسم و مصیبت‌ها را پشت سر هم بیاورم تا بعدش به سبک برخی رفقای قدیم، کم کم احساس پدر-مادر بودن برای جنبش سبز هم به دلم بی‌افتد و آب ببندم به شکم تحلیل‌های آب‌دوغ-خیاری که سر و تهش را که جمع کنی دو خط هم نمی‌شود. یعنی مصیبت را که زندگی کنی دیگر وقت نمی‌کنی بنشینی بر درد، رساله‌ی شرح اغراض بنویسی. [گاهی فکر می‌کنم: عمده مشکل همان برخی حضرات مفسر این است که حالشان خوب نیست. یعنی کتک نخورده‌اند، حال‌شان جا بیاید که هیچ، مثلاً ترس وافر از انتشار یک نظر محترمانه پای همان تحلیل‌های آبکی‌شان گاهی تا دم انتحار سایبری و شاید حقیقی هم می‌بردشان. چنین مفسرین و  تئوریسین‌های گوگولی-مگولی و نازی داریم!] اگر یادم بماند روزی در مورد این «تحلیل-مُردگان» بیش‌تر خواهم نوشت.

داشتم می‌گفتم که سال من ۳۶۵ روز نداشت. برای خودم وقتی می‌خواستم مثلاً بنویسم ۱۳۸۹/۳/۲۵ می‌نوشتم ۲/۱۳۸۸/۳/۲۵ این‌جوری تاریخ در سال هشتاد و هشت تکثیر می‌شد و زندانی که حقیقتاً بود اما دیده نمی‌شد را برای خودم ملموس‌‌تر می‌ساختم. زندانی که محمدرضا را بیرون از اوین به بند کشیده بود تا فاطمه‌اش…. زندانی که سمیه و الپر و خوابگرد و مسیح و مهدی جامی و هزاران دوست را با هم در خود داشت. من، در روزهایی که سیاهی شب در برابرش لنگ می‌انداخت، دردهای زایدالوصفی را گاه در خودم نهادینه کردم به ضرب و زور و سیلی زیر دوش آب سرد، گاه فریادشان زدم. نمی‌شد همیشه خفه شد. سازش‌کار نبودم.
-
روزهایی که در پیش است کُردی خواهم آموخت. زبانی بی‌نهایت عرفانی است. زبانی ست حاصل سوختن جماعتی عاشق. بعدش لری که گویش مادری‌ام یعنی خوانساری با آن پیوندی عمیق دارد. هر دو باستانی‌اند و مقدمه‌ای بر ادبیات شیدایی و مردانگی. عاشق ایرانی بی فهم این دو گویی جایی از حرف زدن‌اش با معشوق الکن می‌شود.
-
برای روزهایی که در پیش است بشنوید:


-
روزهایی که در پیش است باید پایان‌نامه‌ام را تمام کنم. پایان‌نامه‌ای با موضوع مانویت و آگوستینوس قدیس که پیش از این نام‌های دیگر داشت. بعدش، روزهایی که در پیش است باید بروم. راهی که سال‌ها ست در ایران می‌روم به این‌جا ختم شده که این‌بار از ایران بروم. حقیقتاً کجایش برایم مهم نیست. جایی باشد که کمی هوا باشد و اندکی خدا تا بشود باهم قدم بزنیم و نگران ریه‌هایمان نباشیم.

پنجشنبه,۲ دی, ۱۳۸۹

راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه‌ی مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره‌ی خورشید تویی خانه‌ی ناهید تویی
روضه‌ی امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن یا دیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

پنجشنبه,۴ آذر, ۱۳۸۹

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا، تو کردی

امروز عید غدیر بود. این باشد عیدی‌ام به دوستان که شاید ندیده باشید: اجرای بدون همراهی ساز تصنیف مرا عاشقی شیدا… در مراسم بزرگ‌داشت استاد جواد آذر در دانشگاه تبریز.

 

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن یا دیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

چهارشنبه,۳۱ شهریور, ۱۳۸۹

شعور شناخت شجریان

اول مهرماه سال ۱۳۵۸ درست در روز تولد استاد محمدرضا شجریان اجرایی در شور و ابوعطا با همراهی استاد حسن کسایی در منزل استاد محمد موسوی صورت می‌پذیرد که در نهایت صلابت و شیرینی است و خواهید شنید. انتهای این کار نیز چنان‌چه مرسوم اکثر اجراهای خصوصی استاد است، به صحبت‌هایی ختم می‌شود که مبنی بر معرفی حضار و مکان و تاریخ اجرا ست و در این یکی به مطایبه و طنز هم کشیده می‌شود که بخشی از آن جنبه‌ای سخت خصوصی و خانوادگی دارد و لذا مجبورم کرد تا چند ثانیه‌ای را حذف کنم. اما اهم  اوضاع و احوال موسیقی آن روزگار و پیش از آن و حرف‌هایی که در خصوص استاد شجریان از زبان خداوندگار نی می‌‌شنوید هنوز تر و تازه است که قدر زر، زرگر شناسد – قدر گوهر، گوهری. متاسفانه نوار این کار  از نوع ۶۰ دقیقه‌ای بوده و قسمت‌هایی از صحبت استاد کسایی در انتها ضبط نمی‌شود. توصیه می‌کنم با دقت به همین اندکی که هست گوش جان بسپارید که نکته‌ها دارد.

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
که کشم رخت به می‌خانه و خوش بنشینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاک‌دلی بگزینم
بر دلم گرد ستم​ها ست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه‌ی مهرآیینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که تو می​بینی و کمتر زینم

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

پنجشنبه,۱۸ شهریور, ۱۳۸۹

مرا عاشق چنان باید…

خدای را بندگانند که کسی،
طاقت «غم» ایشان ندارد!
و کسی، طاقت «شادی» ایشان ندارد!
صراحی‌یی که ایشان، پر کنند هر باری،
و در کشند،
هر که بخورد، دیگر با خود، نیاید!
دیگران مست می‌شوند، و برون می‌روند، و او،
بر سر خُم، نشسته…  (شمس تبریزی، خط سوم)

چنان کسانی که شمس گفته بود چنین‌اند که مولانا از زبان حضرت باری سروده است که:

مرا عاشق چنان باید، که هر باری که برخیزد،
قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ، که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند، ز موج بحر نگریزد
ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
چراغ لایزالی را، چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید، دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد، و با خود نیز بستیزد
چو هفت‌صد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عرشش این ندا آید، بنامیزد بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد
از آن دریا چه گوهرها، کنار خاک درریزد

پ.ن. این رمضان نیز تمام شد. به همان نرمی و سبکی که آمد، رفت…

یکشنبه,۷ شهریور, ۱۳۸۹

استاد شجریان، ۲۴ سال پیش در چنین روزی…

استاد شجریان ۲۴ سال پیش درست در چنین روزی یعنی هفتم شهریورماه ۱۳۶۵ آوازهایی را روی غزل‌های معروفی از شیخ اجل به صورت خصوصی ضبط می‌کند که به سبک و سیاق آن روزگار بر روی نوارهای ۶۰ دقیقه (یک روی آن در ماهور و روی دیگر در بیات اصفهان) همراه با ویلون مرحوم استاد حبیب الله بدیعی است. قسمتی از آواز اصفهان آن را بشنوید و در این شب‌های پر قدر و برکت دعای خیری بدرقه‌ی ره کنید.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

شنبه,۶ شهریور, ۱۳۸۹

آواز خسته‌ی رضوی سروستانی

نمی‌دانم چه سرّی ست، ماه رمضان که می‌شود یکی از صداهایی که همواره در دل‌ام می‌شنوم، صدا و آواز خسته و شیدای استادم رضوی سروستانی ست خصوصاً آوازی که در دستگاه اصفهان خوانده با تار داریوش طلایی. بشنوید…

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

یکشنبه,۲۴ مرداد, ۱۳۸۹

دوره‌ی رهایی فرا می‌رسد

این دو تصنیف جاودانه را با صدای صدیق تعریف بشنوید. اولی که «فریاد» نام دارد و شعرش از حضرت اجل سعدی ست، آن‌طور که از شعرش پیدا ست حال و هوای دوری از یار در آن هویدا ست. دومی اما با شعری از فریدون مشیری عزیز همه سخن از وصل و زمان رسیدن و رهایی ست. هر دوی این آواها با این روزگار سنخیتی تام دارند. بسیاری از دوستانم در بند حکومت ظلم گرفتارند و عزیزی در فراق‌شان نالان اما چیزی که بدیهی ست مژده‌ی آزادی ست که دیر یا زود فرا می‌رسد.

یکشنبه,۳ مرداد, ۱۳۸۹

خراباتی

دو تصنیف با صدا و نوای خراباتی ایرج بسطامی و پرویز مشکاتیان بشنوید و خراب شوید.

اولی تصنیف «مست و خراب» از آلبوم «افق مهر» با شعری از خواجوی کرمانی ست در همایون و دومی نیز تصنیف «ای مجلسیان» از آلبوم «افشاری مرکب» است با شعری از حضرت سعدی.

ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
فارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمده

نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی
و ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده

کرده ورد بلبل مست سحر خیز استماع
باز با مرغ صراحی در مناجات آمده

روح قدسی در هوای مجلس روحانیان
صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده

عقل با زلف چلیپا از تنازع دم زده
روح با راح مصفا در مقالات آمده

گشته مستان را سر کوی مغان بیت الحرام
عاشقان را گوشه‌ی مسجد خرابات آمده

عارفان را نغمه‌ی چنگ مغنی ره زده
صوفیان را باده صافی مداوات آمده

شه‌سوار چرخ بین نزدش پیاده وانگهی
رخ نهاده پیش اسب او و شه‌مات آمده

یک ره از ایوان برون فرمای خواجو را ببین
بر سر کوی تو چون موسی به‌میقات آمده

-

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام ست
ای مجلسیان راه خرابات کدام ست

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پری چهره تمام ست

برخیز که در سایه‌ی سروی بنشینیم
کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام ست

دام دل صاحب نظرانت خم گیسو ست
وان خال بناگوش مگر دانه‌ی دام ست

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت
گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام ست

با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام ست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نام ست

دردا که بپختیم در این سوز نهانی
وان را خبر از آتش ما نیست که خام ست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کام ست

سه شنبه,۲۹ تیر, ۱۳۸۹

برای دل‌های داغ‌دار

مرد را دردی اگر باشد خوش است…

 

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن یا دیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

پنجشنبه,۵ فروردین, ۱۳۸۹

عزیز دیر مغان

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند  – که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

پ.ن: ششم فروردین زادروز زرتشت، پیامبر نیکی‌ست. این یک بیت با صدای داوودی حضرت استاد شجریان تقدیم شما (از مجموعه‌ی خصوصی).

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×



« صفحه بعد صفحه قبل»