نامه‌های سوشیانت هزارم » انتظار نامه
چهارشنبه,۱۱ شهریور, ۱۳۸۸

انتظار نامه – ۶

بدان رفیق! انتظار هم انتظار می‌آورد هم انتظار؛ اگر اهل نظر باشی. چنان‌چه حضرت حافظ فرمود: در نظربازی ما بی‌خبران حیران‌اند و نیز از آن‌جاست که فرموده‌اند: الانتظارُ اَشّدُ مِنَ الموت.

پ.ن. به یاد محمدرضا جلایی‌پور نوشته شد و انتظارهای مهربان خواهرم فاطمه شمس.

سه شنبه,۱۰ شهریور, ۱۳۸۸

انتظار نامه – ۵

به حال کسی که به کسی با چیزی ایمان دارد و این ایمان را در پس ندیدن‌ها، نشنیدن‌ها، تاریخ‌ها و ادوارها گم نکرده غبطه می‌خورم. کسی که ایمان‌اش را می‌تواند به سختی به چنگ بگیرد را حسد می‌برم بر حال‌اش. ایمان به ولی‌ای ولو دروغین شانس کمی نیست. تو بگو ولی‌اش یکی باشد مثل فرعون. فرعون که خوب است، ولی‌اش بتی باشد چوبین. کسی که برای‌اش ملموس باشد. بارش را بردارد. خستگی شانه‌های‌اش را در پس نیروی ولایت ولی بتکاند. من حسودی‌ام شده بر تمام مؤمنین.

من قامتی ناراست دارم. خم شده زیر طوفان حرف‌ها و حدیث‌ها. کاش زودتر بیایی. من یار را گم کرده‌ام. میزبان را گم کرده‌ام. ای وای از این بی‌حاصلی. سینه‌ام سیاه شده رفیق و…. اشک.

شنبه,۲۶ مرداد, ۱۳۸۷

انتظار نامه – ۴

تا کی به‌تمنای وصال تو یگانه… اشکم… خواهد به‌سر آید غم هجران تو یا نه؟… ای تیر غمت….

شنبه,۲۶ مرداد, ۱۳۸۷

انتظار نامه – ۳

مثل امروز وقت اذان صبح حرم بیا. من و مینو به انتظار تو نشسته‌ایم.
پ.ن. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ. (النور- ۳۵)
چهارشنبه,۲۳ مرداد, ۱۳۸۷

انتظار نامه – ۲

انتظار یعنی در نظر بودن شخص منتَظَر. آن‌که در نظر است که غایب نمی‌شود!
دوشنبه,۲۱ مرداد, ۱۳۸۷

انتظار نامه – ۱

چه غیبتی؟ تو همه ظهوری و حضور. غیبت تهمت بزرگی‌ست. نکند که از شدّت ظهور، از چشمان ما غایبی؟ قرن‌هاست که چشمان غیبت زده ترا نمی‌بینند. قرن‌هاست.