آنها میترسند!
آنها از کسانی که در تنگ سلولهای داغ نیمهشبهای تابستان بلند میشوند و نماز شب میخوانند میترسند. آنها از کسانی که دلشان بعد از چند ساعت مداوم بازجویی پس دادن، قرآن میخواهد میترسند. آنها از کسانی که در لای به لای هر جملهی دروغی که اولیای حکومتی میگویند، قرینهی ضدّش از نهج البلاغهی امیر در ذهنشان میجنبد میترسند. آنها از صحیفهی سجادیه خوانها میترسند. کدام حکومت جائری را پس از ظهور اسلام دیدید که از مردمانی چنین نترسد؟ حکومت از زندانیانی میترسد که از ابتدای شب تا اذان صبح بازجویی پس دادهاند و موقع نماز به بازجویش تذکر میدهد که مبادا دوگانهشان قضا شود. امویان و عباسیان و صد حکومت مانند ایشان که همگیشان نیز داعیهی ولایت امر از جانب نبی (ص) بر تمامی مسلمین جهان داشتند، در زمان خود موی دماغ خویش را نخبههایی از جنس حجر ابن عدی و ابن سکیت میدانستند که حاضر نشده بودند همچو چارپایان صمٌ بکم و با اندک تشری در برابر ولایت حاکمان و فقهای حکومتی وقت سر فرو بیاورند. این است که مدعیان دروغین ولایت صدای نکرهشان را بهنام خدا و دین بلند میکنند که سادهلوحان فکر کنند همهی دین همین است ولاغیر.
آنها از علمای غیر حکومتی واهمه دارند. آنها از نخبگان جوان ترس دارند. آنها به همین دلیل است که علوم انسانی را بلای جانشان میپندارند. نه که از دیگر علوم نترسند! نه! آنها از هر چه عقل و درایت آدمی را تحریک کند میترسند. نمیبینی به کنسرت موسیقی عرفانی هم رحم نمیکنند؟ هنر روح میدمد به کالبد آدمی و باعث و بانی تعقل میشود. آنهایی که اصل دین را تعطیل کردند و از آن خرافههایش را گستراندند، شکی نیست که از اندیشه و هر آنچه به آن بیانجامد بیشتر هراسناکاند.
چنین حاکمانی محکومان ابدیاند به شکست. در تمامی طول تاریخ چنین بوده و ایشان میدانند و از این امر سخت ترسیدهاند ولی چارهای نمیتوانند اندیشید. گرگان و سگان هاری که پروراندند را چه کنند؟ مارهایی که بر دوشان تنیده چه کنند؟ آنها که گرسنهی عقول آدمیان هستند وگرنه به صاحبان خویش رحم نمیکنند که از رگ گردن به ایشان نزدیکترند. اینها ترسیدهاند چرا که تمام پلهای پشت سرشان را خراب کردند در توهم خود حق بینی. فکر میکردند تمام است، و تمام حقیقت نزد ایشان است. مانند هر دیکتاتور ابله دیگری خود را بر جایگاه منزهی مینشاندند که هر که در مخیلهاش نیز شکی بر آن میبرد محکوم به فنا بود. حالا فهمیدهاند که کسانی هستند که میاندیشند، پس ترسیدهاند. حالا دیدهاند که کسانی در بیدادگاههای خودشان حرفهای غیورانه میزنند. دم از علی و عدالت علوی میزنند، در رگهایشان خون حسین و زینب جریان دارد و زیر بار هر خفتی نمیروند، پس هراس برشان داشته. نمیشود نترسید! عمری سعی کردند علی و حسین و زینب و صادق دروغین بپرورند و بهخورد عوامالناس بدهند، اسلام ریاکارانه تحویل مردم بدهند، خدای وارونه بسازند و امر به پرستش خرافه کنند، حالا کسی را میبینند که دلش نمیخواد زیر این همه تعفنی که روی هم تلانبار میکنند بماند و بپوسد، لذا میترسند. یکی را که تبر برداشته و بتهای دروغینشان را میشکند برایشان خطرساز است. دشمن دشمن گفتنشان را نمیبینید؟ تمام این سالها مردمان را از دشمنی کسانی ترساندند که پیش رذالتهای خودشان و ضدیتشان با منافع ملی این مردم هیچاند.
حقارتهایشان را ببینید. ترسشان را ببینید. اینقدر بدبختی را در چشمان چه کسانی میتوانستید ببینید؟ خوب تماشایشان کنید. از دخترکان و کودکان نیز واهمه دارند. کافیست شاهد قتل مظلومی به دست یکی از عملههای حکومت ظلمهشان باشی. میترسند. به زندان میبرند تا شاید صداها بخوابد. نمیفهمند که خون مظلوم میجوشد و دامنشان را میگیرد. هنوز نفهمیدهاند یا فهمیدهاند و همان که گفتم! مارهایی که رویاندند بر دوشهایشان امان و قرارشان را بریدهاند.
امروز به وضوح بیشتری درک میکنم آنچه معصوم (ع) فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

