نامه‌های سوشیانت هزارم » از خاتمی
شنبه,۳ اسفند, ۱۳۸۷

آیا اصلاً برنامه‌ای هست؟

۱- من از این همه سکوت رسانه‌ای در تیم خاتمی متعجب‌ام! آن‌قدر که آدم شک می‌کند که آیا این مرد واقعاً کاندید شده یا نه. وقتی خاتمی پس از کش و قوس‌های فرداوان در نهایت حضور خود را در انتخابات اعلام می‌کند، من به عنوان یکی از طرفداران او که اتفاقاً از پیله‌ی تحریم هم بیرون آمدم نباید انتظار داشته باشم تا وی در اسرع وقت به اعلام حداقلی از برنامه‌های‌اش بپردازد؟ می‌گویند خاتمی فاقد رسانه است اما می‌دانیم همین اندکی از روزنامه‌های اصلاح طلب که وجود دارند می‌توانند به بیان اظهارات وی نیز بپردازند*. خاتمی اگر اراده کند و فضای وبلاگستان فارسی را جدی بگیرد [که گویا متاسفانه هیچ‌وقت نگرفته و نخواهد گرفت]، می‌تواند از کمک وبلاگ‌نویسان بسیاری هم بهره ببرد. وبلاگ‌نویسان خوب کم نیست‌اند و می‌توانند از خاتمی بنویسند. به شرط این‌که اصلاً حرفی وجود داشته باشد.

۲- از انتظارات‌ام از دولت اصلاحات مواردی مد نظرم هست. چیزهایی هست که می‌توان از آقای خاتمی خواست آن‌ها را در زمره‌ی برنامه‌های‌اش بگنجاند؛ روی همان‌ها تکیه کند و با توده‌ی مردمی که دردشان از جنس همین انتظارات است به صحبت بنشیند. لازم نیست که بخواهم داستان را بی‌جهت به سبک دراماتیک بازگو کنم. اوضاع در ایران بسیار غم‌انگیزتر است از این‌که در یک یادداشت بتوان به شرح درد که نه، فقط به بازگوکردن موارد آن پرداخت. اما بودا سخن نیکی دارد که سخت می‌توان از آن در باب سیاست‌ورزی‌ها، اخلاقیات اجتماعی و چیزهایی از این دست که در کشورمان در نهایت صورتی نومیدانه به خود می‌گیرند سود جست. در روایات بودایی داستانی‌ست از مردی که در جنگلی ناگهان به اصابت تیری از ناکجاآبادی زمین‌گیر می‌شود. دوستان و همراهان هرکدام که بر بالای سر زخمی می‌رسند سعی در شناخت امور جزیی و ریزخوانی ماجرا دارند. یکی تحقیق می‌کند تیز از کجا رها شده، یکی از خطری که این جنس چوب تیر دارد و یکی از عمق جراحت می‌گوید. بودا اما در یک کلام می‌گوید، فرد در حال جان دادن است، ابتدا تیر را در بیاورید و مداوای‌اش کنید. این سخن که شاید در نظر نخست خیلی هم بدیهی به نظر آید دقیقاً حلقه‌ی مفقوده‌ی بسیاری از صحبت‌های این روزها باشد.

در این کشور همه می‌دانند اقتصاد از ریشه بیمار است، چون تورم و گرانی بی حساب و کتاب هست ومردم این را می‌فهمند. فاصله‌ی بین غنی و فقیر را همه می‌بینند. همه می‌دانند در ایران بی‌کاری ببداد می‌کند، کسی سر و کارش در ادارات ایران بی‌افتد داد و هوارش از بروکراسی اداری، کاغذبازی، رشوه‌خواهی، تنبلی و … به آسمان می‌رود. همه معظلی به‌نام ترافیک را می‌شناسند. همه می‌فهمند که در کلان شهرها جای سوزن انداختن نیست، فضایی برای نفس کشیدن نیست. می‌دانند که در بیمارستان‌های دولتی غیر از بی‌توجهی چیزی نمی‌بینند و در بیمارستان‌های خصوصی تا آن هزینه‌های هنگفت را پرداخت نکنی، جواب سلام‌ات را هم نمی‌دهند تا چه رسد به پذیرش بیمار. این همه و بسیاری دیگر دردهای توده هست و دیده می‌شوند. روشن‌فکران، قشر تحصیل‌کرده، کسانی که به نوعی اگر غم نان‌شان هم باقی‌ست دردی از جنس دیگر هم برای‌شان موجود است ومی‌بینند نیز هست‌اند که به روشنی با توده‌ی مردم از جهاتی متمایز می‌شوند. یکی مشکل‌اش نبود آزادی‌ست. حق پای‌مال شده‌ی آزادی اندیشه و بیان است. حقوق از دست رفته‌ی بشری‌اش است. یکی مثل خیلی‌ها عدم دست‌رسی به دنیای بی‌سانسور را طلب می‌کند، حق مخالفت با روش‌های اولیای امور را بدون پرداخت هزینه یا در یک کلام حداقلی از دموکراسی‌های رایج را می‌خواهد. زیاد هم نمی‌طلبد. خواستار هرج و مرج هم نیست. خواهان گفت-و-گوی سازنده است و الخ. درست است که جنس دموکراسی‌خواهی اهمیت خود را در جای خود دارد اما برای مردمی که برای‌شان شکم گرسنه ایمان هم ندارد چه رسد به باقی مسایل باید حرفی زد که قابل فهم باشد. در این میان فکر می‌کنم خاتمی و دوستان‌اش باید به مردم این اعتماد را بدهد که غوغا نمی‌کند، سرشان را می‌اندازند پایین و مثل آدم‌های خوب کارهایی که به ایشان محول شده را انجام می‌دهند و به موقع هم با آمار صحیح و روشن به ارائه‌ی دستاوردهای خود می‌پردازند.

۳- من درک نمی‌کنم که چرا تمام دولت‌ها فکر می‌کنند که چهارسال فرصت کمی‌ست و حتماً باید مردم باز به ایشان رای بدهند تا در چهار سال بعدی به نتایج دل‌خواه برسند. طوری از این چهار سال بعدی که همیشه هم سرنوشت ساز بوده صحبت می‌شود که اگر کسی نداند خیال می‌کند قرار است در چهار سال بعد حتماً و حکماً اتفاق غریبی رخ بدهد که تمام زوایای زندگی ایرانی جماعت را در بر بگیرد. چیزی مثل یک رنسانس اساسی! خوب همیشه دیدیم و می‌بینیم که چهار سال دوم هم مثل چهار سال اول. مشکلات اگر افزون نشوند برجای خود باقی‌ست و آسیاب دولتان بر همان منوال می‌چرخد که بود. در بیان این مشکل هیچ فرقی بین خاتمی و احمدی‌نژاد نمی‌بینم. رهبر را نگاه کنید، مجلس، دولت را بنگرید. همه می‌دوزند برای چهارسال بعدی. خیلی راحت بگویم سی سال است که این چهارسال‌های سرنوشت‌ساز که قرار بود ایران را از این رو به آن رو بکند می‌گذرد و هنوز انگار نه انگار. در این تصور تغییر البته یک چیز همیشه کم است: تدبیر و تدبر. این داستان مرا یاد جمله‌ای می‌اندازد که روی دیوارهای مترو به نقل از امام علی یا کسی دیگری نصب شده: آگاه باش اگر ندانی به کجا می‌روی هیچ‌گاه به مقصد نخواهی رسید. این یعنی پس از سی سال برنامه‌ریزی هنوز راهی برای کاهش فشارها و دردهای‌مان پیدا نشده. این حرف گهربار همان است که بودا به نوعی دیگرش بازگفته. تا مدت‌ها که راست یا دروغ فقط نشان می‌دادیم پهلوی مسبب چه مصیبت‌هایی بود، بعد که جنگ پدید آمد، بعد که ارزش‌های دینی بواسطه‌ی پرداختن به امور دنیایی بی‌ارزش شد، بعد که… این‌ها را مسببان مشکلات قلمداد کردیم اما آیا قدمی برای از میان برداشتن دردها هم برداشته شد؟

* دوست دارم اگرغیر این است دوستانی که مطلع‌اند پاسخ بدهند یا حرف‌های مرا مستدلل نقض کنند.

شنبه,۳ اسفند, ۱۳۸۷

فراخوان: درباره انتخابات حرف بزنیم

متنی که در زیر می‌خوانید از من نیست. من تنها با ایده‌ی آن موافق‌ام [چنان‌چه قبل از این نوشته بودم +] و اندکی بیشتر از شمایی که ناراضی هستی یا حتی ناامید، امیدوار. اگر شما نیز از مفاد آن استقبال می‌کنید با کامنت یا ایمیلی من یا سایر دوستان را در جریان بگذارید. این متن را می‌توانید در وبلاگ خود منتشر کنید و پس از آن تا روز انتخابات در قسمتی از نوشته‌های وبلاگی خود به آن بپردازید. این نوشته در کم‌ترین حالت فرصتی می‌دهد برای فکر کردن.
سوشیانت

با شفاف شدن و مشخص تر شدن نامزدها، سوت شروع انتخابات دهم نواخته شده است، انتخاباتی که مثل همیشه نقش تعیین کننده ای در سرنوشت جامعه خواهد داشت.نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بر زندگی فردی و اجتماعی تک‌تک ما کم و بیش تأثیر دارد و نمی‌توان منکر آن شد که زندگی در دوران زمام‌داری اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد با هم تفاوت‌هایی بنیادی داشته است . در کشوری که نهادهای واسط حاکمیت و مردم در آن بسیار ضعیف و کم رنگ حضور دارند، آمدن و نیامدن افراد و گروه ها مهم ترین پارامتر تاثیرگذار در شرایط اجتماعی و سیاسی است. به همین دلیل، کافی است کمی دغدغه داشته باشی تا بخواهی از هر فضایی که به دست می آوری برای نقد، پرسشگری و ارزیابی اتفاقات، اظهار نظرها و حتی برنامه ها استفاده کنی و امروز محیط مجازی شرایطی را ایجاد کرده است که هیچکس نمی تواند آن را نادیده بگیرد.

در همین فضای مجازی کسانی هستند که روزانه و بطور مرتب دست به تولید محتوا می زنند، کسانی که به فراخور حساسیت هایی که دارند می نویسند و خاطرات و خواسته هایشان را ثبت می کنند. اینها وبلاگ نویسانی هستند فارغ از موقعیت جغرافیایی، که چون ذراتی پراکنده در فضای سایبر، درباره اتفاقات و شرایط جامعه شان نظر می دهند. این ماهیت وبلاگ در دنیای مدرن  است که از این رسانه های فردی ذراتی پراکنده می سازد، اما اگر قرار باشد این مجموعه به شکل نهادی عمل کند که اگاهی بخش است، ایجاد ِ حداقلی از انسجام، در عین حفظ استقلال افراد، مفید خواهد بود. اینکه هرکس در خانه مجازی اش بنویسد و تنها توسط عده ای خاص شنیده شود، یا اینکه نقدی و سوالی باشد و آنان که باید نشنوند، باعث افت کارآیی این رسانه خواهد بود. تجربه نیز نشان داده است که کمپین ها و ستادهای تبلیغاتی نیز آنقدر به خودشان زحمت نمی دهند که این مطالب را جمع آوری و دسته بندی نمایند. در انتخاب های پیشین هم دیدیم که بسیار نوشتند و کم خوانده شد. همین مسئله باعث شد که عده ای از وبلاگ نویسان به شکل اولیه گرد هم آیند و تصمیم به گردآوری آنچه هست و تشویق به نوشتن آنچه نیست گیرند.  چند نکته اساسی در این باره به قرار زیر است:

- ما و همه شمایی که قرار است به این جمع بپیوندید دغدغه تغییر داریم و منتقد وضعیت موجودیم. نه وامدار و نه مجیز گوی هیچ جریان خاصی نیستیم، اما  دغدغه دموکراسی، توسعه، رشد و رفاه مردم و کشورمان را داریم. همین دغدغه انتخاب یکی از میان دیگران را تنها راه پیش پای ما کرده است. ولی قرار نیست که تنها به یک انتخاب بسنده کنیم. می خواهیم درباره انتخابمان، دلیل اینکه این انتخاب را کردیم، مشکلاتی که به انتخاب ما وارد است و حتی پیشنهاداتمان بنویسیم و از تمامی کسانی که قلم در دست دارند بخواهیم که آنها هم بنویسند تا در جریان یک بحث و گفتگوی وبلاگی بتوانیم نکات ارزشمند و قابل استنادی را در همین فضا تولید کنیم. امیدواریم تمامی کسانی که به این موضوع فکر می کنند، چه صاحب وبلاگ و چه وبلاگ خوان، در این باره بنویسند. که بگویند چرا باید در انتخابات شرکت کرد یا نکرد؟ که چرا کاندیدای  خاصی را بر می گزینند؟ که چه نقدهایی به او و گذشته اش دارند؟ که سوال های احتمالی ایشان از کاندیدا و اطرافیانش چیست؟ که تاکید بر کدام مفاهیم را برای ادامه راه اصلاح جامعه می پسندند؟

- در واقع همه دعوتند به نوشتن و فراخوانی دیگران به نوشتن. برای اینکه بشود همه این مطالب را جمع کرد و دسته بندی نمود،  اگر مطلبی نوشتید به یکی از وبلاگ نویسانی که اسمشان در زیر می آید اطلاع دهید. حتی اگر وبلاگی نداشتید و به هر دلیل نخواستید در وبلاگ خودتان در این باره چیزی بنویسید، نوشته های خود را به یکی از این وبلاگ نویسان ایمیل کنید. در ضمن صفحه اینترنتی خاتمی نامه نیز بخشی از نوشته ها در این زمینه را که با مرامنامه اش منطبق است باز نشر می دهد. لینکهای روزانه ی وبلاگ های زیر و همه کسانی که به این جمع می پیوندند نیز قرار است فضایی ایجاد کند که تمامی صداها و حرف هایی که در این زمینه زده شده شنیده شود و حداقل جمع آوری و دسته بندی گردد.

- این جمع نه ستاد تبلیغاتی دارد و نه تبلیغات کسی را می کند. هرچند که گرایش خاصی به اندیشه های ترقی و دموکراسی و تغییر دارد. حتی اگر قرارمان به انتخاب باشد، حرف هایی برای زدن و شنیده شدن دارد که می خواهیم کاندیداها بشنوند و درباره شان پاسخ گویند.

- معتقدیم یک دست صدا ندارد. هرچه دوستان بیشتری به این جمع بپیوندند و هرچه بیشتر در این مسیر یاری رسانند ، می شود به مباحث بهتری وارد شد، وجوه بیشتری را دید و صداها را به گوش شمار افزونتری رساند. اگر نکته ای یا پیشنهادی هم دارید پذیرای آن خواهیم بود.

- بعد از نوشتن مطالب دوستان شما انها را جمع آوری و دسته بندی می کنند. خلاصه و فشرده ای از آنها را باز نشر می کنند تا باز هم نظرات شما را راجع به نوشته دیگران بدانند. در واقع قرار است اینگونه یک بحث خوب و ماندگار در فضای مجازی داشته باشیم و بتوانیم نتایج ان را منتشر کنیم. امیدواریم که حاصل این تلاش به کار سیاسیون و فعالین انتخاباتی آید و نامزدها زحمت پاسخگویی و عکس العمل درباره ان را متقبل شوند.

دوستانی که تا به اینجا در این حرکت یاری رسان بوده اند عبارتند از:

آق بهمن
بر ساحل سلامت / سمیه توحیدلو
بلاگ نوشت / صادق جم
جمهور / مهدی محسنی
دیده بان / بهرنگ تاج دین
زیتون
کافه ناصری / معصومه ناصری
کمانگیر / آرش آبادپور
ملکوت / داریوش محمدپور
وحید آنلاین
Sad Eye Never Lie / سیّده حدیثه حسینی پور

پی نوشت:  اگر دوستانی علاقمندند به این جمع در جمع بندی و دسته بندی مطالب کمک کنند، لطفا ایمیل بزنند یا کامنت بگذارند.

دوشنبه,۲۸ بهمن, ۱۳۸۷

سرنوشت آن جمله‌ی معروف

خاتمی در آخرین روزهای ریاست‌اش بر قوه‌ی مجریه جمله‌ی معروفی را در جواب بسیاری از انتقاداتی که می‌شنید بیان کرد. جمله‌ای که تنها چند صباحی پس از او توسط رییس جمهور بعدی عملاً نقض شد. او مقام ریاست جمهوری را در ایران یک تدارک‌چی قلمداد کرد. تدارک‌چی چه کسی یا چه کسانی و یا اصولاً او با این منصب چه چیزی را تدارک می‌دید جای سوال داشت اما این عنوان هرچه که بود توسط نفر بعدی عملاً به مقام ریاستی تام و کمال، با اختیارات بی‌حد و حصری که هر چه می‌خواست می‌کرد و گوشش به هیچ انتقاد و نصیحتی حتی مشفقانه بدهکار نبود ارتقا پیدا کرد ولو این‌که با این اوضاع، نام رییس جمهور هم هرگز عنوانی در خور فرد بعدی نبود. اما این ارتقاء درجه سودی را به همراه داشت که به گمان من سخت ارزش‌مند است و البته زمینه‌ای‌ست برای ایجاد انتظارات بعدی که کم هم نیست‌اند. بنابرین می‌پندارم تحصیل این دستاورد به تجربه‌ی این چهار سال پر از استرس و سیاه‌کاری می‌ارزید.

حالا که خاتمی خطر کرده و آمده اگر با همت من و شمایی که دل یکی کردیم به پیروزی برسد، از دوازده سال پیش که هر نه روز یک بحران برای‌اش می‌آفریدند، با همت احمدی‌نژاد، راه‌اش برای تحقق وعده‌ها بسیار هموارتر شده. در طول سی سال که از انقلاب ایران می‌گذرد این فرصت عظیم هیچ‌گاه به این پختگی و سهل الوصولی در اختیار رؤسای جمهور قرار نگرفته. این امر حتی می‌تواند یکی از دلایل سرخوردگی‌های امروزه‌ی ایرانیانی که به احمدی‌نژاد دل‌بسته بودند هم باشد. چرا که در نظر بسیاری از اقشار مردم، احمدی‌نژاد دارای قدرت اعمال نظرهایی‌ست که تا کنون سابقه‌ای نداشته.

دوشنبه,۲۸ بهمن, ۱۳۸۷

در ضرورت نوشتن از خاتمی

اگر خاتمی نمی‌آمد من همان بودم که مدت‌ها قبل گفته بودم: یک تحریمی! عدم شرکت در انتخابات را یک چاره می‌دانم برای درمان معضلی به‌نام بی‌اخلاقی‌های انتخاباتی. بگذریم! خاتمی آمد و شایدهای نوشته‌ی قبلی‌ام (+) در این زمینه تبدیل به اتفاقی شد که افتاد. در آن زمان با دیدی نومیدانه مطالبی نوشتم و رفیقی را هم به واکنش واداشتم. بحثی هم درگرفت که طرفین استدلال‌های خودشان را داشت‌اند. به آن باز نمی‌گردم.

دوست دارم صمیمانه بگویم بعد از انتخابات دهم برای من خاتمی‌ای که به هر ترتیبی پیروز انتخابات نشده اما قبل‌اش نشان داده تغییری که می‌گوید باید انجام شود ابتدا در خود وی صورت پذیرفته بسیار بر خاتمی رئیس جمهور پیشین و حتی خاتمی‌ای که در این انتخابات پیروز شده اما در مشی و عمل همان است که بود شرف دارد.

حالا با امیدی می‌نویسم که در حال جوانه زدن است اما سوال‌های اساسی من و بسیاری همان است که بود. حالا که آمده و ما هم آمدیم تا با او تجدید عهدی از نو کنیم، دوست دارم با دست پر بیاید. این است که از خاتمی می‌نویسم و این نوشتن را ضرورت می‌دانم.

مرتبط: خاتمی نامه، مطلب درخشان حامد قدوسی (+)

دوشنبه,۲۱ بهمن, ۱۳۸۷

آرزوهایی که خاطره شد و دل‌هایی که سنگ!

چند ساعت قبل، رضا رویگری می‌خواند: فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم…. و من نفسی عمیق می‌کشم. البته کسی هم در دل‌ام پوزخندی تحویل‌ام می‌دهد که نمی‌دانم برای چیست!

پ.ن: از ظهر دیروز تا شب‌اش داشتم سرودهای انقلاب ۵۷ را برای خودم حلاجی می‌کردم. اما غافل از این‌که خودم را دارم حلاجی می‌کنم. خودم را دارم زیر این همه احساس تکه تکه می‌کنم. می‌چلانم.

پ.پ.ن: دیروز روز دیگری بود و امروز دیگر  روز. خاتمی نامزدی خود را اعلام کرد.

مرتبط: کورسوی چراغ امید… و دریغ

یکشنبه,۱۰ آذر, ۱۳۸۷

دل‌شدگان

دیدن دل‌شدگان مرحوم حاتمی را در پاییز دوست دارم؛ مثل خلوت کردن با مهدی اخوان ثالت.

چهارشنبه,۱۷ مهر, ۱۳۸۷

در باب امیدی که باید باشد اما نیست!

داریوش شاید فکر می‌کرد آن‌چه در مورد خاتمی و ریاست جمهوری گفته بود ممکن است شبهه‌ای در امیدواری مردمان بی‌افکند که این‌گونه از «امید» نوشت. به من هم گفت که از بند دوم نوشته‌ی قبلی‌ام در باب انتخابات، رسماً القای ناامیدی کردی. من روی سخن‌ام با کسانی از جنس این عزیز مهربان است که به‌نظرم حداقل در مسائل دموکراسی‌وار و ظاهری از آرمان‌شهر ایرانی از «امید» به «خوش باوری و خوش خیالی» رسیده‌اند. چرایی این‌گونه نسبت‌دادن‌ها که می‌دانم کمی هم تند و تیز است اما برای من اظهر من الشمس است و شاید منشأ دلیلی که در این موارد کاملاً ناامیدانه حرف می‌زنم، تجربه‌ای‌ست که از ۱۱سال در متن بروکراسی اداری ایران بودن نصیب‌ام شده و رشته‌ی تحصیلی‌ای که ناگزیر مجبور به داشتن شناختی هرچند مختصر از فرهنگ دینی-تاریخی ایرانی بودم.

اگر بخواهم خیلی سریع گریزی به جان مطلب داریوش بزنم این دو جمله‌ی اندرزگونه‌اش می‌شود که گفته: «ناامیدی مادر بسیاری از رذایل است. به ناامیدی اگر میدان دادی، اشرارِ ملت بر اخیارش مسلط می‌شوند و الخ» من از همین دو جمله استفاده می‌کنم و سخن خودم را می‌گویم.

۱- ناامیدی می‌تواند مربوط به هر امری باشد اما در این‌جا مشخصاً منظور از ناامیدی در ابعاد اصلاحات سیاسی-اجتماعی جامعه‌ی ایران است. چیزی که مرا مجبور کرد از واژه‌هایی چون «خوش‌خیالی» به‌جای «امیدواری» در این عرصه استفاده کنم، عدم تناسب واژه‌ی امید برای روزگار ما ست و چه بسا تناسبی با کل تاریخ این مرز و بوم هم نداشته باشد چه رسد به مقطع نوبرانه‌ی کنونی. در آن دو جمله‌ای که از داریوش نقل کردم نکته‌ی مهمی مغفول مانده. نویسنده چنان از امیدی که اگر نباشد در نتیجه چنان و چنان سخن می‌گوید که گویا این چنانی‌ها را تا به حال در جامعه‌ی ما ندیده یا درک نکرده است. گویا تا امروز اشرار بر اخیار مسلط نبودند. هم‌چنین او به این نکته توجه ندارد که ناامیدی در این جامعه در طول هزاره‌ها نهادینه شده. تو در تک تک روابط سنتی ایرانی‌ها از فرهنگ روابط اجتماعی بگیر تا اموری چون هنر از نقاشی و موسیقی و معماری، غم را آشکاره می‌توانی مشاهده کنی. این نکته‌ی جدیدی نیست اما بی‌توجه از آن گذشته شده بود.

۲- من در حال حاضر روابط سیاسی و اجتماعی را مثل دو کلاف سر در گم با گره‌های کور بی‌شمار می‌بینم. چرا؟ چون فساد مذهبی که مسبوق به سابقه‌ی قبلی بود و با شروع عصر مدرنیته در ایران فساد سیاسی هم مثل خوره به جان این مملکت افتاد و از خود فقط پس‌مانده‌هایی بی‌هویت باقی گذاشت و به‌طور حتم در این ۱۰۰ سال کار خودش را انجام داده و چیزی به‌نام عقبه و تکیه‌گاه مطمئن برای شروع جدید باقی نگذاشته. تا کنون به این نکته توجه کردید که تمام واژه‌گان سیاسی به ایران که می‌رسند دل‌به‌خواهی و عشقی و موردی تفسیر به‌رأی می‌شوند؟ در ایران همه سیاست مدارند. چرا؟ هرج و مرج در تمامی موضع‌گیری‌های چپ و راست مشهود است. چرا؟ و از این چراها و پرسش‌ها بی‌شمارند.

۳- در فرهنگ ایرانی امید هم‌چنان در حد آرزو ماند و دل‌خوش که روزی بهبودی حاصل خواهد شد. یکی خواهد آمد و اوضاع را درست خواهد کرد. یا اگر برای رسیدن‌اش به این امید دست به عمل‌گرایی زد و خواست که مزّه‌ی این شهد شیرین را خودش به خودش بچشاند او را در زمین و آسمان بد نام‌اش کردند و کوفت‌اند. غیر از این است؟ تمامی نهضت‌های اصلاح طلبانه یا از جاده‌ی حقیقی بیرون رفت‌اند یا فرو نشانده شدند. غیر از این است؟

۴- اروپا برای فرار از عصر سیاهی چه کرد؟ پروتستانیزم اصلاً در جامعه‌ی شرقی قابل اجراست؟ جواب به سوال‌ها برای من ناامیدی بیش‌تری به همراه دارد. برای دیگران را نمی‌دانم!

۵- فکر می‌کنید چند سال است که ملت ما احمق فرض می‌شوند و این حماقت کم کم در ایران اپیدمی شده تا جایی که به باور بسیاری درست آمده و خیر را در همین می‌بینند؟ دلیل‌اش جز به‌خاطر نخبه‌کُشی‌های حکومتی در طول قرون متمادی‌ست؟ فریاد‌هایی که خاموش می‌شدند و ملتی که فراموش‌کاری از خصایص بارز آن‌هاست.

شاید اگر بحث جدی شود، خیلی از مسائل را بتوان در این شماره‌ها گنجاند و ادامه داد. تا همین‌جا امّا فکر می‌کنم دلایل‌ام را برای این ناامیدی‌ها به وضوح بیان کرده‌ام. چشمان‌ام را نمی‌توانم بر حقیقت ببندم داریوش جان. چه کنم؟

سه شنبه,۱۶ مهر, ۱۳۸۷

سخنی که با تو دارم!

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی​شناسم تو ببر که آشنایی (شیخ اجل سعدی)

۱- سید محمد خاتمی موجود لطیفی‌ست. آن‌قدر لطیف که انسان به راحتی می‌تواند بفهمد و بپذیرد که اگر دگر باره نخواهد دامنی به سیاست آلوده کند کاملاً حق دارد. خاتمی برای من چنان عزیز است که اگر برای دور بعدی ریاست جمهوری کاندید شود، حاضرم عهدی که با خودم مبنی بر عدم رای دادن در این مملکت بسته بودم را بشکنم و قطعاً خواهم رفت و به او رای خواهم داد. اما همه‌ی این‌ها را گفتم که اگر بعد اش چیزی از جنس نقد خواندید متهم‌ام نکنید که قصد کوبیدن خاتمی را دارم.

۲- من حدود یک ماه است که سخت به معضل عدم برنامه‌ریزی به معنای دقیق کلمه و عدم وجود یک استراتژی ملی یا حتی عزم ایجاد آن در حل مشکلات کوچک و بزرگ می‌اندیشم چرا که معنای دقیق آنارشیسم را در تک تک سلول‌های اداری ایرانی که همان اطاق‌ها و پارتیشن‌های مراکز دولتی و یا مؤسسات نیمه خصوصی است، دیده و درک کرده‌ام. این برداشت به تجربه‌ی ناگوار من که در طول سه ماه اخیر دچارش بوده و هستم بر می‌گردد. زندگی‌ام در طول این سه ماه دقیقاً روندی فرسایشی به خود گرفته که ناشی از دوندگی‌های بی‌پایان از اطاق‌های این اداره به راه‌روهای اداره‌ی دیگر، روند مکرر معطلی‌های طولانی برای گرفتن جواب بخش کوچکی از کار و هزار و یک داستان غم‌انگیز دیگر است. با این اوصاف وقتی می‌خواهم کلماتی مثل ناهم‌گونی، بی‌نظمی، و عدم برنامه‌ریزی را در مورد بخشی از جریان‌های عمدتاً اصلاح‌طلب به‌کار ببرم چیزی در همین حدود که در ادارات دولتی ایران شاهد اش هستیم را مد نظر دارم و تصور می‌کنم.

به زبان خیلی ساده هیچ‌کس در دایره‌ی اصلاح‌طلبان دوم خردادی، نمی‌داند چه نقشی دارد یا در توهمی پیش‌ساخته از نقشش به سر می‌برد و لاجرم در ساز-و-کارش با سایر نفرات این گستره با مشکل اساسی عدم توانایی در ایجاد ارتباط سازنده روبه‌رو ست. این معضل چنان در هم پیچیده شده که جز با برنامه‌ریزی بلند مدت، غیر رادیکال و به‌دور از جنجال‌های رسانه‌ای میسر نمی‌شود. در این بخش سوال من این است: اصلاح‌طلبان بدون شک فرصتی عظیم را در طول این سه سال که می‌توانست سرشار از گفتگوهای مؤثر و به‌دور از جنجال و فرضیه‌پردازی‌های ناصواب باشد را از دست دادند. حال با توجه به زمان اندک باقی مانده تا انتخابات چه می‌شود کرد؟ آیا برای بهتر دیدن این معضل و چاره‌اندیشی در خصوص آن، شایسته نیست از همین لحظه عزمی جزم شود و مدتی سیاست را تعطیل و به کاری تحلیلی – گویا بنیاد باران هم روزگاری قرار بود متصدی همین امر باشد! – پرداخت؟

۳- دوستی اعتقاد دارد در دنیای بی‌دلیل و بی‌حساب-کتابی که اصلاح‌طلبان در آن غوطه‌ورند، شاید تنها گزینه‌ای که باعث می‌شود از خاتمی بخواهیم باز بیاید این است که: احمدی‌نژاد رییس جمهور نشود. به راحتی می‌شود با سوال‌هایی بن این گمان را مورد هجمه قرار داد. آیا خاتمی گزینه‌ی نهایی ست؟ بیاید کمی در مساله ریز شویم. اصلاح طلبان در حال حاضر با تعدد افراد بالقوه برای در دست گیری پست ریاست جمهوری روبه‌رو هست‌اند که کار را برای جناح رقیب خصوصاً اگر از آمدن خاتمی مطمئن شوند، بسیار آسان می‌کند. فکر کنید که خاتمی بیاید، در این صورت با توجه به سفارش مؤکد رهبر برای ماندن احمدی‌نژاد در این پست، و با استعانت از تبلیغاتی که مشخصاً روی این مورد انجام خواهد شد، بسیاری از افراد و گروه‌های متشخص دست راستی برای نشان دادن حسن نیت خود به رهبری هم که شده جلو-جلو به پیش‌واز احمدی‌نژاد خواهند رفت. مسلماً با قطعیت آمدن خاتمی بسیاری از مؤمنین اصول‌گرا مانند جامعه‌ی اسلامی مهندسین یا اسلاف‌شان از قبیل حزب مؤتلفه که یا دل به احمدی‌نژاد هم نبسته‌اند و یا در طول این سه سال  از وی سر خورده شده اما باز دل در گروه هم‌مسلک خود دارند، حتی شده با قرار دادن پیش‌فرض‌هایی به حمایت از رییس جمهور فعلی خواهند پرداخت و بی‌خیال گزینه‌هایی مثل لاریجانی خواهند شد. فقط به این نیت قربة الی اللهی که خاتمی نیاید. یعنی دقیقاً همین نظری که امثال این دوست من دارند اما برعکس. این است که بهتر می‌دانم چشم خود را به واقعیت «نفرت از خاتمی» هم بگشاییم و ببینیم که طیف وسیعی از بلاتکلیفان حزبی منتظر وقوع چنین چیزی هستن‌اند تا وضعیت خود را در مواجهه با افکار عمومی روشن سازند.

۴- باز هم فرض کنید که خاتمی قدمی پیش بگذارد و وارد عرصه‌ی انتخابات شود.توجه کنید که ما علناً بر روی ابر فرض و خیال داریم راه می‌رویم. خوب سایر فرضیات ما چنین رقم خواهند خورد:

  1. آیا خاتمی تایید صلاحیت می‌شود؟
  2. اگر نشد که تمام پشتوانه‌ی فکری و تمام نیرو و استعدادی که بر روی او متمرکز شده از هم خواهد پاشید. اما اگر مثل آن‌چه بر سر معین رفت، بنا بر مصلحت‌اندیشی‌های از ما بهتران تایید صلاحیت شد، پرسش‌های بعدی مطرح می‌شود: با توجه به آن‌چه در بند قبل گفته شد آیا او توان کسب رای از خود مردم را دارد؟
  3. در خصوص بند فوق باید متذکر شد که با فرض رای بالای مردم به او [که تردیدی جدی بر آن مترتب است] جناح رقیب هم در این مدت بی‌کار نخواهد نشست. بنا بر این امکان تقلب و دست بردن در رای مردم [که دیگر به وضوح امری عادی شده] آن هم با ریاست کسانی چون وزیر کشور فعلی که نماد دروغ و حقه‌بازی و شارلاتانیسم سیاسی هست‌اند تقریباً نزدیک به ۱۰۰درصد خواهد بود. آیا از این مهلکه هم می‌توان جان سالم به در برد؟
  4. روی دیگر سکه‌ی هر موفقیت سیاسی‌ای خصوصاً در خاورمیانه هزینه‌هایی‌ست که جناح پیروز می‌پردازد. بسته به این که هر کدام از دو سوی قائل به دموکراسی و رای [چه واقعی و چه صرفاً از روی ظاهر سازی مثل آن‌چه در ایران مرسوم است و حاکمیت خود را دموکرات‌ترین حکومت جهان می‌خواند] پیروز انتخابات شوند معمولاً به علت نبود بنیان صحیح و دموکراسی‌ای شبیه طفل نارس که در این کشورها وجود دارد کم و بیش جناح پیروز را به انواع حربه‌ها داغ‌دار می‌کنند. هزینه‌هایی چون تعطیلی روزنامه‌ها، کوی دانشگاه و سعید حجاریان شاید از نمونه‌های بارز و در جلوی چشم همه‌ی ما باشد. باید پرسید که در این وادی که مثل آش کشک خاله، چه بخواهیم و چه نخواهیم به پای‌مان نوشته می‌شود، چقدر در خود آن نیروی قدیم را می‌یابیم؟ چقدر حاضر به تحمل هزینه‌هایی از این دست خواهیم بود؟ سیاست‌مداران ما کدام حاضر اند مثل حجاریان، نوری یا مهاجرانی و بسیاری دیگر متحمل پرداخت هزینه شوند؟ آیا برای بازوهای خاتمی می‌توان تشابهی از جنس خریده شدن یاران حسن ابن علی در مقابل نیروهای زر و زور و تزویری معاویه قائل شد؟ احتمالی که بعید نمی‌نماید.
  5. و در نهایت به این پرسش حیاتی می‌رسیم که پس از به دست گرفتن قدرت [در صورت به سلامت از این خوان‌های سخت عبور کردن] و با عنایت به فرصت سوزی‌های سه ساله‌ی اخیر و نبود یک فکر منسجم در اصلاح‌طلبان برای اداره کشور، اصولاً برنامه‌ی جناح پیروز خاتمی برای ترمیم تمام ویرانه‌هایی که احمدی‌نژاد با پرداخت هزینه‌هایی از جیب مردم ایجاد کرد تا بنای کج و معوج خود را بر آن بنا کند چیست؟ برنامه‌ی اقتصادی که همیشه در میان طیف دوم خردادی مثل حلقه‌ی مفقوده بود چه می‌شود؟ در این آشفته بازاری که اگر ایجاد هم نمی‌شد باز هم بیماری مهلک عدم ثبات اقتصادی در تمامی دوران‌های پس از انقلاب وجود داشت و حالا بی‌گمان به وضعیت قرمز نزدیک‌تر هم شدیم، راه حل چه در چنته دارند؟

در این خصوص تا انتخابات بیش‌تر خواهم نوشت و صد البته که به نظرات شما برای ادامه‌ی بحث نیازی مبرم دارم.