نامه‌های سوشیانت هزارم » موسیقی
سه شنبه,۲۹ اسفند, ۱۳۹۱

سال ِ بی‌حاصلی و بی‌خبری

سال ۹۱ دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد. اگر معیار بی‌حاصلی و بی‌خبری را آن‌گونه که حافظ تعریف کرده باقیِ ایامی بدانیم که بی‌دوست سپر شده، امسال سال امتداد این‌ها بود برای من و شاید بسیاری از ما؛ بعلاوه‌ی افزوده شدن حجم عظیمی از دردها بر و رنج‌ها و اندوه‌های پیشین. بگذریم! اجرای خصوصی و کم‌یابی بشنوید با صدای استاد شجریان با همراهی تار مجید درخشانی و نی جمشید عندلیبی در دشتی و به سال ۱۳۶۷. دوست داشتید اضاقه‌اش کنید به عیدانه‌ی قبلی (+).

دوشنبه,۲۱ اسفند, ۱۳۹۱

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر!

بهار چند روزی بیش‌تر نمانده تا بیاید؟ خب بیاید! جان باید بهاری باشد که نیست. هر سال هم دریغ از پارسال که گویا بیش‌تر با عزای دل ما می‌آید. باری! برنامه‌ی شماره‌ی ۵۷۵ گل‌های رنگارنگ در بیات اصفهانِ عزیز را بشنوید تا یادی هم کنیم از مرحوم استاد همایون خرم که امسال رفت به خانه‌ی نغمات. با صدای سیمین غانم و استاد شجریان که عمرشان دراز باد. این هم باشد عیدانه‌ام مثلاً.

دوشنبه,۲ مرداد, ۱۳۹۱

مغنی کجایی؟

نمی‌دانم چرا اما احساس می‌کنم حضرت شجریان حضوری پر رنگ در ابیات این غزل فروغی بسطامی دارد. هر جور که نگاه می‌کنم شجریان در لابه‌لای کلمات آن خودی می‌نمایاند و مصداقی را پیش رویم قرار می‌دهد. عمرش دراز باد.
آن دو سه بیتی هم که از ساقی‌نامه‌ی حافظ می‌خواند اما گویا زبان حال ما ست. مغنی کجایی؟ نوایت کجا ست؟….

غزل تصنیف: فروغی بسطامی

گر عارف حق‌ بینی،  چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتا گو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی، نی با دل خرم زن

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه‌ی رستم زن

گر دردی از او بردی… صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی… صد طعنه به مرهم زن

یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن

یا خازن جنت شو، گل‌های بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن

یا بنده‌ی عقبا شو… یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن… یا حلقه‌ی ماتم زن

زاهد، سخن تقوا بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی… یعنی که نفس کم زن

گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن

سلطانی اگر خواهی، درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش، نه سکه به درهم زن

چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن

تا چند فروغی را مجروح توان دیدن؟
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

آواز: ساقی نامه‌ی حضرت حافظ

مغنی کجایی؟… نوایت کجاست؟
نوای خوش غم‌زدایت کجاست؟

مغنی از آن پرده نقشی بیار
ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری

پنجشنبه,۲۵ خرداد, ۱۳۹۱

یاد استاد حسن کسایی

عموماً مرحوم استاد حسن کسایی را با ساز نی به یاد دارند یا می‌شناسند. درست‌تر اما این است که او در نواختن سه‌تار نیز دستی به استادیِ تمام داشت و آواز را هم سخت جان‌دار و به سبک اصفهان می‌خواند. تکه فیلمی ببینید از سه‌تار نوازی ایشان به همراه بیتی آواز از حکیم صفای اصفهانی. روح‌اش قرین رحمت حضرت یزدان.

شعر آواز:
چنین شنیدم که لطف یزدان، به روی جوینده در نبندد
دری که بگشاید از حقیقت، بر اهل عرفان دگر نبندد

پنجشنبه,۲۵ خرداد, ۱۳۹۱

یاد خداوندگار نی

حضرت کسایی رحمة الله علیه، با کوهی از نواخته‌های شنیده و ناشنیده که تنها قسمتی از آن در مجموعه‌ی عظیم «گل‌ها» ست، به‌حق یکی از خوش اقبال‌ترین‌های موسیقی ایرانی ست. حق ساز نی که بر دوش‌اش بود را توانست تا تمام و کمال ادا کند، جوری پی افکند از سازش کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند تا ابد. خودش می‌گفت که این ساز را بیمه کرده. سخت راست می‌گفت.
دو نوازی‌های عارفانه‌اش به همراه تار حضرت جلیل شهناز – که عمرش دراز باد – در برگ سبز، مجموعه‌های غنی خصوصی‌اش با سه‌تار مرحوم استاد عبادی و همراهی صدای حضرت شجریان و تک‌نوازی‌ها و جواب آوازهای بی‌بدیل‌اش را یاد باد.

قطعه‌ای از زلال موسیقی‌اش و توصیف استاد شجریان را از زبان‌اش بشنوید. (+ شعور شناخت شجریان +)

پ.ن. این که گفتم استاد از بخت‌یارترین‌های موسیقی ایرانی ست، بی‌دلیل نبود. آفتاب آمد دلیل آفتاب. نمونه‌ای از سرگذشت بزرگان موسیقی ایران را از زبان خود استاد کسایی بشنوید:

دوشنبه,۲۱ فروردین, ۱۳۹۱

موسیقی عرفانی در جبهه – ۲

ادامه‌ی آن ویدیو که در نوشته‌ی قبل (+) دیدید…

برای پرستو دوکوهکی (+) که آن را می‌فهمد.

 

جمعه,۱۸ فروردین, ۱۳۹۱

موسیقی عرفانی در جبهه

راستش بعد از این که چند ماه پیش حین update کردن وردپرس، database وبلاگ هم با مشکل رو‌به‌رو شد و چند نوشته‌ی آخر آن پرید، همان مقدار اندک اشتیاق نوشتن در این‌جا را هم از دست دادم تا این‌که پیش از عید و در ایام گرم بودن تجزیه تحلیل‌هایی که از رای دادن خاتمی در انتخابات مجلس صورت می‌گرفت، من هم چند خطی نوشتم (+). در همان روزها تصمیم داشتم این مطلب و فیلمی که می‌خوانید و می‌بینید را به عنوان عیدانه بگذارم‌اش که باز هم میسر نشد.

امروز گفتم دیگر تکانی به این وبلاگ گرد و خاک گرفته بدهم. فیلمی را آماده کردم از گروه شمس قدیمی. کیخسرو پورناظری (سرپرست گروه / تنبور)، سیدخلیل عالی‌نژاد (تنبور)، علی اکبر مرادی (تنبور) و سید مرتضی شریفیان (آواز) را توانستم تشخیص بدهم و دیگرانی که خواهید دید را خیر. چیزی که این ویدیو را متمایز کرده محل اجرای آن است. سنگر یا سرپناهی در جبهه‌های جنگ ۸ ساله‌ی ایران و عراق. باید به فرماندهی آفرین گفت که در آن وانفسا مجوز چنین کاری را داده و باز باید آفرین گفت بر پورناظری و گروه‌اش که خطر می‌کردند بر این قبیل کارها.

پ.ن. پیشنهاد می‌کنم به حالات و صورت‌های رزمنده‌ها با دقت بیش‌تری نگاه کنید. این‌ها که می‌بینید برای نسلی که جنگ را تمام و کمال چشیده و از سر گذرانده چیزهای ساده‌ای نیست….

دوشنبه,۲۳ آبان, ۱۳۹۰

عیدانه‌ی حضرت ابوعطا

غدیر برای من سوای تعلق معنوی خاصی که به آن دارم، نقطه‌ی عطفی بوده برای بسیاری از اتفاقات خوب زندگی‌ام. دوست داشتم به شکرانه‌ی این ایام، اثری کم‌یاب و منتشر نشده از حضرت استاد شجریان را تقدیم دوستان کنم. بشنوید و حظ ببرید از صدای ملکوتی استاد.

پ.ن. پیش از این هم تصنیف‌های پایانی این اجرا را گذاشته بودم (+ و +) که لینک اولی به دلایلی پاک شد و دومی هم مربوط به اجرای دیگری ست، حالا علاوه بر آن‌ها آواز اجرای لینک اول را هم خواهید شنید. این فایل را نیز اندکی ویرایش و مختصر کردم. نکته‌ی آخر این که اگر دوست دارید روند انتشار این‌گونه آثار هم‌چنان ادامه داشته باشد، لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آن‌ها تنها به همین‌جا لینک دهید.

جمعه,۲۰ آبان, ۱۳۹۰

رحم ای خدای…

کم‌تر شنیده‌ شده‌ای را بشنوید با صدای حضرت داوود موسیقی ایران، محمدرضا شجریان. نخست چند بیت از مثنوی «بانگ نی» حضرت سایه و بعد تصنیفی میهنی از عارف. این دو قطعه در ادامه‌ی موسیقی قبلی در نوشته‌ی پیشین و در مایه‌ی بیات زند (ترک) است و کل کار را مدیون مهربانی هوشنگ ابتهاج‌ام.

ابیات مثنوی «بانگ نی» بدین قرار است:

باز شوق یوسف‌ام دامن گرفت
پیر ما را بوی پیراهن گرفت

ای دریغا! نازک‌ارای تنش
بوی خون می‌آید از پیراهنش

ای برادرها خبر چون می‌برید؟
این سفر آن گرگ، یوسف را درید…

ای شما آزردگان نازنین!
عمرتان بادا صبوحی بیش از این

یوسفی در چاه و این کنعانیان
بر سر بازار سودند و زیان

چون نمی‌دید آن جمال نورده
چشم یعقوب و زلیخا کور به!

و تصنیف عارف:

رحم ای خدای داد[  ُ ]گر کردی نکردی
ابقا به فرزند بشر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی]

از این سپس میدان شاهان جهان را
گر از حلب تا کاشـ[  ُ ]ـغر کردی نکردی

پیش ملل شرمندگی‌مان گشت از این روی
ما را از این شرمنده‌تر کردی نکردی

در کینه‌خواهی [دل] خرابی‌های ایران
ما را ز شه، گر کینه‌بر کردی نکردی [اصل تصنیف عارف: ما را به شه گر کینه‌ور کردی نکردی]

در سایه‌ی این شاخه هرگز گل نروید
با تیشه قطع این شجر کردی نکردی

از تارک شاه قدر قدرت اگر بود [اصل تصنیف عارف: از تارک شاه قدر قدرت اگر دور]*
این تاج [  ُ ] با دست قدر کردی نکردی

با مجلس شورا ز عارف گو جز این کار
فردا اگر کار دگر کردی نکردی

* شاید استاد هم «دور» می‌خواند!

پ.ن. لازم است هم‌چنان بگویم که برای دعوت دیگران به شنیدن آثاری که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید یا خیر؟

چهارشنبه,۱۸ آبان, ۱۳۹۰

یوسف گم‌گشته….

- من: نمی‌خوای بیای عماد؟
- حافظ: یوسف گم‌گشته باز آید…
- من: لامصب! مگه می‌شه غم نخورد؟
- حافظ: …

پ.ن. کم‌تر شنیده شده‌ای از استاد را به گوش جان بشنوید در بیات زند (ترک). فایل موسیقی را اندکی پالایش و ویرایش کردم به چند دلیل. در ضمن به نظر شما لازم است هم‌چنان بگویم که برای دعوت دیگران به شنیدن آثاری که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید یا خیر؟

یکشنبه,۳ مهر, ۱۳۹۰

پُر شو از او چون آینه

سید خلیل است و اشراق و خاصیت آینه‌گی…
حرف دیگری ندارم. همین!

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

جمعه,۱ مهر, ۱۳۹۰

آمد سحری ندا ز میخانه‌ی ما…

آمد سحری ندا ز میخانه‌ی ما
که‌ای رند خراباتی دیوانه‌ی ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زان پیش که پر کنند پیمانه‌ی ما (خیام)

جامی ست که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش (خیام)

از من رمقی به سعی ساقی مانده ست
وز صحبت خلق بی‌وفایی مانده ست
از باده‌ی دوشین قدحی بـیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده ست (خیام)

ای عشق به درد تو سری می‌باید
صید تو ز من قوی‌تری می‌باید
من مرغ به یک شعله کبابم بگذار
کین آتش را سمندری می‌باید (منسوب به به ابوسعید ابوالخیر)

کارعملی خصوصی و منتشر نشده گوش کنید با صدای حضرت شجریان که امروز، ۷۱ ساله شد.
سایه‌‌ی همای گونه‌اش بر سر دوست‌داران‌اش مستدام.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

جمعه,۱۹ فروردین, ۱۳۹۰

آتش فراق

برای محمدرضا جلایی‌پور، فاطمه شمس، عماد بهاور، مریم شفیعی و دیگر دوستانی که دست پرجفای سیاست ولایت سیاه دروغ و دغل به‌دور از یارشان نگاه‌شان داشته. تا کی اشک‌های پیدا و پنهان چشم‌های معصوم و مظلوم‌شان دادشان بستاند که تک تک ابیات این تصنیف و ضربی پایانی را با چشم سر و دل در صورت‌های دوستان‌ام دیده‌ام.

پ.ن. ناگفته پیدا ست که صدای حضرت استاد است؛ بدون ساز، ساخته‌ی مرحوم شیدا در مایه‌ی دشتی و از آرشیو خصوصی.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×

 

پنجشنبه,۱۱ فروردین, ۱۳۹۰

صبر و دعا و … اشک

میرحسین را که از حصر خانگی با مشایعت جماعت نامحرمانِ حربی برای وداع آخر بر بالین پدر آورده بودند، بر لب ذکر صبر داشت. گفته بود دعا کنید. بعد پارچه را لابد کنار زده بود و بوسیده بود پیشانی خسته‌ی پدر را. صبر و دعا را بشنوید که سخت زبان حال است:


پ.ن. دوستی در گودرش چنین نوشته بود: وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا یعنی صبر کن ما تو را رها نکرده‌ایم.

×لطفاً برای دعوت دیگران به شنیدن آثار موسیقایی که این‌جا منتشر می‌کنم تنها به همین‌جا لینک دهید.×



صفحه قبل»